eitaa logo
{نیمـہ اے از قلبم🩵}
52 دنبال‌کننده
31 عکس
8 ویدیو
0 فایل
« بـہ نام حامے حامیم » رمانے پر از حس פּ خاطره🩵 | •رمان نیمـہ اے از قلبم• | رمانے خاص פּ بـہ یاـב مانـבنی✨ ـ؋ـصل اول بـہ قلم ؟ مهلا 👩🏻‍🦱 چنلمون ؟ @Haamim137613
مشاهده در ایتا
دانلود
پیام ناشناس✨ ... از زیبایی این رمان حرفی ندارم ❤️✨ آوین:بگردم مهلا:
پیام ناشناس✨ ... آخییییییی ❤️✨ آوین:💘🫐 مهلا:
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:35 Fasl:1 ساعت تقریبا 16:00 بود اوین خونه خودشون بود حامی هم خونه مامان لیلا اوین به گندم زنگ زد اوین:الو گندم:سلامم بلاخره یادی از ما کردی اوین:عشقم بخدا کار داشتم چخبر گندم:سلامتی نگرانت شدم اوین:نگران واسه چی اخه گندم:خب رفیقمی اوین:بوص بهت میگم عصر میای بریم پارک گندم: حله فعلا پایان مکالمه اوین بعد از آن زنگ زد به جانا جانا:الوو اوین:سلام خواهر شوهرم جانا:عیش چطوری اوین:خوبم شوهرم چطوره جانا:زنگ زدی که حال منو بپرسی یا حامی اوین:خب حالا جانا:اینجا نشسته و طبق معمول داره میخوره اوین:حواست بهش باشه جانا:چشم اوین:جانا میای عصر بریم پارک جانا:حله اوین:میبینمت پایان مکالمه ساعت 17:15 همه پارک بودند و بعد از سلام و احوالپرسی گندم:خب دخترا جانا و اوین:بله گندم:گرسنمه جانا:زنگ بزنیم به حامی بگیم واسمون خوراکی بخره بیاره اوین:از شوهرم جانا:خب حالا دادش منم هست جانا زنگ زد به حامی و گزاشت رو اسپیکر جانا:سلام دورت بگردم حامی:سلام نفسم جونم جانا:میشه برای منو اوین و گندم خوراکی بخری بیاری پارک لاله حامی:باشه گفتی اوین جانا:آره مگه چیه حامی:اون خوراکی جدا داره دست به خوراکی هاش نزنی ها جانا:ایش بدو خدافظ پایان مکالمه اوین:الهی جانا:عرر گندم:جانا ا.لاغ شدی جانا:بیش..عور😂 فف که سر،چند دقیقه بعد حامی رسید پارک وارد پارک شد بچه هارو دید و به طرفشان آمد اوین:سلام عشقم حامی:سلام قربونت بشم جانا:سلام داداشی حامی:سلام اجی قشنگم گندم:سلام حامی:سلام گندم خانم بفرما اینم خوراکی هاتون اوین اینا برا توعه به کسی نده جانا:من اونو میخوام 😭 حامی:ندی بهشا اوین:😂 گندم:😁 حامی:خب من برم اوین:نروو حامی:وایسم اوین:اوهوم حامی:باشه 𝐍𝐨 𝐜𝐨𝐩𝐲❤️ 𝐉𝐨𝐢𝐧 : @Haamim137613 ✨
استایل جانا 💚
استایل گندم 🩵
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:36 Fasl:1 جانا:حامی حامی:بله جانا:بریم همگی شهربازی حامی:بریم گندم:من باید برم دیگه حامی:عه چرا اوین:نهه جانا:نلوو گندم:نمیتونم شب تنها بیرون برم حامی:یدونه داداش داشتید گندم:بله چطور حامی:حامد بودند؟ گندم:بله حامی:بگین بیاد ۵ تایی بریم گندم:بزارید ببینم گندم رفت اونطرف تا به حامد زنگ بزنه مکالمه حامد:سلام فندق گندم:سلام داداشی کجایی حامد:خونه گندم:میگم با دوستام بیرونم و یکیشون هم با نامزدشه میشه بیای همه بریم شهربازی حامد:هووف باشه الان میام فقط من خونه نبودم تو خیابون بودم😂 گندم:خیلی بدی زود بیا خدافه پایان مکالمه گندم رفت کنار آنها گندم:حله الان میاد اوین:هورااا حامی:جان😳 اوین:امم منظورم این بودکه گندم هم میاد،عع،تو مگه به من شک داری ؟ حامی:نه ندارم اوین : خب 𝐍𝐨 𝐜𝐨𝐩𝐲❤️ 𝐉𝐨𝐢𝐧 : @Haamim137613 ✨