هیچ²
یه افسانه هست که میگه: فرشته هایی که عاشق یک انسان میشن بالهاشونو در ازای رسیدن به معشوقشون از دست
یه افسانه هست که میگه: همه حیوانات اطراف ما افرادی هستن که تو زندگی قبلیشون گناهکار بودن الان واسه مجازات به این شکل دراومدن تا توی این دنیای بیرحم زندگی کوتاهی داشته باشن؛!
_
یه بخشی از وجودم می خواد زندگی کنه
می خواد تلاش کنه
می خواد کم نیاره
می خواد خوش بین باشه
انرژی مثبت بده
قشنگیارو ببینه
ولی یه بخشی از وجودمم می خواد نباشه
می خواد بهم ثابت کنه همه تلاشام بیهودست تهش هیچی نیست
تهش پوچه
تهش خالیه
همه چی تاریکه.
تهش مرگه.
بعضی وقتا زور یکی به اون یکی می رسه بعضی وقتام زور اون یکی
منم گیر کردم این وسط
نمی دونم واقعا حالم خوبه
یا تو افسرده ترین حالت ممکنمم.
يك سال پيش مى خواستم براى عده اى از آدما بميرم، يك سال بعد؛ نصف اون آدما براى من مُرده به حساب ميومدن
رویاهای تکه تکه شدهام را در آغوش میگیرم، اشک هایم میچکد، گویی مادری میخواهد با دستان خودش طفل کوچکش را که سر بریده زیر خاک پنهان کند.
اصلا کجا نوشته اند
که بوسه شیرین است؟! نه
بوسه شور است
نمك دارد
آدم را نمك گیر ميکند
سقف اتاقم رنج میکشد،
چه غَمهایی را با او به اشتراک گذاشتهام که حال این چنین تَرَک برداشته است.
هدایت شده از - stupid heart -
یه سری "کاش" ها تو زندگی هستن که هیچوقت جای خالیشون پر نمیشه، فقط هربار که یادشون میوفتی تا مغز استخونت از حسرت تیر میکشه.
به سرم زد یک شب ناشناس امتحانش کنم
بازی خطرناکی بود اما به ریسکش میارزید
نوشتم : سلام
پاسخ داد : سلام ؛ شما ؟
گفتم : غریبه
خدا خدا میکردم که دیگر پیامی نگیرم
آخر قرارمان این بود که ناشناسی واردِ حریممان نشود
گفت : میشه خودتونو معرفی کنید ؟
نوشتم و نوشت
ساعت ها برایم گفت
از تنهاییاش
از گذشتهاش که پاک بود از آدمها
نالید از عشقهای امروزی
گفت منتظر است یک دانه تابَش سرِ راهش قرار گیرد
با شمارهی خودم پیغام دادم
جواب نداد
برای غریبه اما حاضر بود جانش را بدهد
عجیب بود که دیگر خبری از شلوغیِ کارش نبود
عجیب بود دیگر دستش هم بند نبود
عجیب بود
همه چیز عجیب بود
بعد از سالها
مرا با غریبهای عوض کرد که خودم بودم.
گاهی در زندگی غریبه شوید
آدمها گاهی غریبه ها را به عشقشان ترجیح میدهند؛!