eitaa logo
🧶Green World💚
104 دنبال‌کننده
21 عکس
0 ویدیو
0 فایل
به دنیای سبز پاستیلی من خوش اومدین💚 اینجا؟ هرچی توش پیدا میشه😄 با من همراه شو و با هم از زندگی لذت ببریم😉🩷 شروعمون ؟ ۶ شهریور ۱۴۰۵ کار داشتی من اینجام: @A_d_s_123 لینک ناشناس https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_qjniu9e&btn=Green.World
مشاهده در ایتا
دانلود
از دیشب آخه ۳ تا لف😔
🧶Green World💚
از دیشب آخه ۳ تا لف😔
لااقل یک نفر بیاد ۵۰ تایی بشیم😔🙂
بازی کنیم😂😂😂 (از سن من گذشته😁 با پسرخاله ام بازی می کنم😂)
۵۰ تایی شدنمون مبارککک😍✨ رفقا خواهشا لف ندین کنار هم خوش میگذره 😉
۱نفررر دیگههه🥺
دوباره ۵۰ تایی شدیممم😍 دمتون گرم ✨
یهوییی😁✨
شب بخیر رفقا✨🌚
سلام سلام ظهرتون بخیر ✨
🧶Green World💚
حالا چه جوری شد که دیدمشون و چی گفتم بهشون باشه واسه ی آمار ۵۵ تایی مون🥺😉
خب می خوام خاطره ی دیدارم با آقای قلیچ براتون تعریف کنم😁😅
🧶Green World💚
همش رو تایپ کنم براتونن میفرستم 😁
خاطره دیدار 💫 ۲۱ بهمن ۱۴۰۳ از مدرسه اومدم دیدم علی قلیچ فردا مشهد اجرا داره 😍 (ما شهرمون تا مشهد تقریبا ۲ ساعت فاصله داره و از قضا همون روز از شدت برف جاده ها بسته بود ) ناراحت بودم رفتم سراغ گوشی و دیدم به خاطر ازدحام جمعیت نتوسته وایسته با طرفدار ها عکس و امضا بگیره😕 فرداش ۲۳بهمن۱۴۰۳ آقای صنیعی( مدیر برنامه و رفیق علی قلیچ) توی یکی از کانال های طرفداری نوشته بود که آقای قلیچ داخل هتل دیپلمات هستش می تونین بیاین برای عکس و امضا اما من بازم نتونستم برم که امضا بگیرم😔 خیلی ناراحت بودم و همش با خودم می گفتم چرا آخه نشد. گذشت... مثل همیشه ساعت ۷ می رفتم مدرسه و ساعت ۱ بر می گشتم خونه و گوشی رو چک می کردم 😅 برام شده بود شبیه یه عادت 🥺 ۲۱اردیبهشت ۱۴۰۴ بود که بعد از ناهار گوشی رو چک کردم که دیدم پوستر اجرای مشهد رو داخل کانال فن پیجی گذاشتن باورم نمی شد🤩 یعنی واقعا می تونستم علی قلیچ رو از نزدیک ببینم ؟🤔 به مامانم گفتم که آقای قلیچ داخل مشهد اجرا داره و مامانم راضی شد که بریم پیشش 😍😍😍 رفتم پیش بابام بهش گفتم بابام گفت باشه چون خیلی دوست داری ببینیش میریم😁😍🥺 به آبجیم گفتم و آبجیم گفت شماره ی آقای صنیعی رو بده تا باهاش هماهنگ کنم بتونی ببینیش ولی یه مشکل بزرگ وجود داشت 😔 اونم این بود که اون اجرا فقط واسه زوج هایی بود که تازه ازدواج کرده بودن بود یعنی من نمی تونستم برم اجرا😔 بعد از اینکه آبجیم به آقای صنیعی زنگ زد بهشون گفته بودن که من هیچ تضمینی نمی تونم بکنم که شما قطعا بتونید ایشون رو ببینید. اینو به بابام گفتم بابام گفت عیب نداره ما میریم نهایتا یه زیارت می کنیم بر می گردیم ادامه...