eitaa logo
متنِ‌سبز!
595 دنبال‌کننده
750 عکس
43 ویدیو
0 فایل
بخون عزیز من، برای تو نوشتم. آره، خودِ خود تو! دارم روحم رو براتون مکتوب می‌کنم:) کپی؟ متن ها فور بقیه‌ آزاد. شنوام @elay_13
مشاهده در ایتا
دانلود
عمیق _وای، وای، افتاد! از لای انگشتان زن لیز خوردم. یعنی واقعا افتادم یا از قصد رهایم کرد؟ نمی‌دانم. زندگی من به عنوان یه حلقه طلا که قرار بود دل یک زن را شاد کند همینجا تمام شد. حالا من یک تکه فلز بی‌ارزش کف اقیانوس می‌شوم. سرمای اقیانوس به تنم خورد. به پایین کشیده شدم. آن پایینِ پایین، در سردترین و سیاه‌ترین حالت ممکن. برای یک حلقه ازدواج زیادی ناراحت کننده‌ست. من خودم را برای درآغوش گرفتن انگشتان گرم و باریک یک زن خانه‌دار آماده کرده بودم. به کف اقیانوس برخورد کردم. هیچ نوری نبود. سکوت ترسناکش حالم را بد کرد‌. شاید باید خودم را جزء اقیانوس حساب می‌کردم. سرد، غمگین، تاریک و عمیق. برای روح من
بین‌الحرمین آمده‌ام که بنگرم، گریه نمی‌دهد امان. اشک‌هایم روی صورت یخم غلت می‌خورند. از در و دیوار اینجا غم می‌بارد. روضه‌ها دور سرم می‌چرخند... وای خدایا! برای اباعبدالله گریه کنم یا امام عباس؟ برای رقیه یا علی اصغر؟ برای حضرت زینب یا رباب؟ برای که؟! بین الحرمین... یعنی من و این مکان؟ همش لطف شما بود آقا. دست من را از بین باتلاق گناه گرفتید و مرا آوردید اینجا، رو به روی خودتان. تا سرم را روی زانویتان بگذارم و زار زار گریه کنم. ممنونم آقا. تا ابد ممنونتم. برای حنیفا
ستاره‌ها هرکاری می‌کردم بازهم موقع تاب سوار شدن پاهایم به زمین می‌خورد. فکر کنم دیگر واقعا بزرگ شده‌ام. به مچ دستانم نگاه کردم. اکلیل‌ها برق می‌زدند. به آسمان نگاه کردم. ستاره‌ها چشمک می‌زدند. از دور دیدمش. قهوه‌ی من را به دستم داد و خودش روی تاب کنارم نشستی. _امشب که به پارک گذشت. به نظرم فردا شب بریم انقلاب. _می‌خوای برام کتاب بخری؟ _نه دیگه تو برای خودت بخر من برای خودم. _من برای تو می‌خرم تو برای من. باشه؟ خندید. _باشه. ساکت شدیم. می‌دانست دوست دارم ستاره‌ها را در سکوت تماشا کنم. برای انفکاک
کلمات چند ماه است که چیزی ننوشته‌ام. به دفتر سفید و خودکار مشکی‌ام نگاه کردم. یعنی دلشان برایم تنگ شده بود؟ می‌خواهم بنویسم. از هرچیزی. غم، شادی، امید و بغض... از حرف‌هایی که بین حفره‌های قلبم گیر کرده‌اند. از فریاد‌هایی که بین شیارهای مغزم گم شده‌اند. اما چگونه؟ من نویسنده‌ام؟ من می‌توانم این قلم وحشتناک را دستم بگیرم و این کلماتی که در همه‌ی وجودم پرواز می‌کنند، روی کاغد بیاورم؟ یعنی بقیه حرف‌هایم را می‌فهمند؟ اصلا برای که می‌خواهم بنویسم؟ مخاطب یا خودم؟ امان از این کلمات... کاش می‌توانستم مثل قبلا همه‌شان را روی تن کاغذ بریزم... برای شاید نویسنده
هدایت شده از رادیویِ کوچكِ زوزه.
رادیویِ کوچكِ زوزه. اگر میتوانشتمer.mp3
زمان: حجم: 4.6M
«بیا، اینم وقت زندگی کن.» با کمکِ یگانه، محو و خاتون. 🎍✨
روزای ده تا یازده سالگیم رو اگه بخوام با یه عکس توصیف کنم:
متنِ‌سبز!
روزای ده تا یازده سالگیم رو اگه بخوام با یه عکس توصیف کنم:
خیلی حال می‌داد. وای. کاش هنوزم انقدر همه چیز خوب بود🫠
متنِ‌سبز!
روزای ده تا یازده سالگیم رو اگه بخوام با یه عکس توصیف کنم:
این کتابای جمشید خانیان و رولددال بچگی منو ساختن. اصلا کل شخصیت الانم نتیجه اون کتاباست.
همه دارن نرگس هدیه می‌گیرن. ما هم که حسود نیستیم.
زندگی بدون درس خوندن واقعا حال میده