★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:44
Fasl:1
آن شب حس امن به اوین دست میداد
حسی که در شب عقد بود قرار بود بهترش در عروسی اتفاق افتد!
آن شب همه خسته شده بودن از خوشحالی زیاد😊
اویندرگوش حامی گفت:خیلی خوشحالم
حامی:من بیشتر
شروع رقص تانگو
اوین و حامی خیلی شیک مثل پروانه های رنگی میرقصیدن🦋
کسی انتظار نداشت
اصلا با کسی هماهنگی نشده بود
یهو اهنگ مثلا،هنوزم و سیاسفید پخش شد
حامی شوکه شد و لبخندی زد
اهنگ:قدر تموم زمین و اسمون ترو دوستت دارم اصلا کم نشو.......
میتوان این آهنگ(سیاسفید)رو تشبیه کنیم به رنگ لباس اوین و حامی🤍🖤
ساعت00:00
اوین:ساعت چنده
حامی:00:00
اوین:اوه چقدر قشنگ
حامی:تایم به فدات
اوین:🙃
بعد از نیم ساعت مجلس به پایان رسید
𝐍𝐨 𝐜𝐨𝐩𝐲❤️
𝐉𝐨𝐢𝐧 : @Haamim137613 ✨
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:45
Fasl:1
اوین رفت خونه حامی
رسیدند خونه
حامی کلید رو انداخت داخل قفل در
هردو وارد خونه شدند
اوین رفت توی اتاق و سنجاق هارو از موهاش در می آورد
حامی وارد اتاق شد
اومد پشت اوین
و سنجاق هارا یکی یکی از موهای اوین خارج کرد
اوین:ایی آروم
حامی:دردت اومد
اوین:آره
حامی:بزار آخرین سنجاقه
و آخرین سنجاق رو از سرش جدا کرد
اوین لباس های راحتیش رو پوشید
حامی هم کت و شلوارش رو عوض کرد و هردو
روی تخت خوابیدن
___
فردا صبح
[خونه حامی]
نور خورشید بر موهای طلایی اوین برخورد میکرد
اوین در بغل گرم و امن حامی خواب بود
حامی جوری اوین را بغل کرده بود
که حس امنیت
حس آرامش
حس تنها نبود
و...بهش دست بدهد،فقط به آوین نه به هردویشان🤌🏻
ساعت07:10 بود
[خونه لیلا و حمید]
حمید از خواب بلند شد و به سمت دستشویی برای شستن دست و صورتش روانه شد.
جانا هنوز خواب بود
لیلا در بالکن با چایی وایساده بود و از هوای اردیبهشتی لذت میبرد
صبحانه روی میز حاضر بود
𝐍𝐨 𝐜𝐨𝐩𝐲🩵
𝐉𝐨𝐢𝐧 : @Haamim137613 ✨