eitaa logo
هیچ²
1.6هزار دنبال‌کننده
379 عکس
24 ویدیو
0 فایل
-سوداگرِ خیالم‌ و سرمایه‌دارِ هیچ‌ خودمونی تره: @hhhhhan
مشاهده در ایتا
دانلود
+حالت خوبه؟ -« دستام میلرزه. سرم بشدت درد میکنه. شبا دیگه راحت خوابم نمیبره و تا صبح بیدارم. مغزم رو به متلاشی شدنه. هیچ دوستی برام نمونده. احساساتم ته کشیدن. قدرت گریه کردن و خندیدن رو با هم از دست دادم. آهنگام برام زیادی تکراری و خز شدن. حالم از گوشیم بهم میخوره. وقتایی که از خواب پا میشم تمام تنم درد میکنه و سرم گیج میره. با خانوادم دیگه احساس نزدیکی و صمیمیت نمیکنم. علاقم به درس خوندن رو از دست دادم. از اجتماع متنفرم. همه چیز یهویی گرون شده و دنبال کردن علایقم خیلی سخت شده. اعتماد بنفسم افتضاحه. مدام احساس میکنم که دارم حالت تهوع میگیرم از استرس زیادی. هر روز بیشتر از روز قبل از خودم متنفر میشم. پرده‌‌های اتاقمو خیلی وقته کشیدم و اجازه نمیدم که نور بیاد داخل اتاقم، چون انگار زیادی رو مخمه و اذیتم میکنه. ظهرا که از خواب پا میشم دلم میخواد یه روز متفاوت رو تجربه کنم اما آخر شب که میشه به خودم میام میبینم، عه امروزم که همون دیروزه یکنواخت خودم بود. گاهی اوقاتم دلم میخواد با ینفر حرف بزنم اما تهش ترجیح میدم که سکوت کنم چون احساس میکنم که کسی من رو نمیفهمه. من خوب نیستم اما گفتنش به شما حالمو بهتر نمیکنه، پس لطفاً منو ببخشید.» خوبم تو چی؟
خاطره مثل یه پیراهن خالیه که اندازه‌ی هیچ‌کس نمی‌شه باید آویزونش کرد به باد و با رقصش پیر شد
نباید غلط اضافی کنید، همانا اسکرین شات هایی هست که نمیدانید!
‌شاید کویر شکلی از جنازه ی دریاست
_
وقتی ازت میپرسم روزت چطور بود یعنی می‌خوام حتی راجب خوب یا بد بودن قهوه‌ای که صبح خوردی هم واسم حرف بزنی؛!
از دهن افتاده‌ام مثل چایِ سرد شده، مثل روزنامه‌ی تاریخ گذشته، شبیه حرفایی که هیچ وقت زده نشد؛ قصه‌ی ما "دیر شده‌ها" را چه کسانی می‌خوانند و می‌نویسند؟!
زخمِ من، پیش از من وجود داشت؛ به دنیا آمدم تا صاحب تن شود.
هیچ²
MOOD⇲
MOOD⇲
همون لحظه‌ای که میخوام باور کنم همه چی قراره بهتر بشه؛ یه چیزی مثل پوتک کوبیده میشه تو مغزم و میگه هیچی بهتر نمیشه نهایتش بدتر میشه.
بچه که بودم دو دقیقه چشم ازم برمیداشتی قابلیت اینو داشتم 10 تا آدمو سکته بدم ، 20 تا خونه آتیش بزنم، الان ولم کنی کل روز رو میخوابم
"میشه برق اتاق روشن باشه!؟ آخه من تو تاریکی خوابم نمی بره، از تاریکی می‌ترسم" چشماش رو دوخته بود به لب‌هام که بگم آره میشه برق اتاق روشن باشه. دستم رو بردم لای موهاش و پیشونی بدون خطش رو بوسیدم. دراز کشیدیم و زیر نور لامپ خوابیدیم. خوابیدیم نه، خوابید. چون من همون آدمی بودم که تمام زندگیم با چشم بند می‌خوابیدم و با کوچک‌ترین نوری خواب از سرم می‌پرید. تا صبح به پهلو دراز کشیدم و پلک چشماش رو دیدم. کرکره‌ی بسته‌ای که وقتی باز می‌شد دنیام رو داخلش می‌دیدم. اولین شبی بود که کنارم خوابید اولین شبی بود که کنارش تا صبح بیدار موندم‌. از اون شب دیگه هیچ شبی چراغ اتاق خوابم شب‌ها خاموش نشد. کم کم عادت کردم به زیر نور خوابیدن. باور کردنش سخته ولی من عادت کردم به عادتش. دیگه هیچ وقت تو تاریکی خوابم نبرد حتی وقتی سال‌ها از رفتنش گذشته بود من زیر نور می‌خوابیدم. می‌دونی چیه آدم عادت میکنه به عادت‌های کسی که دوسش داره انقدر که حتی وقتی رفت اون عادت‌ها میشه یادگار بودنش. حالا من پر از عادت‌هایی هستم که برای خودم نیست. یادگاری مهمون‌هایی هست که اومدن تو زندگیم و رفتن. که تغییرم دادن و رفتن. انقدر که دیگه یادم نمیاد عادت‌های خودم‌چی بوده. امشب هیچ نوری تو این اتاق نیست. دوست دارم برگردم به عادت‌های خودم حتی اگه یه عمر شب‌ها تا صبح خوابم نبره. -گچپژ