هدایت شده از
part. 29 🌖
fasl. 2✨
Love it first sight:) 🤍👀
ــــــــــــــــــــ
اراک | عصرِ خواستگاری
زنگ در خورد.
حبیب درو باز کرد.
حامی وارد شد.
کت رسمی، مرتب، یه اضطرابِ قشنگ توی نگاهش.
کنارش لیلا و حمید.
و پشت سرش… جانا.
با مانتوی کرم ساده و لبخند آروم.
لیلا با احترام سلام داد.
حمید گل رو جلو آورد.
جانا آروم کنار مادرش نشست.
مراسم شروع شد.
چای ریخته شد.
نگاهها سنجیده.
حرفها مودبانه.
و درست همون لحظهای که جانا سرشو بالا آورد تا استکانشو برداره…
صدرا خشکش زد.
یه مکث.
یه نگاه طولانیتر از معمول.
یه تپش اضافه.
با خودش:
«الان چی شد دقیقاً…؟»
جانا وقتی فهمید یکی نگاهش میکنه،
ریز لبخند زد.
صدرا سریع نگاهشو دزدید.
قلبش؟
بینظم.
ــــــــــــــــــــ
وسط مراسم
حبیب رو به حامی:
ـ نیتت چیه پسرم؟
حامی صاف نشست.
محکم.
آروم.
ـ نیت من زندگیه.
ـ کنار حسنا.
ـ با احترام.
ـ با تعهد.
سکوت.
بعد لبخند حبیب.
ـ اگه دلش با توئه…
ـ ما هم راضیایم.
نفسها آزاد شد.
حامی جعبه کوچیک رو درآورد.
حلقهی نشون برق زد.
ـ حسنا…
ـ میای کنارم برای همیشه؟
حسنا اشکی، خندون:
ـ بله… 🤍
حلقه توی دستش نشست.
صدای جیغ و...
دست زدن.
بغلهای پشت سر هم.
و صدرا…
وسط اون شلوغی
فقط یه نفر رو میدید.
جانا.
ــــــــــــــــــــ
بعد از مراسم | حیاط
مهمونا کمکم خداحافظی کردن.
هوا خنک شده بود.
صدرا بالاخره جرأت کرد.
رفت سمت جانا که کنار باغچه ایستاده بود.
ـ میشه یه دقیقه…؟
جانا کمی جا خورد.
ـ بله؟
صدرا نفس عمیق.
ـ من بلد نیستم چجوری بگم…
ـ ولی از وقتی وارد شدی…
ـ یه حسی دارم که نمیتونم نادیده بگیرم.
سکوت.
باد آروم موهای جانا رو تکون داد.
ـ فکر کنم…
ـ عاشقت شدم.
جانا گونههاش گل انداخت.
لبخند خجالتی.
ـ انقدر سریع؟ 😅
صدرا دستپاچه:
ـ آره خب…
ـ تقصیر توئه.
جانا آروم گفت:
ـ بد نیست…
ـ چون منم از نگاه اول متوجه نگاهت شدم.
لبخند مشترک.
بیصدا.
شروعِ یه چیز تازه.
ــــــــــــــــــــ
داخل خونه | شب
الان فقط:
حبیب، سمیرا، حسنا، صدرا، اوا و ریحانه.
در بسته شد.
سه…
دو…
یک…
حسنا، اوا و ریحانه باهم:
ـ جییییییییغ 😭✨🤍
خنده.
بالا پایین پریدن.
اوا:
ـ حلقه رو بده ببینم!
ریحانه:
ـ وای خدا برق میزنهههه!
بعدش تمرکز رفت سمت صدرا.
ـ خب خب خب…
ـ تو چرا باید جانا رو اونجوری نگاه کنی؟ 😏
صدرا سعی کرد عادی باشه.
نشدا.
سمیرا ابرو بالا انداخت:
ـ صدرا؟
صدرا آروم گفت:
ـ مامان…
ـ من فکر کنم عاشق شدم.
جیغ مرحله دوم.
حسنا سریع گوشی برداشت.
پیام به حامی:
«داداشم عاشق جانا شدهههههه 😭🤍»
حامی:
«چییییییی؟! 😂»
ــــــــــــــــــــ
فردا | خونهی معین و پانتهآ | ناهار
همه جمع بودن.
پدر و مادر پریچه،
ماهی،
فرید،
علیرضا،
حامی و حسنا،
زهرا،
علیرضا(خانی)
همه.
وسط شلوغی، پریچه رفت کنار مادرش.
ـ مامان پانی…
ـ من حلقه دارم.
پانتهآ حواسش به غذا بود.
ـ جانم؟
ـ حلقه دارم.
پانتهآ تازه نگاه کرد به دستش.
چند ثانیه مکث.
بعد جیغ کوتاه.
ـ معیییییین!
ـ دخترمون حلقه داره!
معین خندید.
ـ بالاخره داماد دار شدیم؟
همه خندیدن.
همون موقع علیرضا اومد جلو.
جدی.
محکم.
ـ عمو… خاله…
ـ من عاشق دخترتونم.
ـ تا آخر عمر کنارشم.
ـ اگه اجازه بدید…
ـ راستش قبلاً حلقه رو بهش دادم 🫠
دست زدن.
خنده.
بغل.
گوشهای از سالن،
صدرا و جانا آروم حرف میزدن.
نگاههای دزدکی.
لبخندهای نصفه.
و یه گوشه دیگه…
ماهی آروم گفت:
ـ مامان…
ـ منم عاشق فرید شدم.
ـ اونم منو دوست داره.
مادرش اول ساکت شد.
بعد لبخند زد.
ـ فقط خوشحال باشین.
فرید از دور لبخند زد.
ماهی سرخ شد.
ــــــــــــــــــــ
چند روز بعد | بازگشت به تهران
ماشینها یکییکی راه افتادن.
پریچه و علیرضا.
فرید و ماهی.
علیرضا (خانی) و زهرا.
حامی و حسنا.
لیلا و حمید و جانا.
و یه ماشین عقبتر…
صدرا.
از شیشهی ماشین،
جانا از دور براش دست تکون داد.
نه رسمی.
نه علنی.
فقط یه عاشقی آروم
از دور.
تهران منتظرشون بود.
ولی دلهاشون
یه تیکهش
توی اراک جا موند.
To be continued… 🤍🌿
درود؛
دخترآ اد تقدیمي میخوآم . 😃
شرآیطي ندآره فقط تو طول هفته
𝟺بآر تقدیمي بزآره.🤓💙
آیدیم.
@haamim_bahar
چنلم.
@HAAMIM5390
زیاد کنار بیایکنار میزارنت✨😮💨
. 🤓.
ᯓ𝘏𝘢𝗺𝘪𝗺 𝘣𝗹𝘂𝘦⊰܀
♫حـآمـیـم بـلـو˙• 𓄳
⊹قـلـب مـنـي𓍼🦢
⌗ 𝙇𝙄𝙉𝙆 𝘾𝙃𝘼𝙉𝙇✪┆ @HAAMIM5390
یکیازاینشبامیدنبهتخبر 𝗠𝗔𝗥𝗚𝗔𝗠𝗢 -🚯
. 🤓.
ᯓ𝘏𝘢𝗺𝘪𝗺 𝘣𝗹𝘂𝘦⊰܀
♫حـآمـیـم بـلـو˙• 𓄳
⊹قـلـب مـنـي𓍼🦢
⌗ 𝙇𝙄𝙉𝙆 𝘾𝙃𝘼𝙉𝙇✪┆ @HAAMIM5390
او برای همیشه رفت و من هنوز دوستش دارم....
. 🤓.
ᯓ𝘏𝘢𝗺𝘪𝗺 𝘣𝗹𝘂𝘦⊰܀
♫حـآمـیـم بـلـو˙• 𓄳
⊹قـلـب مـنـي𓍼🦢
⌗ 𝙇𝙄𝙉𝙆 𝘾𝙃𝘼𝙉𝙇✪┆ @HAAMIM5390
حَذفکَردمکَلمهی𝐄𝐭𝐞𝐌𝐚ُ𝐝ازذِهنَم🚷🥷🏻
. 🤓.
ᯓ𝘏𝘢𝗺𝘪𝗺 𝘣𝗹𝘂𝘦⊰܀
♫حـآمـیـم بـلـو˙• 𓄳
⊹قـلـب مـنـي𓍼🦢
⌗ 𝙇𝙄𝙉𝙆 𝘾𝙃𝘼𝙉𝙇✪┆ @HAAMIM5390
-من قهر نمیکنم یهو کنسلت میکنم؛
. 🤓.
ᯓ𝘏𝘢𝗺𝘪𝗺 𝘣𝗹𝘂𝘦⊰܀
♫حـآمـیـم بـلـو˙• 𓄳
⊹قـلـب مـنـي𓍼🦢
⌗ 𝙇𝙄𝙉𝙆 𝘾𝙃𝘼𝙉𝙇✪┆ @HAAMIM5390
ایکآشعِشق𝙑𝙖𝙗𝙖𝙨𝙩𝙚𝙜𝙞نَدآشت🪫🌑
. 🤓.
ᯓ𝘏𝘢𝗺𝘪𝗺 𝘣𝗹𝘂𝘦⊰܀
♫حـآمـیـم بـلـو˙• 𓄳
⊹قـلـب مـنـي𓍼🦢
⌗ 𝙇𝙄𝙉𝙆 𝘾𝙃𝘼𝙉𝙇✪┆ @HAAMIM5390
°تَنهآیِیمآ𝙏𝙖𝙫𝙖𝙣وَفآداریِمآنبُود...
. 🤓.
ᯓ𝘏𝘢𝗺𝘪𝗺 𝘣𝗹𝘂𝘦⊰܀
♫حـآمـیـم بـلـو˙• 𓄳
⊹قـلـب مـنـي𓍼🦢
⌗ 𝙇𝙄𝙉𝙆 𝘾𝙃𝘼𝙉𝙇✪┆ @HAAMIM5390