eitaa logo
فور؟ جبرانی𝗘𝒔𝒉𝙜𝙝 𝗕𝗂 𝗛ᗩժׁׅ݊ 𝑜 𝗠ꪖ͛ꪹɀ🖤
184 دنبال‌کننده
1هزار عکس
133 ویدیو
32 فایل
به‌نام‌کسی‌که‌عشق‌را‌آفرید. عشق‌‌بی‌حد‌و‌مرز¹. درحال‌پارت‌‌گذاری… عشق‌بی‌حد‌ومرز‌². به‌زودی… 🖤🌙. عشق‌بی‌حد‌و‌مرز،امادردلِ‌سختی‌ها چون‌شعله‌ای‌که‌می‌سوزد‌میانِ‌تندیِ‌طوفان‌ها . عضو جمعیت نویسندگان📖 | 𝟬𝟵𝟳 🌚Idi : @FATI023z
مشاهده در ایتا
دانلود
فور؟ جبرانی𝗘𝒔𝒉𝙜𝙝 𝗕𝗂 𝗛ᗩժׁׅ݊ 𝑜 𝗠ꪖ͛ꪹɀ🖤
ࡃ‌ࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ‌ ၄‌ ܩܝ‌ܝ۬🤎🕯️. ‌𝐏𝐚𝐫𝐭. . .⁵⁶ فاطمه: براش کل نقشه ای ك داشتم رو تعریف کردم... خورشید
ࡃ‌ࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ‌ ၄‌ ܩܝ‌ܝ۬🤎🕯️. ‌𝐏𝐚𝐫𝐭. . .⁵⁷ فاطمه:لبخند زدم. دیار:رفت. فاطمه:از کافه زدم بیرون ك یکی دستمو محکم گرفت و بردتمس توی یه کوچه ی‌ پست.دیدم ك امیرع.. امیر:با.. دیار توی کافه چه غلــ..ـطی میکردی؟ (با عصبانیت) فاطمه:بهش جواب ندادم. امیر:با توعم. فاطمه:داد نزن. آروم. امیر:پس توهم جواب منو بده. فاطمه:به طُ چه؟ امیر:نکنه داشتی نقشه فرار رو با دیار جونت طی میکردی. فاطمه:چی میگی واسه خودت؟ امیر:دستشو محکم گرفتم و میخواستم بِکِشمش توی ماشین اما دیار دستمو گرفت و منو با تمام زوری ك داشت پرت کرد. دیار:سوار ماشینم شو! فاطمه: وایستادم از استرس ور و ور نگاهش کردم. دیار:الوو. فاطمه:رفتم داخل ماشینش. ك صدای کـ..ـتك کاری هاشون رو شنیدم. چشمام رو بستم. لحظه مـ.. ..ـرگ مامانم جلوی چشمام رد شد. سریع چشممو باز کردم. و شروع کردم به گریه کردن. دیار اومد داخل. یه خطم روش نیفتاده بود🦦. دیار:تو خوبی؟ فاطمه:آره‌. دیار:چشمم خورد بهش.؛ ببینم تو گریه کردی؟ فاطمه:هه؟گریع؟ نه من.. ؛ یکدفعه صورتش رو آورد جلوم و منو برد توی آغو.. شش. {رمان. . .🌚} {به قلم | FATI✍} {اصکی❌🐘}
شوشوی من هنوز وجود خارجی نداره💆🏻‍♀✨💔