eitaa logo
{نیمـہ اے از قلبم🩵}
64 دنبال‌کننده
21 عکس
2 ویدیو
0 فایل
« بـہ نام حامے حامیم » رمانے پر از حس פּ خاطره🩵 | •رمان نیمـہ اے از قلبم• | رمانے خاص פּ بـہ یاـב مانـבنی✨ ـ؋ـصل اول بـہ قلم ؟ مهلا 👩🏻‍🦱 چنلمون ؟ @Haamim137613
مشاهده در ایتا
دانلود
سلاممم🩵
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:49 Fasl:1 [خونه حمیدولیلا] جانا:مامان ناهار چیه لیلا:چی میخوای جانا:فسنجون لیلا:بگم حامی و اوین بیاند؟ جانا:ارهههه لیلا:باشه مکالمه حامی و لیلا +الو جونم ÷سلام خوبی +مرسی مامان ÷ناهار بیاین خونه ما +نه زحمت نمیدیم ÷چه زحمتی +باشه🙂 ÷منتظرم +خداحافظ پایان مکالمه گندم از کافه رفت بیرون و به سمت خونشون راه افتاد اوین:بفرمایید سفارش تون ...:مرسی اوین:خواهش گوشی اوین زنگ خورد مکالمه جانا و اوین +سلام عروس خانم _سلام خوبی +مرسی تو خوبی _ممنون +امروز برای ناهار بیاین خونه ما _عه دستت درد نکنه زحمت اینجاد نمی‌کنیم +بیا دیگه _به حامی گفتید؟ +اره کاری نداری _نه فعلا پایان مکالمه خلاصه زمانی حامی اومد دنبال اوین حامی:به سلام پرنسس اوین:سلام عشقم حامی:خب چطور بود اوین:خوب بود حامی:دسته گلو کی آورد اوین: گندم.خودت چی حامی:کیوان و فرید و اینا اوین:اهان حامی:بریم اوین:آره فقط اهنگ نیمه گمشده من رو بزار حامی:چشم پرنسس
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:50 Fasl:1 حامی اهنگ درخواستی پرنسسش رو پخش کرد مثل پروانه دور تو میگشتم تا یه روز شمع عشق تو روشن شه همه دنیا رو دنبال تو میگشتم همه دنیا حرف عشق تو و من شه نیمه ی گمشده ی من پیش تو گمشده دلم میشه سراغمو بگیری از همه آدمای شهر قاصدک های رهگذر میشه نشونیمو بگیری ..................... بعد از چند دقیقه رسیدند اوین پیاده شد و بعدش حامی زنگ در رو زدن دینگگگ دینگگگگ جانا:کیه؟ حامی:ماییم جانا در رو باز کرد حامی و اوین وارد شدند حامی:سلام لیلا:سلام حمید:سلام اوین : سلام جانا:سلام اوین رفت کنار حامی روی کاناپه نشست مامان لیلا شربت آبلیمویی که درست کرده بود را آورد اوین:دستتون درد نکنه حامی:مرسی جانا:اوین اوین:بله جانا:راستی فردا تولد گندمه اوین:عاا یادم نبود جانا:سوپرایزش کنیم اوین:پایه تم جانا:شب میام خونتون تا بهتون بگم حامی:نه خونه ما نیا تلفنی بگو😁 جانا:نخیر میام حامی:یاخدا اوین:😆 جانا:قهرم حامی :قهر نکن جانا:.... حامی:باتوام اوین:جانا با من که اشتی جانا:اهوم حامی:عجب
پیام ناشناس✨ ... پارت نمیدی😡😡 🩵✨ آوین:ببخشید نمی تونستم 🙂 مهلا:
پیام ناشناس✨ ... چرا پارت نمیدی 🙂😔🤍✨ 🩵✨ آوین:چرا از این به بعد روزی ۱۰ تا پارت میدم 😌😂 مهلا:
دوستان برای اینکه یه روزی ۱۰ پارت بدم یه شرط داره شرطش اینه که شما ناشناس رو کویر نکنید 🤨
همسایه می خوام🩵 آمارم ؟ 50+ آمارت ؟ 20+ هر کسی هست بیاد پی🫴🏻 من ؟ @HaamimS1376 خونمون ؟ @Haamim137613
سلام 🩵
روزتون مبارک 🖇
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:51 Fasl:1 لیلا:جانا بیا کمک جانا:باشهه حامی: خودم میام به جای این خانم جانا:برو چه بهتر حامی:حالا یچیز گفتم اوین:ولش کنید اصلا من میرم حامی:نه شما بشین اوین:.... جانا و حامی بلند شدند جانا سفره رو آورد و با آوین پهن کردند و...... همه مشغول خوردن شدند و آن طرف که حامی با عشق می‌خورد غذای مورد علاقه‌اش با دست پخت مادرش... حامی بطری نوشابه برداشت و کمی نوشابه در لیوان ریخت و به اوین داد جانا که با حسرت به حامی نگاه می‌کرد اما بروی شوخی حامی متوجه نگاه جانا شد یک لیوان دیگر برداشت و برای جانا ریخت حامی:بفرمایید خانم حسود😁 جانا:من حسود نیستم حامی:منم؟ جانا:آره که دوستمو دزدیدی حامی خندید و گفت :قلبشو دزدیدم😌 و بعد سکوتی فرا گرفت بعد از چند دقیقه دقیقه هایی پر از مهر،عشق و خنده سفره جمع شد ظرف ها شسته شد جانا رفت اتاق خودش حامی هم روی مبل دراز کشید باباحمید هم تلویزیون روشن کرد لیلاو اوین هم نشستن رو مبل و سرگرم گوشی