متنِسبز!
این آخرین غروبی بود که من توی تهران بودم و غروب جمعه هم بود. فکر کنم یکی از ناراحت کنندهترین غروبای
اون غروب جمعه هیچوقت یادم نمیره
بعضی وقتا نمیدونم موقع حال بدم باید به کی پیام بدم
الان خیلی وقته که از تهران رفتم و دوستام به زندگی خودشون بدون من عادت کردن
چرا من هنوز باید مزاحمشون بشم
دیگه نه تهران خونهی منه و نه قم
من نمیدونم باید چیکار کنم
حوصله حرف زدن با آدما رو ندارم و در عین حال دیگه نمیخوام تنها باشم
متنِسبز!
این آخرین غروبی بود که من توی تهران بودم و غروب جمعه هم بود. فکر کنم یکی از ناراحت کنندهترین غروبای
چقدر خستهام
نه گذشتهام رو دوست دارم نه حالم رو و نه آینده رو
متنِسبز!
آقا من نمیخواااااااااممممممممم برم😭
من نمیخوام اینجا بمونم
نمیخوام برگردم
نمیدونم باید کجا باشم؟
جدا گم شدم
متنِسبز!
نمایشگاه کتاب/کوله پشتی پررر از کتاب/بستنی لواشکی/محدثه اصلانی/مترو/گریه/سیب زمینی سرخ کرده/مامان/خن
چقدر بهم خوش میگذشت و نمیدونستم