eitaa logo
-سکوی‌شماره85-
207 دنبال‌کننده
58 عکس
13 ویدیو
1 فایل
روییده‌از‌میان‌کلمات؛ لابه‌لای سطر های بی‌پایان و عطر قهوه سرد. ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_8ri39tm&btn=Hiam؛ کپی؟سرقت ادبی ممنوع❌ خوشبختانه اینجا از قابلیت فور وارد برخورداره.
مشاهده در ایتا
دانلود
خلاصه که هوا بارونیه و خوشحالم:))))
تقدیمی ها رفت اینجا
-سکوی‌شماره85-
همیشه میلنگه یه جای زندگیم یه مرگ تازه می‌خوام به جای زندگیم نزار که کشته ی این زهر گزنده بشم می‌خوام تو ای بازی یبار برنده بشم...
رج به رج نام تو را بر فرش دل می بافتم خاطرات کودکی در ذهن خود می یافتم در خیالم پر کشیدم تا به رویا های‌ دور ان زمانی که تو بودی دختری از جنس نور می شدیم مشغول بازی و زلیخا می شدی دختر مو گندمی مانند حوا می شدی می شدی تو نو عروس قصه ام با دلبری من هم از برگی برایت ساختم انگشتری توی قایم باشک هم بانو چه زیبا می شدی نیمه جان من می شدم تا این که پیدا می شدی چون ورق برگشت با ما هی غریبی می کنی دل اسیر ماست اما خود فریبی می کنی چشم می‌بندی و بغض کهنه‌ات وا می‌شود تازه پیدا می‌شود آدم که تنها می‌شود دفتر نقاشی آن روزها یادش بخیر راستی! خورشید با آبی چه زیبا می‌شود توی این صفحه بساط چایی مادربزرگ عشق گاهی در دل یک استکان جا می‌شود زندگی تکرار بازی‌های ما در کودکی ست یک نفر مادر یکی هم باز بابا می‌شود چشم می‌بندی که یعنی توی بازی شب شده پلک برهم می‌زنی و زود فردا می‌شود گاه خود را پشت نقشی تازه پیدا می‌کنی گاه شیرین است بازی گاه دعوا می‌شود می‌شماری تا ده و دیگر کسی دور تو نیست چشم را وا می‌کنی و گرگ پیدا می‌شود این تویی طفلی که گم کرده ست راه خانه را می‌گریزد، هی زمین می‌افتد و پا می‌شود گاه باید چشم بست و مثل یک کودک گریست چیست چاره؟ لااقل آدم دلش وا می‌شود تو همان طفلی که نقاشی‌اش کفتر بود و صحن و دلت این روزها تنگ است آیا می‌شود؟
به تازگی همه چیز برایم ناآشنا و ساختگی ست. نمی‌دانم توهم می‌زنم یا که مقصودِ وجود خود را از زیستن؛ به فراموشی سپرده‌ام؟ این آیینه چه چیزی را نشان می‌دهد؟ من هستم؟ اما این من، کیست؟ دارد با زندگی‌ام چکار می‌کند . . ؟
-نامه شماره چهار به آقای هیچکس- دوباره منم؛ همان آدم همیشگی. آقای هیچکس این روز ها اتفاقات زیادی رخ داده و تمام مدت با خود می‌اندیشیدم که آیا اصلا ارزشش را دارد؟ فلان قضیه و فلان بحث و اتفاق آنقدر ها مهم هست که من ساعت ها بنشینم مقابل دیوار و زل بزنم به طرح و نقش های کاغذ دیواری؟ نمیدانم، نمیدانم اکنون چه چیزی درست است و چه باید باشد و چه نباید اما دلم روشن است که از این سر‌در‌گمی ها نجات میابم. دلم روشن است که این هم مثل تمام اتفاقاتی که از سر گذراندم میگذرد و مرا رها میکند. دلم روشن است... -خانومِ‌اِف-
نمیدانم؛ شاید یک روزی شاید هیچوقت...
«خدایا! ایام زندگانی مرا به آن چیزی اختصاص بده که مرا برای آن آفریده‌ای» -امام سجاد(ع)-