eitaa logo
فور؟ جبرانی𝗘𝒔𝒉𝙜𝙝 𝗕𝗂 𝗛ᗩժׁׅ݊ 𝑜 𝗠ꪖ͛ꪹɀ🖤
184 دنبال‌کننده
997 عکس
133 ویدیو
32 فایل
به‌نام‌کسی‌که‌عشق‌را‌آفرید. عشق‌‌بی‌حد‌و‌مرز¹. درحال‌پارت‌‌گذاری… عشق‌بی‌حد‌ومرز‌². به‌زودی… 🖤🌙. عشق‌بی‌حد‌و‌مرز،امادردلِ‌سختی‌ها چون‌شعله‌ای‌که‌می‌سوزد‌میانِ‌تندیِ‌طوفان‌ها . عضو جمعیت نویسندگان📖 | 𝟬𝟵𝟳 🌚Idi : @FATI023z
مشاهده در ایتا
دانلود
پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت پارت
فور؟ جبرانی𝗘𝒔𝒉𝙜𝙝 𝗕𝗂 𝗛ᗩժׁׅ݊ 𝑜 𝗠ꪖ͛ꪹɀ🖤
✨️ࡃ‌ࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ‌ ၄‌ ܩܝ‌ܝ۬‌✨️ 𝐏𝐚𝐫𝐭. . .¹ +امروز مامان حامیم منو دعوت کرده بود خونشون البته من اص
✨️ࡃ‌ࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ‌ ၄‌ ܩܝ‌ܝ۬‌✨️ 𝐏𝐚𝐫𝐭. . .² فاطمه:خب من حاضرم😌🎀 +باش منم حاضرم بریم؟ فاطمه:اره فقط بزار من کیفم رو بردارم....برداشتم بریممممم +بریم رفتیم پایین سوار ماشین شدیم و راه افتادیم ساعت 19:00 فاطمه:حاجیی چقد ترافیک بود +اره کلافه شدم خب پیاده شو فاطمه:پیاده شدیم و رفتیم بالا زنگ در رو با استرس زدم +بپا پس نیوفتی فاطمه:نه من خوبم ••••••••• -زنگ در رو زدن انگار رسیده بودن جانا رفت در رو باز کرد منم داخل اتاق بودم داشتم تلفنی با مریم حرف میزدم ••••••••• +سلام دادم و با فاطمه رفتم نشستم روی مبل فاطمه:این حامی کو؟ +خف..ه شو خواهشن فاطمه:باش مامان لیلا:خوش اومدید عزیزم +ممنونم🙂 مامان لیلا:جانا از مهمونامون پذیرایی کن جانا:چشم +لازم نیست زحمت بکشید جانا:نه چه زحمتی +(یه لبخند کویچک‌زدم) جانا:رفتم چایی ریختم و شیرینی رو چیدم توی سینی اول چایی رو پخش کردم و بعد شیرینی رو گذاشتم روی میز و نشستم +چشمم خورد به حامی که داشت از پله ها میومد پایین چشام برق زد -سلام +س.سلام فاطمه:چیزی نگفتم از خجالت که یهو دستش رو دراز کرد جلوم -دستم رو دراز کردم سمت دوستش فاطمه:دستش رو گرفتم و سلام دادم و رفت نشست روی مبل +چایی رو برداشتم و آروم آروم خوردم و گذاشتم روی میز بابا حمید:چه خبر دخترم سلامتی؟خوبی؟ +بله خوبم میگذرونم بابا حمید:هعییییی +خیره شده بودم به حامی توی گوشی بود نمیتونستم ازش چشم بردارم که یهو فاطی زد به پام فاطمه:چته تو؟ +هیچی بابا چندی بعد +همه چایی هاشون رو خوردن و رفتیم سر سفره نمیدونم چرا من رفتم کنار حامی نشستم فاطمه:به هانی یه چشم غره رفتم و نشستم روبه روی هانی +چیههه فاطمه:جانم؟😀 +منم بهش چشم غره رفتم فاطمه:غذا رو ریختن و همه شروه کردیم به خوردن که یهو جانا یه تیکه پروند و دم گوش مامانش گفت که منم شنیدم جانا:وایی مامان نگاش کن مثل یه ندید پدید پرید نشست بغل داداشم😒 مامان لیلا:خ..ف..ه شووووو جانا {رمان. . .🌚} {به قلم. . .𝗙𝗔𝗧𝗜✍️} {کپی❌️🍂}
¹ فرشته تا ۳۰ تاییمون✨️🙂❤️‍🩹