بهترین قسمتش این بود که پرده ها را کشیدم و زنگ در را با پارچههای کهنه پوشاندم تلفن را توی یخچال گذاشتم و سه روز تمام در تخت خواب ماندم و بهتر از همه این بود که کسی اصلا دلش برایم تنگ نشد .
تو مدرسه فقط اون میدونست ساق پای راستم زخم شده
و تنها کسی بود که جای زخممو بلد بود
چند روز بعد از این اتفاق با دوستم بحثمون شد
یادم نمیاد سر چی یا حتی یادم نمیاد کی مقصر بود
فقط یادمه زنگ ورزش بود
و داشتیم بازی میکردیم
وسط اون فوتبال مسخره ای که بازی میکردند وقتی داشتم شوت میزدم
با کف پا اومد ساق پای راستمو زد
کاری به توپ نداشتا
اومد که زخممو بزنه
چند روز بعدش دوباره با هم رفیق شدیم
ولی دیگه هیچ وقت نذاشتم بفهمه دردم چیه زخمم کجاست
بعد از این اتفاق فهمیدم یه مدل خودکشی هم هست اینجوریه که بزاری بقیه بفهمن چی نابودت میکنه
آخه اون جوری زخم میزارن رو زخمت.
زخماتو درداتو واسه خودت نگه دار
مراقب اونایی که جای زخمتو بلدن باش اونا میتونن با یه حرف یا یک کنایه یا با یه خاطره کاری کنند که دوباره زخمت سر باز کنه
بعدش فقط تو میمونی و درد و درد و درد
#مناسب_پادکست
گاهی وقتا توی یه سکوت بزرگ گیر میفتم درست مث الان نمیدونم چه رنگیه شاید سیاه شاید سفید اصلا بیرنگ یه سکوت بی رنگ که وجودش توی زندگیم مخصوصا این روزا خیلی پر رنگه و بدتر از اون وجود منه که وسط این سکوت گیر افتاده یه سکوت خیلی خیلی بلند!