هیچ چیز راحتم نمیکند؛ نه دریا، نه آفتاب، نه درختها، نه آدمها، نه فیلمها، نه لباسهایی که تازه خریدهام. نمیدانم چه کار کنم، بروم و سرم را به درختها بکوبم، داد بزنم، گریه کنم، نمیدانم.
-فروغ فرخزاد
"زندگی هرکس یه قطعه موسیقیه؛ مثل موسیقی همهمون یه ترکیب خاص هستیم، بعضی وقتها آرامشبخش و بعضی وقتها بههمریخته و بعضی وقتها چیزی که حتی ارزش گوش دادن هم نداره."
کلید برق را زد
لامپ روشن نشد
چند دفعه ی دیگر کلید را زد
آدم چه دیر می فهمد که تکرار
چیزهای خراب را درست نمی کند
زندگی مثلِ یه نقاشیه، وقتی زیادی نزدیکش وایستادی، میتونی قسمتای تیره و روشنشو ببینی، ولی تا زمانی که یه قدم نری عقب و ازش دور نشی نمیتونی بفهمی واقعا به چی داری نگاه میکنی.
شب،
واژه ی تلخیست برای کسانی که دنیا بر وفقِ مرادشان نبود
چیزی شبیهِ جعبه سیاهِ هواپیماست،
فرصتی برای مرور خاطرات تلخ زندگی و نداشته هایشان.
من و شما آنقدرها بد اقبال نبودیم، باورکنید.
همین که فرصت و موقعیت داریم لم بدهیم، به گوشی هایمان زل بزنیم و دنبال پیام هایِ شب بخیر برای هم باشیم.
خیلی ها در همین لحظه، درهمین تاریکیِ شب، دنبالِ کارتنی به وسعتِ بدبختی هایشان می گردند، تا امشب را رویِ آن صبح کنند.
خیلی ها در حسرت یک جرعه آب برای نوشیدن هستند و خیلی ها دنبال لقمه ای نان برای سیر شدن.
شب بخیرهایمان را آهسته تر بگوییم مبادا به گوششان برسد.
مبادا بغض هایشان در سرمایِ بی تفاوتیمان قندیل شود
کاری اگر برای روزگار سردشان نمی کنیم، لااقل کمی آرام تر شب هایمان را بخیر کنیم.