استوری جدید عآقای آراد
خودم شات گرفتم
از کسی اصکی نرفتم
عزیزم به جای اصکی فور بده
اصکی=برخورد بد و جدی
به نام حامـے حامیمـ★
In the name of the Lord of Hamim✨
☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆
Chanel: @MAAMIM_1399
♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡
اصکی نرو عزیزم
فور بده
استوری جدید عآقای آراد
خودم شات گرفتم
از کسی اصکی نرفتم
عزیزم به جای اصکی فور بده
اصکی=برخورد بد و جدی
به نام حامـے حامیمـ★
In the name of the Lord of Hamim✨
☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆
Chanel: @MAAMIM_1399
♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡
اصکی نرو عزیزم
فور بده
𝐇𝐚𝐦𝐢 𝐍𝐨𝐭𝐞𝐬
استوری جدید عآقای آراد خودم شات گرفتم از کسی اصکی نرفتم عزیزم به جای اصکی فور بده اصکی=برخورد بد و
60روز از در گذشت حمیدهیراد...
#پارت۸
اتفاق...❤️🔥
از اونجایی که با محمد زیاد اوکی نبودم تصمیم گرفتم خودم پیاده برم و به کسی چیزی نگم
کفش هامو پوشیدم و راه افتادم
وقتی رسیدم سرکوچه دیدمدارن صدام میزنن
برگشتم دیدم محمده
~وایسا منم بیام
سرعت راه رفتنم رو کم کردم
~وایسا دیگه
وایسا منم بیام
--خودم میتونم برم😒
~خطرناکه
--نگران من نباش بچه که نیستم
~نه نمیشه باهات میام
دریا:چیزی نگفتم
از استرس دستام سرد شده بود سرم رو بالا آوردم و چیزی نگفتم
که یهو دستام گرم شد...
~چرا دستات یخ کرده؟؟
سریع دستم رو از توی دستش کشیدم کنار
--چیکار میکنی😡
دیوونه
~دستای عش.قم رو گرفتم مشکلش چیه؟؟
--من تورو دوست ندارم بفهم
~باید داشته باشی
چشم غره ی بدی به محمد رفتم و دیگه چیزی نگفتم
~یعنی آره؟؟
--یکی دیگه رو دوست دارم
~ه..ها؟؟کیه؟؟
--به شما ربطی نداره
رسیدیم کتابخونه بدون خدافظی و اینکه چیزی بگم
رفتم داخل
~خدافظی به ما نمیرسه؟؟
بی جواب موند
رفتم داخل یه اتاق مخصوص درس.......
ادامه پارت بعدی✨🤍
#پارت۹
اتفاق...❤️🔥
رفتم داخل یه اتاق که مخصوص درس بود
گوشیم زنگ خورد
--بله؟؟؟؟
~منتظرت میمونم تا کلاست تموم شه
--لازم نکرده
~چرا نمیتونم تنهات بزارم
--فقط گ.مشو
گوشی رو قطع کردم
معلمم ۱۰ دقیقه استراحت داد
منم رفتم توی گوشی ببینم درمورد کنسرت ها چی گذاشتن
یهو چشمم خورد به استوری حامیم
《سلام احوالتون؟؟؟
یه خبر خوب برای تهرانی ها دارم......
امشب کنسرت دارم
ادرس:تالار گلبرگ بغل کتابخانه ی گلبرگ از ساعت ۵ بعد از ظهر》
وای که مردم...
دقیقا بغل همین کتابخونه میخواد کنسرت بزارهههههههه
وسط خوشحالیم معلم صدا زد که بریم توی اتاق
گذر زمان
بالاخره تموم شد سرم توی گوشی بود داشتم عکس حامیم رو نگاه میکردم و داشتم از در میرفتم بیرون که یهو با یکی برخورد کردم
گوشیم افتاد زمین و گلسش کلا شکست
گوشیم رو برداشتم
و با عصبانیت گفتم
--اخه مگه نمی.....
وقتی بلند شدم و اون فرد فرد دیدم نتونستم حرفم رو ادامه بدم چون اون کسی که روبه روم وایساده بود حامیم بود
(اگر این رمان رسید دست عآقای حامیم ناراحت نشه)
&ببخشید معذرت میخوام
--نه نه مشکلی نداره اتفاقا میخواستم یه گوشی جدید بگیرم
&نه نیازی نیس خودمبراتون میگیرم
--نه نیاز به زحمت نیس
اخه یکی دیگه دارم خونه نو هست از اون استفاده میکنم
&نه نه بیاید الان براتون گوشی میخرم باید جبران کنم
--نیازی به جبران نیس
پشت سرم رو نگاه کردم دیدم کل دوستام دارم نگام میکنن
&بیاید دیگه.......
ادامه پارت بعد
اد های گل نمیخوام بهتون فشار بیارم
هر وقت تونستید فعالیت کنید چون دیگه موقع ی امتحان ها داره میرسه بالاخره چه مجازی چه غیر مجازی درس پرسیده میشه
روزی دوتا عکس هم نفری بفرستید اوکیه✨🤍