#پارت۱۹
اتفاق...❤️🔥
دریا:حامیم معلوم بود خیلی خسته شده
بخوانر همین گفتم یه جا بزنه کنار و خودم پیاده برم
حامیم:نه نمیشه امانتی همینطوری بزارم برم؟؟؟
دریا:آخه زحمت میشه براتون
حامیم:نع بابا چه زحمتی
دریا:چیزی نگفتم
چند دقیقه سکوت بینمون حاکم شده بود
یهو صدای یه موتوری اومد که خیلی زیاد بود سرعتش
از بغل دری که من تکیه داده بودم با سرعت خیلی بالا رد شد
و در یهو باز شد ، بدون اینکه من خودم به دستگیره ی در دست بزنم و بازش کنم
خداروشکر گوشیم توی کیفم بود و کیفم هم روی صندلی بود
در که باز شد منم داشتم میفتادم بیرون که یه نفس عمیق کشیدم و از دستگیره ی بالای در گرفتم که نیوفتم
بعد خودم رو کشیدم بالا
همه ی اینا توی ۳۰ ثانیه اتفاق افتاد
حامیم:توی حس و حال خودم بودم که یه موتوری با سرع بالا رد شد و در باز شد
دریا نزدیک بود بیوفته من خیلی استرس گرفتم که چیزیش نشه
ولی با اعتناد به نفس و خونسردی جمعش کرد
حامیم:دریا خوبی؟؟
دریا:اوهوم عالیم
حامیم:همین الان داشتی میفتادی بعد چطوری خوبی؟؟
دریا:اتفاق عادی بود
حامیم:اها باشه
از آیینه دیدم ........
نفور/𝐇𝐚𝐦𝐢 𝐍𝐨𝐭𝐞𝐬
https://abzarek.ir/service-p/msg/4325584 عشقا بگین ببینم چالش بزارم یانه
بعد دوباره دو صفر پیام نبينم
جواب پیامم هم نده