- حامیم -
- چقدر در تن ِتو آرزو فراوان است🧡 .
__
شجریان رو پخش بود؛ یارم به یك لا پیراهن . .
دیگه دیدم قضیهی این موزیکآ داره غیرتی میشه
زدم قطع کردمش، گفتم جناب ِشجریان ما به قدر
کافی جیگرمون تو دلتنگی انار ِاز مزاحمهای اطراف آدم مورد علاقهمونم که دیگه ... معاذالله، شما دیگه بحث پیراهن و چه و چه رو نکش وسط سر صبحی .
همینطور که به قول امروزیا پلیلیستم میرفت عین بید میلرزیدم ولی یچی انداختم تنم و دوییدم تو وسط ِلوکیشن عکاسی، من خیرهم به اون جزئیات ِروشن اونا خیره به من، انگار دوستیم باهم آشنای همیم، کیک و عرض میکنم .
اینجا خوشاخلاق بودم و اخمو، نارنجی بودم و آبی، آدمیزاد ِدیگه بندهی خوشیهای ریز و مجلسی، از اونا که بدون هماهنگی میان، وقتی سوژهات وسط فوت کردن شمع کیکش میخنده، دقیقا همون لحظه . [ #حامیمنویس ]
- حامیم -
__ شجریان رو پخش بود؛ یارم به یك لا پیراهن . . دیگه دیدم قضیهی این موزیکآ داره غیرتی میشه زدم قطع
؛
یارم به یک لا پیرهن خوابیده زیر نسترن
ترسم که بوی نسترن مست است و هوشیارش کند؛
[ مُلاعلیآقاترابی ِجهرمی ]
- حامیم -
__
گاهی انسان دچار میشود دچارِ یک شئ یا یک حیوان و یا دچارِ یک بنیآدمی به نام ِهمدم، رفیق، همسر، خانواده، از عالم ِفیزیک میشود فرار کرد اما از عالم ِخیال و خاطرات نمیشود .
انسانها میآیند و میروند به همانجا که آمده بودند بازگشت به عدم، احساس میکنم همهی ما آدمها با آنچه دچارشان بودیم، هنوز در جنگ و صلحیم، اتفاقات زندگی را اگر بشماریم هر آنچه به خاطرات وابسته است باقی میماند در ذهن، جعبهی ذهن ِما ظرفیت ندارد، هیچ وقت پر نمیشود این است بدبختی ِما در این دنیا، خاک بر سر این انسانی که نمیتواند از پس ِنیم وجب دل و نیم وجب مغز بر بیاید؛ [ #حامیمنویس ]
__
آقا جان سلام، راستش از اون قدیم ندیمآ که کوچکتر بودیم و سن و سالمون انقدر نبود که بهمون جوون و نوجوون بگن، چهل روز که مونده بود تا محرم مادرمون میرفت روضه و از اون روز شروع میکرد زیارت عاشورا خوندن، بعدها که بزرگ شدیم و خودمون تونستیم قرآن و دعا بخونیم فهمیدیم بهش میگن چله، حالا میخوایم از امشب تا محرم ِشما چله بگیریم، آقای امام حسین شما مؤلف دلهای شکستهای، عاشقان پاپتی و . . . ما رو به محرمت برسون(: [ #حامیمنویس ]