eitaa logo
سبزنوشته‍┆𝑮𝒓𝒆𝒆𝒏 𝑻𝒆𝒙𝒕
680 دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
446 ویدیو
3 فایل
﷽ «و گاهی بهتر است حرف ها به زبان قلم درآیند...»🪴 ࣬ صندوق پستی‌مون: @Green_Text_Chatroom کانال تقدیمی ها: @Green_Text2 ‌‌─ ⋅⋅ ─ ⋅⋅ ─ ⋅ ⊹ ⋅ ─ ⋅⋅ ─ ⋅⋅ ─ •هرگونه کپی مطالب ممنوع و حرام می‌باشد!
مشاهده در ایتا
دانلود
میدونستید مادر امام سجاد «علیه السلام» ایرانی هستن؟:) و اسمشون شهربانو بوده؟✨ و امام های ما بعد از امام حسین «علیه السلام» یک رگ ایرانی دارن؟ 🍀 | @Green_Text
دنیا بزرگ تر از غصه های ماست پس بخند° 🌼✨๛ ☕️ | @Green_Text
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مادرت اهل همین خطه‌ی ایران بوده ؛ نسبت ما و شما نسبت خویشاوندیست 🤍
- 𝓣𝓲𝓽𝓵𝓮: Green hope / امید سبز - 𝓝𝓾𝓶𝓫𝓮𝓻 𝓸𝓯 𝓹𝓪𝓻𝓽: 43 ☕️ | @Green_Text
سبزنوشته‍┆𝑮𝒓𝒆𝒆𝒏 𝑻𝒆𝒙𝒕
- 𝓣𝓲𝓽𝓵𝓮: Green hope / امید سبز - 𝓝𝓾𝓶𝓫𝓮𝓻 𝓸𝓯 𝓹𝓪𝓻𝓽: 43 #Green_hope ☕️ #Sakura | @Green_Text
"امید سبز" (قسمت چهل و سوم) وقتی چشمامو باز کردم، نگاهم توی چشمای سبز قشنگش گره خورد. خودش بود، خواهرکوچولوی خودم. هیچ فرقی نکرده بود؛ فقط بزرگ تر و خوشگل تر شده بود. خیلی خودمو کنترل کردم که یه دل سیر بغلش نکنم. خیلی به یوتا حسادت کردم که می تونست راحت هرروز بغلش کنه... اوه نه، اون دیوونه ازین چیزا متنفره. دلم می خواست همون لحظه برم و یه مشت توی صورتش حواله کنم تا دلم خنک شه. حیف که معلوم نبود الان کجاست که برم سراغش. دستمال رو داخل کاسه آب سرد برد و خیس کرد و بعد روی پیشونی من گذاشت. تمام مدت ساکت بود، اما من دلم می خواست صداشو بشنوم. با اینکه می دونستم خودشه، ولی دلم می خواست از زبون خودش بشنوم که خواهرکوچولوی گمگشته منه. - تو کی هستی؟ از خشکی صدام تعجب کردم. جوابی نداد و از اتاق بیرون رفت. جدی جدی این محتاط بودنش به یوتا رفته بود. ولی آخه من می خواستم صداشو بشنوم! دلم براش یه ذره شده بود! برام غذا آورده بود. انگار بهم دنیا رو داده بودن. دست پخت خواهرمو می خوردم. هعی یوتا، این همه خوشبختی رو یه جا پیش خودت داری و قدر نمی دونی. کوفتت شه یوتا. دوباره دلم خواست یه مشت نثارش می کردم. خیلی وقتا دلم خواسته بزنمش، ولی خب متاسفانه هیچوقت اتفاق نیوفتاده. ازونجایی که می دونستم دنکی منتظره، باید زودتر می رفتم؛ مهمونی نیومده بودم که. نمی خواستم پای دنکی به اینجا باز شه؛ می دونستم اگه دیر کنم دنبالم می گرده. ولی خداحافظی سخت بود. با اینکه فقط یه نصف روز بود که پیشش بودم. - متشکرم، خانم جوان. من زندگی مو به شما مدیونم. - مطمئنید حالتون خوبه؟ قلبم اکلیل پاشی شد. بالاخره صداشو شنیدم! دخترکوچولوی شیطون اون روزا چقدر خانم شده بود! - من یه شوالیه ام، قوی بودن برای من ضرورته. همین استراحت برام کافیه تا قوت بگیرم و بتونم به راهم ادامه بدم. بالاخره قسمت شد یبارم من برای خواهرم ازین کری ها بخونم. آره یوکو، برادر قوی و خفنتو ببین. اصلا هم هیچ شباهتی به اون یکی برادرت ندارم که راه به راه خودشو زخمی می کنه و همه اش هم میگه من خوبم و چیزیم نیست. بذار همه چیز درست بشه، اونوقت باهم میریم می زنیمش تا آدم بشه. - امیدوارم به سلامت برسید. - من به شما مدیونم، قسم می خورم یه روزی جبرانش کنم. پس لطفاً اسمتون رو بهم بگید تا به خاطر بسپارم. مکث زیادی کرد. بگو، بگو که خواهرم هستی. بذار دلم آروم شه. - یوکو. سری تکون دادم، راه دهکده رو از یوکو پرسیدم و از کلبه خارج شدم. کار به موقعی بود، چون بدون اینکه بفهمم اشکهام سرازیر شده بودن. بهت قول میدم یوکو، یروزی می رسه که بالاخره بهت میگم من کیم. یروزی بالاخره در آغوش می گیرمت.. :) به دهکده رفتم و وارد اولین مهمونخونه ای که دیدم شدم. به سمت مسئول مهمونخونه رفتم تا ازش درباره شاهزاده دنکی بپرسم، اما قبل ازینکه اینکارو کنم صدای شاهزاده رو از پشت سرم شنیدم. - خیلی دیر کردی. با کمک مردای دهکده کل جنگل رو دنبالت گشتیم. ازینکه دنکی رو پیدا کرده بودم خوشحال بودم، اما با شنیدن اینکه جنگل رو گشتن، قلبم از نگرانی به تپش افتاد. نکنه یوتا... نکنه یوکو... اوه نه دیوونه، این فکرا چیه که می کنی. - متاسفم عالیجناب. بیهوش شده بودم. یکی از محلی ها به من کمک کرد. - ازینکه حتی یه نفر ازون عوضیا رو نده نذاشتی خوشم اومد. هاهاها، البته کار یوتا بود، ولی به نام من تموم شد دیگه. با شنیدن جواب دنکی خیالم راحت شد. اگه یوکو یا یوتا رو دیده بودن، واکنش شاهزاده قطعا چیز دیگه ای بود. ازینکه این اتفاق ختم به خیر شده بود راضی بودم. سریع اسب و کالسکه ای تهیه کردم و به سمت کشور خودمون به راه افتادیم؛ بیشتر ازون جایز نبود خطر کنیم و پنهانی در کشور بیگانه بچرخیم. داخل کالسکه، متوجه شدم چیزی ذهن دنکی رو مشغول کرده. اما ازونجایی که ذهن خودم هم درگیر یوکو شده بود، چیزی نگفتم. ☕️ | @Green_Text
8.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگه کسی واقعا دوستت داشته باشه، یه راهی برای نگه داشتنت پیدا می کنه. :) این انیمیشن کوتاه رو از دست ندین. گاهی هم، ما سنجاب زندگی بقیه باشیم. :) ☕️ | @Green_Text
قلبم را دانه دانه کرده ام ریخته ام پشت پنجره‌ی اتاقت! فردا همه‌ی گنجشکهای آن حوالی عاشقت میشوند...! - معصومه صابر 🪐 | @MAH_Text