eitaa logo
متنِ‌سبز!
593 دنبال‌کننده
770 عکس
43 ویدیو
0 فایل
بخون عزیز من، برای تو نوشتم. آره، خودِ خود تو! دارم روحم رو براتون مکتوب می‌کنم:) کپی؟ متن ها فور بقیه‌ آزاد. شنوام @elay_13
مشاهده در ایتا
دانلود
من اسکل فکر می‌کردم همکلاسی‌های جدیدم از تهرانی‌ها کمتر رومخن. الان فهمیدم اینا هم جنبه‌های متنوعی از رومخ بودن دارن.
خدایی دبیر انشامون 🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐
متنِ‌سبز!
خدایی دبیر انشامون 🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐
اصلا مهربون‌تر و دوست‌داشتنی‌تر از این بشر نیست.
هدایت شده از محبین
حمله صهیونیست‌ها به کشتی‌های صمود....💔
متنِ‌سبز!
حمله صهیونیست‌ها به کشتی‌های صمود....💔
چقدر به این کشتی‌ها امید داشتیم...
*غم
هدایت شده از [نویسندۀ نقلی]
|بانوی کوچک| معلوم نیست معشوقه‌ی خیابان با او چه کرده است که تمام‌کوچه هایش پر شده از اشک های یخ زده...! به همین دلیل مجبور به پنهان کردن گونه‌ها و صورت نحیفم بر زیرِ شال‌گردنِ بافتنی ام می‌شوم؛ کمی از یخ‌زدگیِ رگ‌هایم کاهش می‌یابد. درحالی که بر صندلی های چوبیِ ایستگاهِ اتوبوس نشسته ام و جیغِ صندلی ها گوشم را آزار می‌دهند احساس میکنم ناگهان مایعی سوزناک برروی انگشت های دستم که از دستکش های انگشتی ام به من چشمک می‌زنند جاری می‌شود. گویا از آنجایی که درگیرِ به گوش سپردن مکالمه های پایانیِ روباه و شازده کوچولو از داخل هدفونم بودم، متوجه‌ی اطرافم نشدم و حالا _که بسیار هم دیر است_ می‌بینم مردِ جوانی با ظاهری معمولی در کنار من خیلی مشوش شده است! از آنجایی که دستانم بوی قهوه می‌دهند و لیوانِ پلاستیکی هم کنار مرد است یعنی بله! این آقا انقدر درگیر بوده که اصلا متوجه نشده بخشِ کوچکی که برای گذاشتنِ قهوه اش انتخاب کرده، دقیقاً کج شده است و این باعث شده قهوه مهمانِ انگشتان من شود! موضوع مهمی نیست، قهوه‌ی ریخته را که نمی‌شود جمع کرد! برای همین چشم هایم که حالا هم‌رنگِ قهوه شده است را می‌بندم تا آوای کتابِ شازده کوچولو گوش‌هایم را نوازش کند. می‌خواهم تمرکز کنم که متاسفانه صدای مردِ کنارم بیشتر از فایل صوتی کتاب تمرکزم را می‌گیرد: _ای وای! معذرت میخوام خانوم! _خواهش میکنم، اتفاق همه جا پیش میاد. مَرد درگیر نوشتن می‌شود و من می‌خواهم بلند شوم که او کاغذی با رنگ کاهی از جیبش خارج می‌کند و به طرف من می‌گیرد و این کاغذ، شروعی می‌شود برای آغازی بی‌پایان... این نامه‌ی ریزنقش را می‌خوانم: (دعوتی از سوی کافه کتاب برای شما، بانوی کوچک.) قرارِ ما، ساعتِ 17...
از اون متنای نصفه شبی بود که معلومه با همه احساساتت نوشتی‌ش✨
هدایت شده از محبین
Hamed Zamany4504286586796515074_14702231223106.mp3
زمان: حجم: 11.7M
کار جدید حامد زمانی برای کاروان صمود @ir_mohebin
امشب حرم 🛐
سه نفر باهم بودیم نفهمیدیم زلزله اومده. عالیه😂