حس کسیو دارم که سرطان داشت
ولی زودتر خواست تمومش کنه
از ارتفاع پرید، فلج شد.
سرطانش خوب شد.
یهوقتایی غروب که میشه
میگم ولش کنیم این بساط درام دنیا رو
کار و پول در آوردن و کوفت و زهرمارو
ها؟
بسه دیگه.
بیا بریم انقلاب بستنی بخوریم
بعد بچرخیم تو خیابونا
مثلا ولیعصر
خسته بشیم دوتا ساندویچ از این مغازه کوچیکا بگیریم
با نوشابه شیشهای
بشینیم لب جدول بخوریم و بخندیم به همهچی
مثلا لب سسی شدت
عکس بگیریم با اون دوربین قدیمیه.
ببینیم ته این خوشیا باز دنیا چی میخواد از جون ما؟
تا دوازده یک شب فکر کنیم
و آخرش یه اسنپ بگیریم و بریم خونه؛
اما هردفعه حوصله ندارم
نمیدونم شاید یهروزی دیر بشه.
ب هرحال!
هی میگذره و میگذره میگی دیگه از این بدتر که نمیشه، بزار بگذره منم کمکم عادت میکنم، هنوز درحال تلاشی که به شرایط عادت کنی یهو دنیا بهت نشون میده که از این بدتر هم میشه، بهت نشون میده که بالاتر از سیاهی هم رنگ زیاد هست!
نباید یه جوری رنگ عوض کنید که آدم از صمیمی شدن باهاتون و حرف زدن و اعتماد کردن بهتون؛ پشیمون بشه
پادکست4_5927017717012892532.mp3
زمان:
حجم:
1.9M
«🌾🪔»
-یک جمله
به کسی که هرگز به دست نیاوردند.
| https://eitaa.com/HHEECH |
#پادکست
فقط تاریکی میداند
ماه چقدر روشن است
فقط خاک میداند
دستهای آب چقدر مهرباناند
معنیِ دقیق نان را فقط آدم گرسنه میداند
و فقط من میدانم؛ تو چقدر زیبایی
-رسول یونان
«هنر یه دروغگوی خوب اینه که بقیه رو به این باور برسونه که اصلا استعداد و توانایی دروغ گفتن نداره»