واحد بغلی" | part:⁴
ایلار:سلام نازی جونمم
نازی:چرا دیر کردی؟
ایلار:ماشین پنچر شده بود
نازی:کجا بریم؟
ایلار:اوم.. یه جایی کار دارم
اول بریم اونجا بعد بریم پارک
نازی:باشه
~
ایلار:نشستیم تو ماشینُ حرکت کردیم سمت تعمیرگاه موبایل؛
نازی:حالا؛کجا میخوای بری دختر؟!
ایلار:گوشیم روشن نمیشه
نازی:اها
[۶ دقیقه بعد]
ایلار:دختر میخوای یا نه؟
نازی:میام
(نازی پیاده شد و ایلار در ماشین رو قفل کرد و وارد مغازه شدن)
ایلار:سلام اقا؛
تعمیرکار:سلام خوش اومدید بفرمایید؟
(ایلار گوشی رو از جیبش در اورد و گذاشت روی میز)
ایلار:این گوشی رو خیلی وقت پیش داشتم و الان روشن نمیشه
تعمیر میشه؟
(فروشنده گوشی رو برداشت و نگاهش کرد)
فروشنده:آره تعمیر میشه ولی هزینهش بالا در میاد!
ایلار:..
اشکال نداره پولش رو پرداخت میکنم
~
آریا:رفتم سمت موبایل فروشی منصور
ماشین رو پارک کردمُ رفتم داخل مغازه:
سلام جناب
فروشنده:سلام عآقآی صآلحی خوش اومدید(یه خورده بلند)
آریا:مچکرم
یه شارژر میخواستم برای گوشی شیاومی نوتِ ۱۴
فروشنده:چشم الان میارم
[۱/۲ دقیقه بعد]
فروشنده:بفرمایید
آریا:مرسی؛چقدر در میاد؟
فروشنده:قابل نداره ۱۲۰۰
آریا:بفرمایید
فروشنده:رمز؟
آریا:****
فروشنده:بفرمایید
آریا:مچکرم
خدانگهدار
~
(ایلار گوشی تحویل دادم و گفتت هفته ی بعدی میام میگیرم)
(نازی رفت با حامیم عکس بگیره)
ایلار:بریم نازی
نازی!
به دور و برم نگاه کردم دیدم نازی رفته با همسایه بغلی عکس بگیره
رفتم سمتشون:
سلام جنآب
آریا:سلام خآنم همسایه
ایلار:ابرو هامو دادم بالا که نگه همسایه ایم
خداروشکر متوجه شد
آریا:شما توی ساختمون نیایش زندگی میکنید؟
نازی:نه ایلار توی ساختمون ستاره هستش
آریا:اها پس اشتباه گرفتم
ایلار:اوفف خداروشکر لو نرفت وگرنه نازی ...
.⁰⁰:⁰⁰+²
هَرشَبهَمینموقعکِهمیشه دِلِمنپیشتوعه
ایندِلِدیوونهرو هَرشَبمیکشیپیشخودت
[ 🎧 ⇦ تـایم فـدایِ حـامـیـم 🩶 ]
𝐇𝐚𝐦𝐢 𝐍𝐨𝐭𝐞𝐬
چرا دقیقا ۱۷ دیقه بعد😂😭 جیییییییییغغغغ خانوم همسایه..عاقای همسایه..
گفته باشم فقط در حد ماجراجوییِ نه چیزِ دیگه ای