چيزي از فرق سرش به سرعت پايين آمد؛ از چشم هايش بيرون زد، گلويش را خراشيد و توي دلش فرو ريخت؛ اين شكل طبيعي چيزي بود كه بعدها فهميد غصه است.
ما آخرش رسیدیم به اولش
یعنی من شدم شما
اون شد شما و صد بار بهم گفتیم
ممنون لطف دارین
یکی که عربیش خوبه
به خدا بگه انسان و شتر فقط واحد شمارششون یکیه
نه شرایط جوی زندگیشون
تلف شدیم از گرما بزرگوار
انسان مجموعه ای از حرف های ناگفته، زخمهایِ عفونت کرده، استخوان هایِ شکسته، و دردهاییست که اشک شدند و باریدند.