_بمیرم براتتت
+خدا نکنه من میمیرم براتتت
_بتوچه جون خودمههه
|رابطه ها وقتی جناب عزرائیل مسخره آقایی و خانومی میشه|
بلاخره میتوانستم ببینمش
دیگران میگفتند کسی شده برای خودش
دیگر تحویلت نخواهد گرفت
با خنده گفته بودم مگر قبل تر ها
راه میامد با دل بیقرار ما؟
دلارام جهان را چه به رامش ما
آنقدر عکس هایش را با چشم تار دیده بودم گویی انگار با دوربینSCH-V۲۰۰ گرفته شده بود
روبه رویم که ایستاد چقدر واضح تر بود
واضح،شفاف و زیبا
سلام که کرد دستو پای چلفتیم را گم تر کردم
آدمیزاد است دیگر یادش میرود
طرف، عکس نیست، نوار نیست
جلوه هنر خداست
و فی الحال میفهمد که چطور با سیزده چشم عاریه زل زده ای به قدو بالای رعنایش
اسمم را تکرار کرد
از باتلاق عمیق فکرش بیرون کشیده شدم
و تمام وجودم گوش شد برای دوباره شنیدنش
اما دیگر نگفت
حسرت که شاخ و دم ندارد
به خودم که آمدم پرسید
هنوز ازدواج نکرده ای نه؟
گفتم
چون تو دارم همه دارم
دگرم هیچ نباید
بعد تکرار کردم اما تو را هم که ندارم تورا هم که ندارم
سرش را با تاسف تکان داد
هنوز هم آدم نشدی دیوانه؟
زندگی نداری تو؟
خندیدم گفتم دیوانه ها با برهان ترند
گفت: چقدر ارام حرف می...
گفتم: فریادِ مرا بغض به یغما برده
با لحن عجیبی گفت سال ها گذشته
پریدم میان کلامش گفتم:«مپرس کز غمِ هجران چه بر سرِ تو رسید
مرا که نیست سر ، از دردسر چه میپرسی»
پلک که زدم قصد رفتن کرد
چشمانم را برای دوباره دیدنش میدادم اما گویا چشمانم به کارش نمی آمد
سکوتم مرا بلعید
در ارشیو مغزم
فروغ، بی فروغ خواند و خواند
«آنگاه خورشید سرد شد
و ماهیان به دریاها خشکیدند
دیگر کسی به عشق نیندیشید
دیگر کسی به فتح نیندیشید»
به خود آمدم محو شده بود
صدایش زدم
نامش که در دهانم چرخید قلبم اهنگین تر کوبید
فریاد زدم
چقدر دوستت ، من داشت
کوبیدم بر دهانم
وایِ من اینبار هم بد گفته بودم
یعنی اینبار هم نخواهد فهمید چقدر دوستش دارم؟
-گچپژ
هربار کسی با من حرف میزد
دوست داشتم از پنجره به بیرون شیرجه بزنم یا با آسانسور پایین بروم.
آدمها جالب نبودند. همین.