🧶Green World💚
حالتون چطوره رفقا؟ خوبید؟؟ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_qjniu9e&btn=Green.Worl
دوستان مثل اینکه لینک ناشناس درست شده✨
به نام خدا
رمان: [هم ضامن آهوست و هم ضامن گرفتاران ]
"پارت پنجم"
باورم نمی شد ، پاره تنم ، می خواد بره سبزوار . و من به خاط. یه اشتباه بچه گانه ، میخوام برم زندان و مجبور بودم تا وقتی بتونم پول این بیچاره ها رو بدم توی زندان باشم. دوری از علی یه طرف و بودن توی زندان یه طرف . راستش اونجا روزا می گذشت ولی سخت می گذشت . خیلی سخت.هشت ماه گذشت خودمو و علی رو سپرده بودم به امام رضا . تا اینکه یه شب خواب دیدم امام رضا اومده پیشم . با یه جهره نورانی . وقتی منو دیدند ، فرمودند:《من ضامنت می شم . از این به بعد بیشتر مراقب علی و زندگی ات باش .من غریبم و خوب حالت رو درک می کنم .غریبی خیلی سخته . منتظر یه اتفاق خوب باش》.
تا خواستم حرفی بزنم از خواب پریدم. دیدم دارند اذان می گویند . بلندشدم و نماز صبح را خوندم . بعد نماز ، دیدم بلندگوی زندان ، داره اسم مرا صدا می کنه .وقتی رفتم پیش مسئولین زندان، اونا گفتند : 《یه خیر، از حرم اومده و تمام بدهی تو را پرداخت کرده است》.
-ایشون خودشونو معرفی نکردند ؟
-نه. فقط اومدن و این پول رو پرداخت کردند و رفتند .
یعنی کی بود؟ چرا بدهی من پرداخته؟ خلاصه بعد از آزادی مستقیم رفتم حرم. وقتی دستم رسید به ضریح گفتم:《امام رضا ممنون که ضامن ضامنم شدی. درسته غریبم ولی نه به غریبی شما شاه خراسان!》.
بعد از زیارت ، رفتم به سمت سبزوار. با دوباره دیدن علی. امید به زندگی ام ، خیلی بیشتر شد . تصمیم گرفتم توی شهر خودم و توی اون کارگاه خیاطی، مشغول کار شوم . از آن به بعد هر وقت ماجرای خوابم و آن ضمانت را به کسی می گفتم جواب می داد:《الحق که هم ضامن آهوست و هم ضامن گرفتاران!》
پایان
رفقا این رمان تموم شد
به نظرتون رمان جدید رو شروع کنیم یا نه؟
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_qjniu9e&btn=Green.World
#ناشناس
آره توروخدا بنویس
........
سلام و درود
امیدوارم حالتون خوب باشه 💖
چشم حتما ممنونم از نظرتون❤️✨