جنبه محبت نداریم.
ظرفیتمون که تکمیل شه،
غرورمون سرریز میشه،
و سِیل بی تفاوتیمون
آدمای مهربونو غرق میکنه.
آروم که گرفتیم،
هاج و واج دنبال محبت میگردیم.
کلا آدمای عجیبی هستیم؛!
جمعهها انگار از تقویمِ آدمها جداست
ساکت و آرام و راکد
فارغ از آزردگی
جمعه میآید که جانی تازه گردد
در دل این روزگار بیمروت
در دل این زندگی...
جمعه میآید که از خاطر نباید برد اینها را:
هنوز آغوش هست
هنوز آدم به شوق بوسهای
حرفی
نوازشهای محبوبی
هنوز از یاد لبخندی
سراپا شور میگردد.
چرا غم؟
آدمی با بیخیالی در مصاف زندگی
در اوج بارانهای غم
پر شور میگردد
چرا غم؟
ماهِ بیتابم!
نمیبینی؟
هنوز آغوش هست؛
نباید چت های قدیمیتون با آدمایی که دیگه تو زندگیتون نیستن رو بخونید و روح و روانتونو پریشان کنید.
من نه به قدر فریادهای افکار درون سرم پرهیاهو و نه به قدر سکوتم در جمعها خاموشم، من فقط نمیتوانم بین ایندو وضع، تعادل برقرار کنم؛
یه اصطلاحی وجود داره به اسم «انتقام از زمان با طفره رفتن از خواب». برای فردیه که با وجود خستگی زیاد شب بیدار میمونه و مثلا توی شبکههای اجتماعی میگرده. چون فکر میکنه کنترل زیادی روی زندگی روزمرهش نداره، پس میخواد حس کنه زمان بیشتری به خودش اختصاص داده و از فردا هم فرار کنه.
این روزا از کسی دوست دارم شنیدی باور نکن؛ این جماعت اگه مصلحت باشه بلاکت میکنن.
-آشور
گیرم که به هر حال مرا برده ای از یاد
گیرم که زمان خاطره ها را به فنا داد
گیرم نه تو گفتی ... نه شنیدی ... نه تو بودی ...
آن عاشق دیوانه که صد نامه فرستاد
تقویم دروغ است ! تو اصلا ننوشتی
میلاد عزیز دل من پنجم مرداد
با آن همه دلبستگی و عشق چه کردی
یک بار دلت یاد من خسته نیفتاد
یعنی به همین راحتی از عشق گذشتی
یک ذره دلت تنگ نشد خانه ات اباد
این بود جواب من دل خسته ی عاشق
شیرین رقیبان شده ای از لج فرهاد
باشد گله ای نیست خدا پشت و پناهت
احوال خودت خوب دمت گرم دلت شاد
#شعر
چقدر این چند جمله بیتا قدوسی شرح حاله:
شبیهِ کاپشنِ سبزت بودم، معمولی بودم ولی گرم. ولی تو فقط وقتایی که سردت میشد یاد من میافتادی. بقیهی وقتها گم بودی بین لباسهای قشنگت