متنِسبز!
امروز ۱۴ آبان. درطول روز احساس خوبی داشتم و اومدن پاییزو کامل حس کردم. امروز ظهر نخوابیدم و الان دار
دیروز ۱۵ آبان(یادم رفتتتت)
نیکا مریض بود. یه عالمه کتاب خوندم و همه درسام رو گذاشتم برای امروز که بیچاره بشم. سوسکککک اومد. انار خوردم. آبریزش بینی گرفتم. و یه تصمیم مهم برای خودم گرفتم. نماز صبحمم قضا شد.
متنِسبز!
کتاب جنایت و مکافات رو تموم کردم. و باید بگم محشر بود. از اون کتابا که هی نمیخوندم که تموم نشه. با
کتاب عاشقانه، تاریک، عمیق رو تموم کردم. نوشتهی خانم جویس کرول اوتس، ترجمهی خانم معصومه عسکری و نشر کوله پشتی.
۱۳ تا داستان کوتاه بود و نمیدونم چرا انقدر خوندنش طول کشید.
قلم نویسنده یه قلم زنانه بود و بیشتر به احساسات، رفتارا و توقعات خانوما توی مسائل عاشقانه پرداخته بود. از قلم نویسنده و توجهش به جزئیات خیلی خوشم اومد. بعضی داستان کوتاها خییییلی قشنگ بودن. ولی بازم درکل سلیقهم نبود. کتاب خوبی بود ولی خوشم نیومد. چون خیلی سیاه و گرفته بود و مسائل جنسیش زیادی بود. انگار توی دنیای نویسنده چیزی غیر آدمای جنسی و فضای جنسی نبوده که اینجوری نوشته. و این دید کوتاه و مسخره برام جالب نبود.
یعنی قلم و قدرت نویسنده🛐
مسائلی که بهش پرداخته🚮
شما فکر کن من یه پیرزن خرافاتیام؛ ولی به نظر من دلیل این بیبارونی شدت گناه و فساد جامعهست...
متنِسبز!
دیروز ۱۵ آبان(یادم رفتتتت) نیکا مریض بود. یه عالمه کتاب خوندم و همه درسام رو گذاشتم برای امروز که بی
امروز ۱۶ آبان.
خوشحال بودم. یه کتابو تموم کردم و یکی دیگه شروع کردم. درس خوندم. گیرهی آلبالویی به موهام زدم. و بازم درس خوندم. کدو حلوایی خوردم. بیخودی خندیدم. چایی خوردم. به نظرم امروز خوشگل بودم انشاالله فردا زشت نشم. و ناراحتم که فردا باید برم مدرسه و امتحان دارم.
متنِسبز!
برید توی قندونتون سه تا گل محمدی بذارید بعد ازم تشکر کنید.
قبلا فکر میکردم برای خوشگلیه. الان فهمیدم برای خوشمزگیه🛐