حق بدهیم
یک وقت هایی آدم ها حوصله ی خودشان را هم ندارند . . .
نباید توقعی داشت
وگرنه دیوارِ حرمت ها فرو می ریزد
کاری به کارِ بی حوصلگیِ آدم ها نداشته باشیم
بابتِ حالِ بدشان توضیح نخواهیم
هر آدمی حق دارد گاهی از قوی بودن انصراف دهد
خلوتی بی واسطه بخواهد
جایی که خبری از هیاهویِ هیچ بشری نباشد
جایی که در سکوت و تنهایی بنشیند و خودش را پیدا کند
صبرِ آدم ها که لبریز شد
نسبت به همه چیز ، بی حس می شوند
دنبالِ غارِ ساکتِ تنهاییِشان می گردند
آدم است دیگر
یک وقت هایی کم می آورد
کم آوردنِ آدم ها را جدی بگیریم
درک کنیم
دورتر بایستیم
گاهی همین به حالِ خود رها کردن
همین سکوت و حق دادن
بهترین حالتِ دوست داشتن است
عشق، مثل پرتقال پوست کندنای یواشکی
زیرِ نیمکتای کلاس اول دبستانه...
به خیالت هیشکی نمیفهمه
اما بوی خنکِ پرتقالیش میپیچه
همه کجا و عالمو پر میکنه
از عطرِ عاشقی و لبخند.
عشق، مثلِ پرتقال پوست کندنای یواشکی
زیرِ نیمکتای کلاس اول دبستانه...
خودشم که نَمونه،
خاطرهی بوی پرتقال و بهشتش
تا ابد یادگاری میمونه
توی حافظهی دستات
چيزي از فرق سرش به سرعت پايين آمد
از چشم هايش بيرون زد
گلويش را خراشيد و در دلش فرو ريخت
اين شكل طبيعی چيزی بود كه بعدها فهميد غصّه است.
«فریبا وفی»
هیچ³7150192356.mp3
زمان:
حجم:
5.1M