زوجی پس از ۱۱ سال صاحب فرزندی شدند و بسیار خوشحال بودند. روزی مرد درحالیکه دیرش شده بود و برای بیرون رفتن از خانه عجله داشت به همسرش گفت که در شربت دارو را بسته به آن را از روی میز سر جای خود برگرداند. زن نیز نیز صحبت او را نشنید و متعاقباً از مشغله زیاد کار را به کلی فراموش کرد. فرزند دو سالهشان نیز که جذب رنگ شیشه دارو شده بود آن را برداشته، همه محتویات آن را خورده بود و چند ساعت بعد دچار مسمومیت شدید گشته و متأسفانه از دست رفت. او که تنها فرزندش را آن لحظه به خاطر بیغفلتی از دست داده بود و نگران از رویارویی با همسرش بود روی صندلی در سالن انتظار نشسته و ناخن های خود را می جوید. وقتی همسرش وارد بیمارستان شد و او را دید فقط سه کلمه به او گفت؛ فکر میکنید آن سه کلمه چه بودند؟ او گفت: دوستت دارم عزیزم. او میتوانست به جای این کلمات مهرآمیز برای تسکین درد همسرش با او دعوا کند و او را برای بی دقتی اش که به مرگ فرزندشان منجر شده بود سرزنش کند اما، فقط همین سه کلمه را گفت، و او را به آغوش کشید:)
🦢 #Himari | @MAH_Text
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
بده ساقی می باقی که در جنّت نخواهی یافت
کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلّا را
فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب
چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را
ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی ست
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را
من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم
که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را
بدم گفتیّ و خرسندم، عفاک الله نکو گفتی
جواب تلخ میزیبد لب لعل شکرخا را
نصیحت گوش کن جانا که از جان دوستتر دارند
جوانان سعادتمند پند پیر دانا را
حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو
که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را
غزل گفتیّ و دُر سفتی بیا و خوش بخوان حافظ
که بر نظم تو افشاند فلک عِقد ثریّا را
غزلیات حافظ شیرازی
🦢 #Himari | @MAH_Text
گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
سلطان جهانم به چنین روز غلام است
گو شمع میارید در این جمع که امشب
در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است
در مذهب ما باده حلال است ولیکن
بی روی تو ای سرو گل اندام حرام است
گوشم همه بر قول نی و نغمه چنگ است
چشمم همه بر لعل لب و گردش جام است
غزلیات حافظ شیرازی
🦢 #Himari | @MAH_Text
سبزنوشته┆𝑮𝒓𝒆𝒆𝒏 𝑻𝒆𝒙𝒕
🦢 #Himari | @MAH_Text
سبزنوشته┆𝑮𝒓𝒆𝒆𝒏 𝑻𝒆𝒙𝒕
🦢 #Himari | @MAH_Text
ماه بالای سر آبادی است
اهل آبادی در خواب
روی این مهتابی خشت غربت را می بویم
باغ همسایه چراغش روشن
من چراغم خاموش
ماه تابیده به بشقاب خیار به لب کوزه آب
غوک ها می خوانند
مرغ حق هم گاهی
کوه نزدیک من است : پشت افراها سنجد ها
وبیابان پیداست
سنگ ها پیدا نیست گلچه ها پیدا نیست
سایه هایی از دور مثل تنهایی آب مثل آواز خدا پیداست
نیمه شب باید باشد
دب کبر آن است : دو وجب بالاتر از بام
آسمان آبی نیست روز آبی بود
یاد من باشد هر چه پروانه که می افتد در آب زود از آب درآرم
یاد من باشد کاری نکنم که به قانون زمین بر بخورد
یاد من باشد فردا لب جوی حوله ام را هم با چوبه بشویم
یادمن باشد تنها هستم
ماه بالای سر تنهایی است
سهراب سپهری، گوینده: خسرو شکیبایی
🦢 #Himari | @MAH_Text
اجازه دهید قضاوتتان کنند؛
اجازه دهید اشتباه در موردتان فکر کنند،
بگذارید پشت سرتان حرف بزنند، افکار دیگران مشکل شما نیست!
شما مهربان، متعهد به عشق ورزیدن و آزاد بمانید.
مهم نیست آنها چه می گویند یا چیکار میکنند؛
حق ندارید به ارزش خودتان و زیبایی صداقت وجودی خودتان شک کنید،
فقط بدرخشید مثل هر روزی که میدرخشید!
🦢 #Himari | @MAH_Text