eitaa logo
متنِ‌سبز!
536 دنبال‌کننده
780 عکس
45 ویدیو
0 فایل
بخون عزیز من، برای تو نوشتم. آره، خودِ خود تو! دارم روحم رو براتون مکتوب می‌کنم:) کپی؟ نهههههههههههههه شنوام @elay_13
مشاهده در ایتا
دانلود
جوادی❌️ موادی✅️
متنِ‌سبز!
جوادی❌️ موادی✅️
وای خدایا در کسل‌ترین و بدترین حالم بودم که دبیره به جوادی گفت موادی🤣
اگه فردا هم مثل امروز شد باید ۱۰۰۰ تا صلوات بفرستم.
متنِ‌سبز!
اگه فردا هم مثل امروز شد باید ۱۰۰۰ تا صلوات بفرستم.
*اینو اینجا گفتم تا جلوی شما باشه و خجالت بکشم.
یه دورانی بود سبزیجات می‌خریدی توش یه حلزونی کفشدوزکی چیزی بود
هدایت شده از ریح
اردی‌بهشت/ اصفهان/ داخلی. توی دفترم نوشته بودم. دوست ندارم به آب عادت کنم. دلم می‌خواد در خاک خودم ریشه کنم. پتوس رو وقتی قلمه می‌زنی اول باید بذاری چند روزی در آب تا ریشه بزنه. بعد از اون فورا باید وارد خاک بشه. وگرنه به آب عادت می‌کنه. وقتی هم که به آب عادت کرد اگر وارد خاک بشه گیاه وا می‌ره و از بین می‌ره. چون بهش عادت نداره. راستش می‌ترسیدم از اینکه به شمال بودن عادت کنم. به اینکه دیگه هر روز در تب و تاب برگشت نباشم و اینجا و اونجا بودن برام تفاوتی نداشته باشه. ولی من برگشتم. برگشتم به خونه. دقیقا روزی که از اصفهان رفتیم. توی دفترم، بیوی تلگرامم و پین تلگرام شد "همیشه یادت بمونه کجاست خونه." و یادم موند. یادم موند و برگشتم و ریشه‌م رو با خیال راحت گذاشتم در خاک. حالا من اینجام، اصفهان، خونه و اتاق سبزم. دیگه قرار نیست دل نگران این باشم که کی قراره برگردم شمال. دیگه قرار نیست برای دو روز بیشتر اصفهان موندن چشمام رو گربه‌ای کنم و زل بزنم به خانوادم. دیگه اصفهان اومدن سفر نیست. سر زدن به خانواده نیست. بلکه برگشت به خونه‌ست. هرجایی بریم بازم برمی‌گردیم همین‌جا. یک‌ سال شد. یک سالی که شمال زندگی کردم. البته که من هر دوماه یک بار به بهانه های مختلف همراهِ خانواده و بدون خانواده سر و ته‌م رو می‌زدن اصفهان بودم. اما سخت بود. غربت و تنهایی توی شهر غریبی که هیچ‌کس تورو نمی‌شناسه سخت بود. سخت بود اینکه اکثر اوقات با گویش مخصوص خودشون صحبت کنن و تو هاج و واج نگاه کنی. سخت بود که بعد از ۴ ترم دانشگاه که عادت کردی یهو ترم ۵ت رو مهمان بشی یه شهر دیگه. از همه سخت تر اینکه دوران تحصیلم بخاطر این یک ترم اصفهان نبودن خیلی ضربه های سنگین و جبران ناپذیری خورد. ولی تجربه بود. تجربه‌ی تلخ و گه گاهی هم شیرینی که گذشت و تمام شد. امشب زنگ زدم نرگس که بسته‌ای که در نبودم تحویل گرفته بود رو ازش بگیرم. آخر شب بود و ما تو کوچه‌ای بودیم که می‌دونستیم امن ترین جای جهانه. کوچه‌ای که همه آشنا‌ ان و قرار نیست آسیبی به ما برسه. یهو پرت شدم به ۱۴ سالگی، وقتایی که با نرگس تا آخر شب تو محوطه مجتمع بودیم و بعد هم با اصرار خانواده برمی‌گشتیم خونه. ما اینجا بزرگ شدیم و با همه آشنا شدیم. بزرگ شدیم و با درخت های این کوچه و خیابون قد کشیدیم. بزرگ شدیم و اینجا، این محله، این اصفهان شد خونه‌ی ما. ۱۴۰۵/۲/۱۴
متنِ‌سبز!
اردی‌بهشت/ اصفهان/ داخلی. توی دفترم نوشته بودم. دوست ندارم به آب عادت کنم. دلم می‌خواد در خاک خودم ر
وقتی حرفای ریحانه رو برای دوری از دوستاش و احساس خوبی به شهر جدید نداشتن و تنها بودن میخوندم فکر می‌کردم خودم دارم اون حرفا رو میزنم. به شدت درکش می‌کردم. هیچی فقط حالا اون برگشته خونه‌ش.
الان به من بگن میخوای برگردی محله قبلی‌تون مطمئن نیستم که بگم اره. عاشق تهران نیستم. حتی دیگه نمیدونم چی خوشحالم میکنه.
راستی مثل قبلا حوصله شنیدن غرام رو دارین؟
بعضی وقتا نمیدونم موقع حال بدم باید به کی پیام بدم الان خیلی وقته که از تهران رفتم و دوستام به زندگی خودشون بدون من عادت کردن چرا من هنوز باید مزاحمشون بشم
دیگه نه تهران خونه‌ی منه و نه قم من نمیدونم باید چیکار کنم حوصله حرف زدن با آدما رو ندارم و در عین حال دیگه نمی‌خوام تنها باشم