eitaa logo
فور؟ جبرانی𝗘𝒔𝒉𝙜𝙝 𝗕𝗂 𝗛ᗩժׁׅ݊ 𝑜 𝗠ꪖ͛ꪹɀ🖤
184 دنبال‌کننده
996 عکس
133 ویدیو
32 فایل
به‌نام‌کسی‌که‌عشق‌را‌آفرید. عشق‌‌بی‌حد‌و‌مرز¹. درحال‌پارت‌‌گذاری… عشق‌بی‌حد‌ومرز‌². به‌زودی… 🖤🌙. عشق‌بی‌حد‌و‌مرز،امادردلِ‌سختی‌ها چون‌شعله‌ای‌که‌می‌سوزد‌میانِ‌تندیِ‌طوفان‌ها . عضو جمعیت نویسندگان📖 | 𝟬𝟵𝟳 🌚Idi : @FATI023z
مشاهده در ایتا
دانلود
🖤ࡃ‌ࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ‌ ၄‌ ܩܝ‌ܝ۬‌🖤 𝐏𝐚𝐫𝐭. . .¹² +باش خب بلند شدم و رفتم از اتاق کارم بیرون که با تعجب به....‌چی نه‌امکان نداره علی:سلا‌.م +با تعجب بهش نگاه میکردم چجوری اخع چجوری اون توی تصادف مرده بود🥺 بدون توجهی با تعجب و حال بد رفتم داخل اتاق کارم و نشستم روی صندلیم علی:رفتم پشت سرش داخل اتاق کارش +تو واقعی نیستی علی:من واقعیم +نه نیستی🥺🥲 علی:نشستم کنارش و دستاشو گرفتم؛ من توی‌تصادف جون سالم به در بردم اما کسی نبود نجاتم بده +یعنی چیییی علی:شمارو با آمبولانس بردن آما من خیلی وقتی از‌اونجا رفته بودم تا کمک‌بیارم اما موفق نشدم و بیهوش شدم و یه زنه بهم کمک‌کرد +شروع کردم به زار زدن و پریدم بغلش؛ داداشیییی🥺🥺🥺 علی:این چند سال این ۱۰ سال نمیتونستم بیام پیشت بهت سر بزنم چون نه آدرسی ازت داشتم نه چیزی و به اضافه اینکه فکر‌میکردم مرد...ی +باش باش بیشتر از این درمورد اون موضوع حرف نزن😭🫂🫂 علی:از بغلش اومدم بیرون +داداشی علی:جون داداشی دیگا گریه نکن بچه من دیگه‌نمیتونم تحمل کنم🥲 +باش علی:اشکاشو با دستام‌پاک‌کردم و بلند شدم +کجا میشه نری؟ علی:من‌همینجام توی قلبت ...........🥀✨️ +چشام‌رو باز‌کردم همش رویام بود وایی چی این چه رویایی بود🥲کاش واقعی بود بلند شدم و که برم بیرون مدیر اومد داخل مدیر:الان داریم میریم سریع بیا +باش مدیر:به اون سه نفر آدرس دادم تا خودمم چند دقیقه بعد بیام +مدیر برامون آدرس رو فرستاد منم سریع رفتم داخل ماشینم و نیم ساعت بعد رسیدم که با دیدن اسم موسسه آراد کرکام ریخت {رمان. . .🌚} {به قلم‌ | 𝗙𝗔𝗧𝗜✍️} {اصکی❌️🐘}
رعد‌وبرقووووو بنازمممممم🤏✨️🦦