قلبیخزده
part:³²
رفتم سمت کافه جهان
توی راه زنگ زدم به حامیم
زینگ زینگ
حامیم:سلام داداش خوبی
فرید:به به پسر گلل کجایی
حامیم:تو راهیم چطور؟
فرید:هیچی هیچی بیاین منتظرم پس
نگار:حامی گوشیو بده من
حامیم:گوشیو دادم به نگار
نگار:فرید وای به حالتِ اگر اون لباس قرمزِ منو نیاری
فرید:تو راهم چطوری برگردم بابا
نگار:گوشیو قطع کردم و دادم به حامی
رسیدیم کافه پیاده شدیم و رفتیم داخل
حامیم:فرید نشسته بود اونجا رفتمپیشش و سلام کردم
بعد نشستیم روی صندلی
🤵♂️:سلام چی میل دارین؟
حامیم:ایسامریکانو
فرید:همیشگی
🤵♂️:شما چی بآنو ها ؟
جانا:قهوه
حامیم:قهوه؟مگه اون سری نگفتم بار آخرت باشه؟
جانا:آقا شما همون قهوه رو بیارین
🤵♂️:چشم
الان آماده میشه
حامیم:سویج ماشینُ برداشتم و دست جانا رو گرفتم و رفتیم سمت ماشین تا جانا رو بزارم خونا و خودم برگردم
جانا:داداش ولم کن
حامیم:میری خونه؛همین الان😡
جانا:دستمو کشیدم
بهتوچه چی میخورم اصلا😒(داد)
دیگه نمیشناسمت حامیم خدافظ(یکمی بلند)
بعدشم رفتم با اعصبانیت نشستم روی صندلی
نگار:فرید رفت پیش حامیم منم از این فرصت استفاده کردم
جانا برو از داداشت معذرت خواهی کن
جانا:حقشِ
با بعض
فرید:رفتم پیش حامیم
حامیم نباید باهاش اینطوری برخورد میکردی
حامیم:گوش نمیده من بخواتر خودش میگم
𝐻𝒶𝓂𝒾 𝑀𝑒𝓁𝑜𝒹𝓎
فروردين ، قاب گوشیتو عوض کن .
همین دیشب گمش کردم تو خونه پیدا هم نشد💔😂
قلبیخزده
part:³³
فرید:برو نازشو بخر
حامیم:رفتم جلو
آجی فدات شم من
جانا:...
حامیم:جانا جونم
جانا:...
حامیم:جانا عقشمم(با حرص)
جانا:...
حامیم:جانااا فداتتت شمممم
جانا:چتهه😡
حامیم:بیا بریم بازار برات لباس بخرم
جانا:بابا برام میخره
حامیم:لوازم ارایشی چی؟
جانا:بابا بهم پول میده من تورو نمیشناسم که بخوام باهات بیام بازار
نگار:جانا باهاش آشتی کن
جانا:اوفف
آشتی میکنم حامیم ولی دیگه نبینم به قهوه خوردن من گیر بدی
حامیم:چشم
فرید:داداش بشین
نگار تو هم بشین
نگار:از درون خیلی خیلی خوشحالم چون جانا با حامیم آشتی کرد
حامیم:جانا حال میکنی داداشت خوانندهاس ها😎
جانا:مسخره
حامیم:به اینا نگاه کردم
به به چه خوشگلم من😏
جانا:میشه بگی کجات خوشگله؟
توی دلش:الحق که خوشگله ولی مامان گفته نگم مغرور نشه
حامیم:پسکله ای زدم به جانا
جانا:دست حامیمو گاز گرفتم خون اومد
🤵♂️بفرمایید سفارشتون
جانا،حامیم،فرید،نگار:ممنون
🤵♂️وظیفه بود
بابا حمید توی کارخونهی کمپوت کار میکرد
حامدی(مسئول کارخونه):همگی جمع شین
امروز یکی از مشتری ها شکایت کردن که تاریخ این کمپوت گذشته
و کارخونه برای......
پنج سال شد. پنج سال از روزی که اومد و شد آینهی تمامنمایِ اون چیزهایی که توی دلمون دفن کرده بودیم.
پنج سال پیش، فکر میکردیم اون حسِ شروع، اون برقِ نگاه، و اون شورِ اولِ رابطه، قراره تا ابد کش بیاد. فکر میکردیم همهچی همونطوری میمونه که «اولاش» بود.
اما زمان، رسمش عجیبه؛ آدمها عوض میشن، قولها کمرنگ میشن و فقط این آهنگ موند که حقیقتِ اون روزها رو برامون نگه داره.
«اولاش» برای من یعنی ثبتِ یه لحظه که فکر میکردیم همهچیز «برای همیشه» است.
تولدت مبارک، تکرارنشدنیترینِ من، که هنوزم وقتی پلی میشی، دلم میلرزه.
#اختصاصی_چنل
⁰⁰:⁰⁰
هَرشَبهَمینموقعکِهمیشه دِلِمنپیشتوعه
ایندِلِدیوونهرو هَرشَبمیکشیپیشخودت
[ 🎧 ⇦ تـایم فـدایِ حـامـیـم 🩶 ]