eitaa logo
متنِ‌سبز!
595 دنبال‌کننده
745 عکس
43 ویدیو
0 فایل
بخون عزیز من، برای تو نوشتم. آره، خودِ خود تو! دارم روحم رو براتون مکتوب می‌کنم:) کپی؟ متن ها فور بقیه‌ آزاد. شنوام @elay_13
مشاهده در ایتا
دانلود
باغ خوشگللللل
یکی بیاد به من یاد بده گریه کنم از بغض کردن خسته شدم
متنِ‌سبز!
وسط ناله کردن و درد کشیدنم، به گریه‌ات لبخند می‌زنم... از کی آنقدر بی‌رحم شده‌ام که به گریه‌ی دیگران
از دستت کلافه شده بودم. مثلا آمده بودی خواستگاری، نمی‌خواستی یک نگاه هم به من بیندازی؟! اصلا نگاه نکردن به کنار، اخمت را کجای دلم بگذارم؟ من که جوابم منفیست، ولی تو یکم باادب باش! ••• _الو، سلام. _سلام. _هستی بیام دنبالت بریم اتو و چایی ساز بخریم؟ _باشه، ولی ساعت چهار خونه باشم؛ کلاس دارم. _تا سه هم کارمون تموم می‌شه‌. چهل دقیقه دیگه حاضر باشیا؛ الکی نگی روسریم با مانتوم ست نمی‌شد، گیره‌ی هم رنگ روسری‌مو پیدا نمی‌کردم، ساق‌ دستم نبود... _برو ادای خودتو درار. می‌خوای نیام راحت باشی؟ نه می‌خوای نیام؟ _حالا قهر نکن. ولی دیرم نکن‌. _باشه بابا اه. کاری نداری؟ _نه. خداحافظ. مثلا قرار بود جوابم منفی باشد! ولی وقتی باهم حرف زدیم؛ آرامش صدایت جوری بود که باید مال من می‌شد. وقتی سرت را بالا گرفتی و چشمانت را دیدم، فهمیدم چرا سرت را انقدر پایین می‌گرفتی؛ می‌خواستی مردم عاشقت نشوند! ••• _داشتی برمی‌گشتی شیر، نون و بادمجون هم بخر. خم شدی تا بند کفشت را ببندی. _خب؟ دیگه چی؟ اینایی که می‌گی رو برام پیامک هم بکن، یادم می‌ره. _باشه. قارچم می‌خوایم. پنیر، خیار، پرتقال و آرد هم بخر. خندیدی. _خب...؟! لبخندی زدم و گفتم " بستنی شکلاتی، لواشک، پاستیل و چیپس لیمویی هم بخر. _کیفمو بده من برم تا ورشکست نشدم! ••• _برای منم چایی بگیر. با حرکت سر 'باشه' گفتم. صف چای زن ها، همیشه کوتاه تر است. بین دو زن عراقی قرار گرفتم؛ یکی فوق‌العاده بد‌بو، یکی فوق‌العاده چاق. من و تو کاملا شبیه عراقی ها شده بودیم. تو با دشاشه بودی و من با شال کویتی.
چهار روز دیگر همه‌ی این خوشی ها تمام می‌شد و باز من بودم‌، تو بودی و خانه. البته که با تو می‌شد لب جوب هم خوش بود. حالا من در یک تیکه از بهشت که از آسمان افتاده، با تو خوش بودم. من و تو نزدیک کربلا بودیم. ••• ثمر دو سال زندگی مشترک، درون من بود و تو خبر نداشتی. دوربین را کار گذاشتم و برای شام صدایت کردم. آمدی و مثل همیشه شروع کردی به به‌به و چه‌چه کردن. یک لحظه دلم برایت سوخت؛ مثل بچه ها نشسته بودی و غذایت را می‌خوردی، روحت هم خبر نداشت که 'بابا' شده‌ای! گفتم " فردا باید بریم خرید. " _خرید چی؟ _لباس، کمد، تخت، کالسکه، شیشه شیر، پستونک... چمی‌دونم! بچه هزارتا چیز می‌خواد. چند ماه دیگه میاد دیگه، ماهم هیچی آماده نکردیم. اسمشو چی بذاریم؟ با دهان پر، جوری نگاهم می‌کردی انگار گفتم آدم فضایی ها حمله کردند! خنده‌ام گرفته بود. من از خنده ریسه می‌رفتم و تو هنوز این خبر را هضم نکرده بودی. کم‌کم تو‌هم خنده‌ات گرفت. خنده و گریه‌ات قاطی شده بود. من و تو، تبدیل به مادر و پدر شده بودیم! ••• مداح می‌خواند و من گریه می‌کردم. دور و برم شلوغ بود، اما تنها بودم. من ' تو ' را ندارم. دختر زیبایمان که هنوز پا به این دنیای کثیف نگذاشته را، تنها می‌گذاری؟ دختر یتیم من نباید یک بار می‌دیدت‌...؟!💔 _اِلآی وصالی
این روزا حتماااا به امام حسین زنگ بزنید👩🏻‍🦯 _دستمال کنارتون باشه
فقط اونجایی که نوار می‌گه سلام زائر گرامی...