eitaa logo
حبّه قند
74 دنبال‌کننده
118 عکس
64 ویدیو
2 فایل
شیرینی کلام در دل واژه ها✒️✒️ . . اینجا حبه قنده؛ جایی‌که واژه‌ها شیرین می‌شن و دل‌ها آرام... 🍯🍯 ارتباط با ادمین و تبلیغات: @A_Paydar5
مشاهده در ایتا
دانلود
🔶 مردکی را چشم درد خاست، پیش بیطار رفت که دوا کن. بیطار از آنچه در چشم چارپای می‌کند در دیده او کشید و کور شد. حکومت به داور بردند گفت بر او هیچ تاوان نیست. اگر این خر نبودی، پیش بیطار نرفتی. مقصود از این سخن آن است تا بدانی که هر آن که ناآزموده را کار بزرگ فرماید با آن که ندامت برد به نزدیک خردمندان، به خفت رای منسوب گردد. ندهد هوشمند روشن‌رای به فرومایه کارهای خطیر بوریاباف اگر چه بافنده‌ست نبرندش به کارگاه حریر حبه‌قند 👉|به‌جمع‌ما‌بیاید|👈 HabbeGhand
شبی کان ماه با من بود می‌‌گفتم کلید صبح به چاه افکنده‌ایم امشب که دربند است ماه اینجا ندانستم که هم از نیمه‌شب تازد برون خورشید که نگذارد ز غیرت ماه را تا صبحگاه اینجا حبه‌قند 👉|به‌جمع‌ما‌بیاید|👈 HabbeGhand
حبّه قند
▶️ داور جدید عصر جدید معرفی شد❗️ #فرزند_ایران 🇮🇷 🇮🇷 @farzandeIRAN_ir
10.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔷 ماجرای تفنگی که یک مجتهد ایرانی ساخت 📣"یه روحانی با یه فکر بکر، چیزی ساخت که همه انگشت به دهن موندن! ولی آیا این اختراع به داد ایران رسید یا قصه یه جور دیگه رقم خورد؟ 🔸🔷🔸
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو مهم بودی بمانی، که نماندی، رفتی جان که باید برود، سفت به من چسبیده... حبه‌قند 👉|به‌جمع‌ما‌بیاید|👈 HabbeGhand
قصهٔ بازرگان کی طوطی محبوس او، او را پیغام داد به طوطیان هندوستان هنگام رفتن به تجارت میگن اگه بزنی روی 📜 ترجمه و شرح اون بیت رو میاره
ا🦜 ا🦜 ا🦜 بود بازرگان و او را طوطیی در قفس محبوس زیبا طوطیی📜 ۱ چونکه بازرگان سفر را ساز کرد سوی هندستان شدن آغاز کرد📜 ۲ هر غلام و هر کنیزک را ز جود گفت بهر تو چه آرم گوی زود📜 ۳ هر یکی از وی مرادی خواست کرد جمله را وعده بداد آن نیک مرد📜 ۴ گفت طوطی را چه خواهی ارمغان کارمت از خطهٔ هندوستان📜 ۵ گفتش آن طوطی که آنجا طوطیان چون ببینی کن ز حال من بیان📜 ۶ کان فلان طوطی که مشتاق شماست از قضای آسمان در حبس ماست📜 ۷ بر شما کرد او سلام و داد خواست وز شما چاره و ره ارشاد خواست📜 ۸ گفت می‌شاید که من در اشتیاق جان دهم اینجا بمیرم در فراق📜 ۹ این روا باشد که من در بند سخت گه شما بر سبزه گاهی بر درخت📜 ۱۰ این چنین باشد وفای دوستان من درین حبس و شما در بوستان📜 ۱۱ یاد آرید ای مهان زین مرغِ زار یک صبوحی در میان مرغزار📜 ۱۲ یاد یاران یار را میمون بود خاصه کان لیلی و این مجنون بود📜 ۱۳ ای حریفانِ بت موزون خود من قدحها می‌خورم پر خون خود📜 ۱۴ یک قدح می‌ نوش کن بر یاد من گر نمی‌خواهی که بدهی داد من📜 ۱۵ یا به یاد این فتادهٔ خاک‌بیز چونک خوردی جرعه‌ای بر خاک ریز📜 ۱۶ ای عجب آن عهد و آن سوگند کو وعده‌های آن لب چون قند کو📜 ۱۷ گر فراق بنده از بدبندگی‌ست چون تو با بد، بد کنی پس فرق چیست؟📜 ۱۸ ای بدی که تو کنی در خشم و جنگ با طرب‌تر از سماع و بانگ چنگ📜 ۱۹ ای جفای تو ز دولت خوب‌تر و انتقام تو ز جان محبوب‌تر📜 ۲۰ نار تو اینست نورت چون بود ماتم این، تا خود که سورت چون بود📜 ۲۱ از حلاوتها که دارد جور تو وز لطافت کس نیابد غور تو📜 ۲۲ نالم و ترسم که او باور کند وز کرم آن جور را کمتر کند📜 ۲۳ عاشقم بر قهر و بر لطفش بجد بوالعجب من عاشق این هر دو ضد📜 ۲۴ والله ار زین خار در بستان شوم همچو بلبل زین سبب نالان شوم📜 ۲۵ این عجب بلبل که بگشاید دهان تا خورد او خار را با گلستان📜 ۲۶ این چه بلبل این نهنگ آتشیست جمله ناخوشها ز عشق او را خوشیست📜 ۲۷ عاشق کلست و خود کلست او عاشق خویشست و عشق خویش‌جو 📜 ۲۸ ✍️ مولانا / مثنوی معنوی/ دفتر اول / بخش ۸۴ / قصهٔ بازرگان کی طوطی محبوس او، او را پیغام داد به طوطیان هندوستان هنگام رفتن به تجارت حبه‌قند 👉|به‌جمع‌ما‌بیاید|👈 HabbeGhand
قدر‌زر،زرگر شناسد قدر زهرا را،علی حبه‌قند 👉|به‌جمع‌ما‌بیاید|👈 HabbeGhand
شب رفیقِ خوبیه، اما زیاد سؤال می‌پرسه… عین‌میم
حبّه قند
خوشا دردی که درمانش تو باشی خوشا راهی که پایانش تو باشی خوشا چِشمی که رخسار تو بیند خوشا مُلکی که س
نگارا، وقت آن آمد که یکدم ز آن من باشی دلم بی‌تو به جان آمد، بیا، تا جان من باشی دلم آنگاه خوش گردد که تو دلدار من باشی مرا جان آن زمان باشد که تو جانان من باشی به غم زان شاد می‌گردم که تو غم خوار من گردی از آن با درد می‌سازم که تو درمان من باشی بسا خون جگر، جانا، که بر خوان غمت خوردم به بوی آنکه یک باری تو هم مهمان من باشی منم دایم تو را خواهان، تو و خواهان خود دایم مرا آن بخت کی باشد که تو خواهان من باشی؟ همه زان خودی، جانا، از آن با کس نپردازی چه باشد، ای ز جان خوشتر ، که یک دم آن من باشی؟ اگر تو آن من باشی، ازین و آن نیندیشم ز کفر آخر چرا ترسم، چو تو ایمان من باشی؟ ز دوزخ آنگهی ترسم که جز تو مالکی یابم بهشت آنگاه خوش باشد که تو رضوان من باشی فلک پیشم زمین بوسد، چو من خاک درت بوسم ملک پیشم کمر بندد، چو تو سلطان من باشی عراقی، بس عجب نبود که اندر من بود حیران چو خود را بنگری در من، تو هم حیران من باشی ✍️ عراقی حبه‌قند 👉|به‌جمع‌ما‌بیاید|👈 HabbeGhand