سلامی عرض کردمو بهش گفتم
حاجی چطور شیمیایی شدی!؟
سرفه امونش نمیداد با صدای ضعیفی گفت:
سه تا رفیق بودیم،دوتا ماسک داشتیم
-خاطره مشترک سه جانباز شیمیایی
همین حوالی اند
شِمرهایی که ستم می کنند
حسین هایی که قربانی می شوند
و مختارهایی که دیر می رسند
هیچ رشتهای ناگهان گسسته نمیشود
هیچ قلبی ناگهان نمیایستد
'ناگهان' وجود خارجی ندارد
ناگهان دروغیست که ما به خود میگوییم.