eitaa logo
𝐇𝐚𝐦𝐢 𝐍𝐨𝐭𝐞𝐬
591 دنبال‌کننده
1هزار عکس
925 ویدیو
6 فایل
🎼 𝐇𝐚𝐦𝐢 𝐍𝐨𝐭𝐞𝐬 ━━━━━━━━━━━━ 🎵 دنیای موسیقی ملودی‌های حامیم 🎬 آخرین موزیک‌ویدیوه و اخبار جدید ✨ همراهی در مسیر هنری حامیم ━━━━━━━━━━━━ 📩 ارتباط با من: @Helma_Hha کد:331🎟 #طبق_قوانین_ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
اتفاق...❤️‍🔥 جانا:باشه اومدم حامیم:وسایلت؟ جانا:توی خونه ی خودته حامیم:رفتم جلو خونه ی مامان بابای الکی جانا اومد و داخل روی صندلی جلو نشست راه افتادیم جانا:خوب حرفی نداری بگی؟؟ حامیم:میتونم جانا صدات کنم دیگه؟ جانا:زدم زیر گریه آره😭(بغض) حامیم:ای بابا چرا گریه میکنی جانا:نمیدونم خودمو جمع و جور کردم اها راستی حا..دا..عهههه حامیم:هرچی خواستی بگو جانا:داداشی؟🙃 حامیم:قبلمممم جانا:حیحی😁 حامیم:راستی جانا چی میخواستی بگی؟ جانا:کی قراره حرکت کنیم؟ حامیم:الان میریم خونه جمع و جور میکنیم وسایل رو راه می افتیم جانا:سرمو تکون دادم رسیدیم از ماشین پیاده شدیم و با حامیم رفتیم بالا حامیم:از بچگیت چیزی یادت میاد؟ جانا:اوهوم یادم میاد بغلت بودم و تو هم پشت فرمون بودی بعدش همه چیز سیاه شد و وقتی چشمامو باز کردم بغل یه پل افتاده بودم حامیم:باشه برو داخل ارشیا:به به خواهر برادر تشریف اوردن حامیم:با چشمام به ارشیا فهموندم که ساکت بشه ارشیا:باشه بابا😁 جانا:هانیه کجاس؟؟ ارشیا:توی اتاق جانا:رفتم پیش هانیه سلامم هانیه:به دریا خانم جانا:دیگه همه چیو فهمیدم بگو جانا هانیه:عه چطوری؟باشه جانا:دیگه هانیه:بدو وسایلتو جمع کن جانا:نشستم رو تخت وسایل هام جمع شده از قبل هانیه:اوکی حامیم:دخترا آماده این؟ جانا،هانیه:بلههه حامیم:بیاین دیگه جانا:وایسا چطوری میدونی من خواهرتم؟؟ حامیم:وقتی که تصادف کرده بودی آزمایش گرفتیم و توی اون آزمایش معلوم شد که خواهرمی جانا:میشه ببینم برگه رو؟ حامیم:آره بیا جانا:حامیم برگه رو بهم نشون داد ولی .. ادامه پارت بعدی
اتفاق...❤️‍🔥 جانا:حامیم برگه رو بهم نشون داد ولی من هیچی ازش سر در نیوردم بخواتر اینکه ضایع نشم گفتم عاووو درسته حامیم:مگه سر در میاری؟ جانا:خندیدم😂 حامیم:😂 خوب دیگه راه بیوفتیم؟ جانا،ارشیا،هانیه:بریم هانیه:رفتیم نشستیم توی ماشین منو هانیه عقب ارشیا و حامیم جلو هانیه:چند روز طول میکشه برسیم؟ جانا:تقریبا ۲۲ ساعت تا قشم هانیه:از کجا میدونی؟ جانا:یه بار از طرف مدرسه رفتیم اونجا هانیه:خوبه حامیم:راستی مدرسه هاتون هانیه:برای من که تموم شده جانا:برای منم اون روزی که کتابخونه بودم جلسه آخر بود حامیم:راستی چرا کتابخونه؟ جانا:نمیدونم خانم گفت بیاین اونجا ریاضی و چند تا کتاب های دیگه رو مرور کنیم حامیم:اها جانا:اره از تهران خارج شدیم 《گذر زمان》 شب شده بود و یه جا زدم بغل چادر زدیم و ادامه پارت بعدی
اتفاق...❤️‍🔥 شب رو اونجا خوابیدیم صبح نزدیکای قشم یه شهری اسمش عسلویه بود رفتیم بازار اون شهر و کلی گشتیم بعد دوباره سوار ماشین شدیم و راه افتادیم حامیم:سوار لندیگراف شدیم و دیدم دخترا که خوابن ارشیا هم خوابیده آروم بیدارشون کردم بچه ها بلند شین ارشیا:آههه بزار بخوابم حامیم:بابا بلند شو دریا رو نگاه کن جانا:سلام🥱 حامیم:ظهر بخیر هانیه:بگیر بخواب دختر هنوز مونده جانا:نه بابا از لندیگراف پیاده شیم نیم ساعت دیگه رسیدیم ارشیا:پیاده شدم آخ آخ کمرم شکست تو ماشین مسافرت چقدر سختهه😫 حامیم:میخواستی نیای پسر عمو جان ارشیا:چند بار گفتم نگو پسر عموتم حامیم:ببخشید پادشاه ارشیا:هاهاها جانا:حامیم بیا ماشینو روشن کن الانا می‌رسیم بچه ها شما هم بیاین بشینید حامیم:اومدم ماشینو روشن کردم و ماشین های جلویی تک تک میرفتن بیرون و ماهم رفتیم بیرون بعد نیم ساعت چهل دقیقه رسیدیم ارشیا:کجا بریم؟ حامیم:جانا هتل میشناسی؟ جانا:آ..آره حامیم:ادرسش؟ جانا:اونم بلدم حامیم:جانا آدرس داد منم اونجایی که میگفت رو رفتم و رسیدیم به هتل امیر جانا:میشه برم پارک گلبرگ؟؟؟ حامیم:کو؟ جانا:بابا بغل همین هتله حامیم:نه جانا:تروخداااا حامیم:نهه جانا:باشع رفتیم و کلید واحد ها رو گرفتیم و رفتیم بالا منو حامیم تو یه واحد دو اتاقه و هانیه و ارشیا هم توی یه واحد دو اتاقه رفتیم توی واحد ها من گوشیمو چک کردم و دیدم یکی بهم پیام داده ناشناس؟؟ داداشی بیا حامیم:جونم؟ جانا:یکی بهم پیام داده نگاه کن حامیم:چی نوشته 《خانم صالحی؟؟》 بگو اشتباه گرفتی جانا:باشه تا پیام فرستادم جوابمو داد 《میشناسی؟شنیدم اومدی قشم》 جانا:توی قشم کیو میشناختم؟؟ هیچ‌کسی رو نمیشناختم حامیم:ولش کن جانا:باشه 《همونی ام که توی تصادف برت داشت و گذاشتت بغل پل》 حامیم:دوباره؟ جانا:آره حامیم:چی نوشته؟ جانا:برای حامیم خوندم حامیم:جواب نده 《یا ۱۰۰ میلیون میدین یا جانا رو گروگان میگیرم》 جانا:داداشی این چی‌میگه؟😭 حامیم:بده من گوشیتو با گوشی خودم زنگ‌زدم به پلیس و شماره ی اون کسی که به جانا پیام داده بود رو دادم بهشون پلیس هم گفت رد شماره رو میزنه و اون مرده رو دستیگر میکنه گذر زمان حامیم:شب شد و برای شام رفتیم پایین شام رو خوردیم و اومدیم بالا و خوابیدیم ساعت های ۳ یا ۴ بود که صدای باز شدن در اتاق اومد چشمامو آروم باز کردم بدون سر و صدا یه غریبه بود رفت توی اتاق جانا جانا جیغ زد جانا:حامیم کمککککککککک حامیم:یه قابلمه برداشتم و محکم کوبیدم تو سر اون مرده با جیغ جانا ارشیا و هانیه و بقیه هم بیدار شده بودند زنگ زدم و پلیس و اومدن اون مرده رو بردن اون مرده هم کسی نبود جز...... ادامه پارت بعدی
اتحاد سین زنی فندوم حامیم🤍 این پیام فور بده چنلت و قدرت فندومتو نشون بده🌸 نکته:این اتحاد سین زنی جایزه نداره؛فقط قراره همه با هم پشت حامیم باشیم و ازش حمایت کنیم🤏 چنلی که اتحاد گذاشته: https://eitaa.com/MAAMIM_1399 فور بدید قدرتمون رو نشون بدیم😌💪
چنل خودمه حمایت نشه؟؟؟
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
استوری قدیمی به نام حامـے حامیمـ★ In the name of the Lord of Hamim✨ ☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆ Chanel: @MAAMIM_1399 ♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡ اصکی نرو عزیزم برخورد میکنم فور بده
430.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آیدلم به نام حامـے حامیمـ★ In the name of the Lord of Hamim✨ ☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆ Chanel: @MAAMIM_1399 ♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡ اصکی نرو عزیزم برخورد میکنم فور بده
تایم فدای حامیم و کل دخترام✨🤍
پنجمین سالگرد سیاه سفید مبارککککک ✨🤍