eitaa logo
متنِ‌سبز!
597 دنبال‌کننده
742 عکس
41 ویدیو
0 فایل
بخون عزیز من، برای تو نوشتم. آره، خودِ خود تو! دارم روحم رو براتون مکتوب می‌کنم:) کپی؟ متن ها فور بقیه‌ آزاد. شنوام @elay_13
مشاهده در ایتا
دانلود
متنِ‌سبز!
امروز ۱۴ آبان. درطول روز احساس خوبی داشتم و اومدن پاییزو کامل حس کردم. امروز ظهر نخوابیدم و الان دار
دیروز ۱۵ آبان(یادم رفتتتت) نیکا مریض بود. یه عالمه کتاب خوندم و همه درسام رو گذاشتم برای امروز که بیچاره بشم. سوسکککک اومد. انار خوردم. آبریزش بینی گرفتم. و یه تصمیم مهم برای خودم گرفتم. نماز صبحمم قضا شد.
متنِ‌سبز!
کتاب جنایت و مکافات رو تموم کردم. و باید بگم محشر بود. از اون کتابا که هی نمی‌خوندم که تموم نشه. با
کتاب عاشقانه، تاریک، عمیق رو تموم کردم. نوشته‌ی خانم جویس کرول اوتس، ترجمه‌ی خانم معصومه عسکری و نشر کوله پشتی. ۱۳ تا داستان کوتاه بود و نمی‌دونم چرا انقدر خوندنش طول کشید. قلم نویسنده‌ یه قلم زنانه بود و بیشتر به احساسات، رفتارا و توقعات خانوما توی مسائل عاشقانه پرداخته بود. از قلم نویسنده و توجه‌ش به جزئیات خیلی خوشم اومد. بعضی داستان‌ کوتاها خییییلی قشنگ بودن. ولی بازم درکل سلیقه‌م نبود. کتاب خوبی بود ولی خوشم نیومد. چون خیلی سیاه و گرفته بود و مسائل جنسی‌‌ش زیادی بود. انگار توی دنیای نویسنده چیزی غیر آدمای جنسی و فضای جنسی نبوده که اینجوری نوشته. و این دید کوتاه و مسخره برام جالب نبود. یعنی قلم و قدرت نویسنده🛐 مسائلی که بهش پرداخته🚮
شما فکر کن من یه پیرزن خرافاتی‌ام؛ ولی به نظر من دلیل این بی‌بارونی شدت گناه و فساد جامعه‌ست...
خدایا ما رو بارون کربلا و برف مشهد ندیده از دنیا نبر.
متنِ‌سبز!
دیروز ۱۵ آبان(یادم رفتتتت) نیکا مریض بود. یه عالمه کتاب خوندم و همه درسام رو گذاشتم برای امروز که بی
امروز ۱۶ آبان. خوشحال بودم. یه کتابو تموم کردم و یکی دیگه شروع کردم. درس خوندم. گیره‌ی آلبالویی به موهام زدم. و بازم درس خوندم. کدو حلوایی خوردم. بی‌خودی خندیدم. چایی خوردم. به نظرم امروز خوشگل بودم انشاالله فردا زشت نشم. و ناراحتم که فردا باید برم مدرسه و امتحان دارم.
برید توی قندونتون سه تا گل محمدی بذارید بعد ازم تشکر کنید.
متنِ‌سبز!
برید توی قندونتون سه تا گل محمدی بذارید بعد ازم تشکر کنید.
قبلا فکر میکردم برای خوشگلیه. الان فهمیدم برای خوشمزگیه🛐
یه متن نوشتم و به نظرم قشنگه. بنابراین چیز بدی بگید درموردش🩴
عالیه‌. حال ندارم تایپ کنم.
نوازش یک نویسنده بیشتر از بقیه درک می‌کند که چقدر کلمات بی‌ارزشند. از اول اینجوری نبودند، انقدر مردم راحت خرجشان کردند که این بلا سرشان آمد. مثل یک سنگ سیاه کوچولو، که افتاده زیر پا و کسی به آن‌ توجه نمی‌کند. بله، کلمات انقدر ارزش دارند. شنیدن «دوستت دارم.» زمانی دست و پای انسان را به لرزه می‌انداخت که گفتن آن گناه بود. قبل‌تر ها؛ وقتی پسر‌ها چندین سال صبر می‌کردند تا مرد شوند و بعد از هفت خان پدر و مادر خودشان و هفت خان پدر و مادر دختر می‌گذشتند تا... تا بتوانند روبند یک دختر را بالا بزنند و با صدای لرزان بگویند: «چشمات چقدر قشنگه...» و آن دختر چهره‌اش هرچه که بود، چه به زیبایی غروب و آفتاب و چه به تاریکی نیمه شب صحرا، برای آن پسر می‌شود ته زیبایی در این دنیا. اگر از کوه بالا بروی برایت فرقی نمی‌کند نوک قله خار باشد یا گل. دیگر عشق حقیقی را نمی‌شود بین نجواها پیدا کرد. دیگر انقدر هر حرفی را به هر آدمی زدند که کلمات کهنه شدند. پس عزیز من؛ به جای دوستت دارم دست‌های سردم را بگیر. سرت را روی سینه‌ام بگذار و صدای تپیدن قلبم را بشنو. چای را دم کن و در سکوت و گرما تا ابد دوستم داشته باش... اِلآی وصالی
هدایت شده از محبین
کمتر گناه کنید یه کم بارون بیاد @ir_mohebin