این راه را، حسین با سر رفته،
تو چگونه میخواهی با غرور
و بیاعتنایی و با خور و خواب
و ولنگاری به انجام برسانی؟
-استاد صفاییحائری
روی دستش پسرش رفت
ولی قولش نه
نیزهها تا جگرش رفت
ولی قولش نه
این چه خورشید غریبی است
که با حال نزار
پای نعش قمرش رفت
ولی قولش نه
شیر مردی که در آن واقعه
هفتاد و دوبار
دست غم بر کمرش رفت
ولی قولش نه
هر طرف مینگری
نام حسین است و حسین
ای دمش گرم
سرش رفت
ولی قولش نه