زندگی مثلِ یه نقاشیه، وقتی زیادی نزدیکش وایستادی، میتونی قسمتای تیره و روشنشو ببینی، ولی تا زمانی که یه قدم نری عقب و ازش دور نشی نمیتونی بفهمی واقعا به چی داری نگاه میکنی.
شب،
واژه ی تلخیست برای کسانی که دنیا بر وفقِ مرادشان نبود
چیزی شبیهِ جعبه سیاهِ هواپیماست،
فرصتی برای مرور خاطرات تلخ زندگی و نداشته هایشان.
من و شما آنقدرها بد اقبال نبودیم، باورکنید.
همین که فرصت و موقعیت داریم لم بدهیم، به گوشی هایمان زل بزنیم و دنبال پیام هایِ شب بخیر برای هم باشیم.
خیلی ها در همین لحظه، درهمین تاریکیِ شب، دنبالِ کارتنی به وسعتِ بدبختی هایشان می گردند، تا امشب را رویِ آن صبح کنند.
خیلی ها در حسرت یک جرعه آب برای نوشیدن هستند و خیلی ها دنبال لقمه ای نان برای سیر شدن.
شب بخیرهایمان را آهسته تر بگوییم مبادا به گوششان برسد.
مبادا بغض هایشان در سرمایِ بی تفاوتیمان قندیل شود
کاری اگر برای روزگار سردشان نمی کنیم، لااقل کمی آرام تر شب هایمان را بخیر کنیم.
آموختهام که وابسته نباید شد
نه به هیچکس، نه به هیچ رابطهای
و این لعنتی، نشدنیترین کاری بود
که آموختهام!
قهقهه میزد
و آنقدر خوشحال بود که اگر جای خلوتی پیدا میکرد
آب همهی دریاها را میگریست
حسم یه جوریه که انگار یکی بهم گفته "باید یه خبری بهت بدم فقط قول بده به خودت مسلط باشی."؛ ولی بعدش سرشو انداخته پایین و زده زیرِ گریه.
من گمان میکردم که برای دلباخته کردنش باید لبخند بر لبانش بنشانم، ولی هربار که میخندید
این من بودم که عاشقش میشدم.
به یاد قدیم، یه فور میزنید؟
https://harfeto.timefriend.net/17224282172895
-جهتارسالتگچنلتون🤌
و دو قطب من قلبی است که شب بر روی تخت حریر عشقبازی میکند؛
و عقلی که صبح، حکم قتل معشوقهاش را صادر میکند.