بعضی از زخمها قدیمیاند، بسته شدهاند، درد نمیکنند. اما جایشان هنوز هست و هروقت نوازششان میکنی، جریانِ دردی خیالی از تنت میگذرد و در حافظهات زنده میشود.
- نیاز
وضعیت روحی خیلیامون، مثل یه خمیر دندون تموم شدست. مدام با زور و فشار، سعی میکنیم کمی اشتیاق و شوق از ته وجودمون بیرون بکشیم ولی کلا هیچی نیست؛
هیچ چیز راحتم نمیکند؛ نه دریا، نه آفتاب، نه درختها، نه آدمها، نه فیلمها، نه لباسهایی که تازه خریدهام. نمیدانم چه کار کنم، بروم و سرم را به درختها بکوبم، داد بزنم، گریه کنم، نمیدانم.
-فروغ فرخزاد
"زندگی هرکس یه قطعه موسیقیه؛ مثل موسیقی همهمون یه ترکیب خاص هستیم، بعضی وقتها آرامشبخش و بعضی وقتها بههمریخته و بعضی وقتها چیزی که حتی ارزش گوش دادن هم نداره."
کلید برق را زد
لامپ روشن نشد
چند دفعه ی دیگر کلید را زد
آدم چه دیر می فهمد که تکرار
چیزهای خراب را درست نمی کند
زندگی مثلِ یه نقاشیه، وقتی زیادی نزدیکش وایستادی، میتونی قسمتای تیره و روشنشو ببینی، ولی تا زمانی که یه قدم نری عقب و ازش دور نشی نمیتونی بفهمی واقعا به چی داری نگاه میکنی.