eitaa logo
هیچ²
1.6هزار دنبال‌کننده
379 عکس
24 ویدیو
0 فایل
-سوداگرِ خیالم‌ و سرمایه‌دارِ هیچ‌ خودمونی تره: @hhhhhan
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از افکار خسته¡
یه چند نفر میفرستید اینور؟!👀
دانشجوی عكاسی بود ، دلار چهار هزار تومان بود ؛ عاشقِ دخترِ همسايه شد ، دلار هشت هزار تومان شد . . خواست به او بگويد ، پرايد پنجاه ميليون تومان شد ، نگفت و گَشت به دنبالِ كار ؛ دلار پانزده هزار تومان شد . . پايان خدمت نداشت ، دلار هجده هزار را رد كرد ؛ دوسال با خودش جنگيد و برگشت ، دلار شد بيست و چهار هزار تومان . . به بدبختی خودش خنديد ، پرايد شد صد و ده ميليون ؛ هنوز دخترِ همسايه را دوست داشت ، سكه هم شد يازده ميليون . . رفت در آتليه‌یِ عكاسیِ سرِ خيابان مشغول كار شد ، ديگر به قيمت‌ها توجه نميكرد . . حسابی ناميد بود كه گولِ اخبارِ بورس را خورد و دوباره اميدوار شد ، حقوقش را ريخت در بورس ، سبز‌ها قرمز شد ، پولش تمام شد . . شروع كرد به روتوشِ عكسِ يک عروس و داماد كه اشكش سرازير شد . . اشک شوق بود ، به سلامتی دخترِ همسايه هم عروس شده بود
مثلِ دیده نشدن گریه ماهی در دریا، ممکن است کل دریا از اشک حیوانات آبزی پُر شده باشد؛
ولی دکتر، من مریض نیستم. بیماری من اینه همه‌چیز رو خیلی خوب می‌فهمم. "@HHEECH"
بعد از آزمون تیزهوشان، بعد از امتحان نهایی، بعد از کنکور، بعد از دانشگاه، بعد از نوشتن پایان‌نامه، بعد از دفاع، بعد سربازی بعد از ازدواج، بعد از خرید خونه، بعد از مهاجرت، بعد از کرونا، بعد گرونی بعد کوفت بعد بعد یه مشت بعد از.. بعد و کوفت، هیچی نموند از ما
‏همیشه حواسمون به رفتن هاست، ولی کاش یه بارم به نرفتن ها فکر کنیم اونایی که دلشون رو شکوندیم ولی باز هم موندن
_
+حالت خوبه؟ -« دستام میلرزه. سرم بشدت درد میکنه. شبا دیگه راحت خوابم نمیبره و تا صبح بیدارم. مغزم رو به متلاشی شدنه. هیچ دوستی برام نمونده. احساساتم ته کشیدن. قدرت گریه کردن و خندیدن رو با هم از دست دادم. آهنگام برام زیادی تکراری و خز شدن. حالم از گوشیم بهم میخوره. وقتایی که از خواب پا میشم تمام تنم درد میکنه و سرم گیج میره. با خانوادم دیگه احساس نزدیکی و صمیمیت نمیکنم. علاقم به درس خوندن رو از دست دادم. از اجتماع متنفرم. همه چیز یهویی گرون شده و دنبال کردن علایقم خیلی سخت شده. اعتماد بنفسم افتضاحه. مدام احساس میکنم که دارم حالت تهوع میگیرم از استرس زیادی. هر روز بیشتر از روز قبل از خودم متنفر میشم. پرده‌‌های اتاقمو خیلی وقته کشیدم و اجازه نمیدم که نور بیاد داخل اتاقم، چون انگار زیادی رو مخمه و اذیتم میکنه. ظهرا که از خواب پا میشم دلم میخواد یه روز متفاوت رو تجربه کنم اما آخر شب که میشه به خودم میام میبینم، عه امروزم که همون دیروزه یکنواخت خودم بود. گاهی اوقاتم دلم میخواد با ینفر حرف بزنم اما تهش ترجیح میدم که سکوت کنم چون احساس میکنم که کسی من رو نمیفهمه. من خوب نیستم اما گفتنش به شما حالمو بهتر نمیکنه، پس لطفاً منو ببخشید.» خوبم تو چی؟
خاطره مثل یه پیراهن خالیه که اندازه‌ی هیچ‌کس نمی‌شه باید آویزونش کرد به باد و با رقصش پیر شد
نباید غلط اضافی کنید، همانا اسکرین شات هایی هست که نمیدانید!
‌شاید کویر شکلی از جنازه ی دریاست