eitaa logo
کلامُکم نور (گفتگوهای روایی)
186 دنبال‌کننده
9 عکس
2 ویدیو
16 فایل
👈🏻ادمین: @mop1414 👈🏻کانال تلگرام https://t.me/Hadith1398
مشاهده در ایتا
دانلود
📝هشداری درباره‌ی تبعیت از غیر معصوم 🔹از ابوحمزه ثمالی نقل شده که امام صادق علیه السلام به وی گفت: از ریاست به شدت پرهیز کن! و از اینکه به دنبال دیگران بروی اجتناب کن! گفتم فدایت شوم، پرهیز از ریاست را متوجه شدم اما اینکه دنبال دیگران می‌روم برای این است که دو سوم از دانشی را که دارم به دلیل این است که از دیگران آموخته‌ام. امام صادق فرمود: منظورم این امری که فکر کردی نبود؛ مواظب باش که مردی غیر از حجت خدا را به عنوان امام خودت در نظر بگیری و هر آنچه را که می‌گوید، تصدیق کنی. 🔸محَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ أَبِي عَقِيلَةَ الصَّيْرَفِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا كَرَّامٌ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِيَّاكَ وَ الرِّئَاسَةَ وَ إِيَّاكَ أَنْ تَطَأَ أَعْقَابَ الرِّجَالِ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَمَّا الرِّئَاسَةُ فَقَدْ عَرَفْتُهَا وَ أَمَّا أَنْ أَطَأَ أَعْقَابَ الرِّجَالِ فَمَا ثُلُثَا مَا فِي يَدِي إِلَّا مِمَّا وَطِئْتُ أَعْقَابَ الرِّجَالِ فَقَالَ لِي لَيْسَ حَيْثُ تَذْهَبُ إِيَّاكَ أَنْ تَنْصِبَ رَجُلًا دُونَ الْحُجَّةِ فَتُصَدِّقَهُ فِي كُلِّ مَا قَالَ. 🔗کافی جلد 2 صفحه 298 @Hadith1398
📝با خبر بودن از شهادتش و شوخی‌های او پیش از 🔻نقل شده که و حبیب بن مظاهر با یکدیگر دیدار کردند. حبیب گفت: انگار می‌بینم مردی را که موهای جلوی سرش ریخته و تنومند و هندوانه (یا خربزه) فروش است و آن شخص به دلیل محبت اهل بیت پیامبرش، در فلان محله به دار آویزان و شکمش شکافته شده! (اشاره‌های حبیب به عاقبت میثم تمار بوده) میثم تمار نیز گفت: من مرد سرخ رو که دو قسمت از موهایش را بافته (موهای بلندی دارد) برای یاری پسر پیامبرش اقدام می کند و در این راه به شهادت می رسد و سرش را در کوفه می چرخانند! (اشاره به عاقبت حبیب بن ظاهر!) 🔻گروهی که نظاره گر گفتگوی این دو بودند با خود گفتند: خیال‌باف‌تر از این دو تا حالا ندیده بودیم! در این حال، آمد و سراغ حبیب و میثم را از آن افراد گرفت. آنها گفتند که آن دو از هم جدا شدند و رفتند، اما از آن دو این حرفها را شنیدیم! رشید گفت: خدا میثم را مورد رحمت قرار بدهد، فراموش کرد بگوید که در ازاء آوردن سر حبیب صد درهم پاداش می گیرند. رشید این را گفت و رفت! آن گروه گفتند این از آن دو دروغگوتر بود! آن گروه بعدها گفتند که به خدا قسم روزها بعد دیدیم که میثم را بر در خانه عمرو بن حریث دار زدند و سر حبیب بن مظاهر را بعد از شهادتش در کنار علیه السلام آوردند و هرآنچه گفته بودند محقق شد. 🔻حبیب از هفتاد مردی بود که امام حسین علیه السلام را یاری کردند و با کوه‌های آهن (لشکر ) مبارزه کردند و با سینه‌اش به استقبال نیزه‌ها و صورت‌شان به با شمشیرها رو به رو شدند، در حالی که دشمن به آنها امان داده بود و حاضر بود به آنها بابت انصراف از یاری امام حسین اموالی بدهد. اما آنها اباء می‌کردند و می‌گفتند: «اگر حسین شهید شود و چشمان ما بینا باشد، عذری پیش رسول خدا نداریم!» و این چنین بود که در کنار امام حسین به شهادت رسیدند. نقل شده که حبیب بن مظاهر روز عاشورا شوخی می‌کرد. یزید بن حصین به او گفت: الان وقت شوخی نیست! اما حبیب گفت: چه زمانی بهتر از الان؟! این اوباش به ما حمله می‌کنند ولی ما با معانقه می‌کنیم! 🔗رجال کشی، ص78 @Hadith1398
کلامُکم نور (گفتگوهای روایی)
📝با خبر بودن #حبیب_بن_مظاهر از شهادتش و شوخی‌های او پیش از #شهادت 🔻نقل شده که #میثم_تمار و حبیب بن
🔹متن عربی نقل: جِبْرِيلُ بْنُ أَحْمَدَ، قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مِهْرَانَ، قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ النَّضْرِ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ يَزِيدَ الْأَسَدِيِّ، عَنْ فُضَيْلِ بْنِ الزُّبَيْرِ، قَالَ: مَرَّ مِيثَمٌ التَّمَّارُ عَلَى فَرَسٍ لَهُ فَاسْتَقْبَلَ حَبِيبَ بْنَ مُظَاهِرٍ الْأَسَدِيَّ عِنْدَ مَجْلِسِ بَنِي أَسَدٍ، فَتَحَدَّثَا حَتَّى اخْتَلَفَ أَعْنَاقُ فَرَسَيْهِمَا، ثُمَّ قَالَ حَبِيبٌ: لَكَأَنِّي بِشَيْخٍ أَصْلَعَ ضَخْمِ الْبَطْنِ يَبِيعُ الْبِطِّيخَ عِنْدَ دَارِ الزرق [الرِّزْقِ‏] قَدْ صُلِبَ فِي حُبِّ أَهْلِ بَيْتِ نَبِيِّهِ (ع) وَ يُبْقَرُ بَطْنُهُ عَلَى الْخَشَبَةِ، فَقَالَ مِيثَمٌ: وَ إِنِّي لَأَعْرِفُ رَجُلًا أَحْمَرَ لَهُ ضَفِيرَتَانِ يَخْرُجُ لِيَنْصُرَ ابْنَ نَبِيِّهِ فَيُقْتَلُ وَ يُجَالُ بِرَأْسِهِ بِالْكُوفَةِ، ثُمَّ افْتَرَقَا، فَقَالَ أَهْلُ الْمَجْلِسِ مَا رَأَيْنَا أَحَداً أَكْذَبَ مِنْ هَذَيْنِ، قَالَ، فَلَمْ يَفْتَرِقْ أَهْلُ الْمَجْلِسِ حَتَّى أَقْبَلَ رُشَيْدٌ الْهَجَرِيُّ فَطَلَبَهُمَا فَسَأَلَ أَهْلَ الْمَجْلِسِ عَنْهُمَا فَقَالُوا: افْتَرَقَا وَ سَمِعْنَاهُمَا يَقُولَانِ كَذَا وَ كَذَا، فَقَالَ رُشَيْدٌ رَحِمَ اللَّهُ مِيثَماً نَسِىَ وَ يُزَادُ فِي عَطَاءِ الَّذِي يَجِي‏ءُ بِالرَّأْسِ مِائَةُ دِرْهَمٍ، ثُمَّ أَدْبَرَ، فَقَالَ الْقَوْمُ هَذَا وَ اللَّهِ أَكْذَبُهُمْ، فَقَالَ الْقَوْمُ هَذَا وَ اللَّهِ مَا ذَهَبَتِ الْأَيَّامُ وَ اللَّيَالِي حَتَّى رَأَيْنَاهُ مَصْلُوباً عَلَى بَابِ دَارِ عَمْرِو بْنِ حُرَيْثٍ، وَ جِي‏ءَ بِرَأْسِ حَبِيبِ بْنِ مُظَاهِرٍ قَدْ قُتِلَ مَعَ الْحُسَيْنِ (ع) وَ رَأَيْنَا كُلَّ مَا قَالُوا، وَ كَانَ حَبِيبٌ مِنَ السَّبْعِينَ الرِّجَالِ الَّذِينَ نَصَرُوا الْحُسَيْنَ (ع) وَ لَقُوا جِبَالَ الْحَدِيدِ وَ اسْتَقْبَلُوا الرِّمَاحَ بِصُدُورِهِمْ وَ السُّيُوفَ بِوُجُوهِهِمْ وَ هُمْ يُعْرَضُ عَلَيْهِمُ الْأَمَانُ وَ الْأَمْوَالُ فَيَأْبَوْنَ وَ يَقُولُونَ لَا عُذْرَ لَنَا عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) إِنْ قُتِلَ الْحُسَيْنُ وَ مِنَّا عَيْنٌ تَطْرِفُ حَتَّى قُتِلُوا حَوْلَهُ، وَ لَقَدْ مَزَحَ حَبِيبُ بْنُ مُظَاهِرٍ الْأَسَدِيُّ، فَقَالَ لَهُ يَزِيدُ بْنُ حُصَيْنٍ الْهَمْدَانِيُّ وَ كَانَ يُقَالُ لَهُ سَيِّدُ الْقُرَّاءِ يَا أَخِي لَيْسَ هَذِهِ بِسَاعَةِ ضَحِكٍ، قَالَ فَأَيُّ مَوْضِعٍ أَحَقُّ مِنْ هَذَا بِالسُّرُورِ وَ اللَّهِ مَا هُوَ إِلَّا أَنْ تَمِيلَ عَلَيْنَا هَذِهِ الطَّغَامُ بِسُيُوفِهِمْ فَنُعَانِقَ الْحُورَ الْعِينَ. قَالَ الْكَشِّيُّ: هَذِهِ الْكَلِمَةُ مُسْتَخْرَجَةٌ مِنْ كِتَابِ مَفَاخِرِ الْكُوفَةِ وَ الْبَصْرَةِ. @Hadith1398
📝 در قرآن از حضرت صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند: در قرآن پنج گونه است؛ انکار که خود دو قسم دارد، ترک دستور خدا، ناسپاسی نعمت‌ها و بیزاری از افراد. 🔹انکار 🔻قسم اول: انکار ربوبیت و پروردگاری با استناد به ادله نامعتبر؛ منظور کسی است که خدا، بهشت و جهنم را انکار می‌کند و دو گروه از (مادی گراها) این نوع از کفر را دارند. آنها دینی برای خودشان ساخته اند که ناشی از وجوه استحسانی و دل بخواهی (غیر برهانی) است. این گروه کسانی هستند که خداوند درباره آنها می‌گوید: «آنها فقط گمان می‌کنند [و ادعای قاطعی نمی‌توانند ارائه کنند.]» (جاثیه، 23) خداوند درباره آنها می‌گوید: «کسانی که شدند، فرقی نمی‌کند که به آنها هشدار بدهی یا ندهی! آنها ایمان نخواهند آورد.» (بقره، 6) یعنی آنها به توحید کافر شده اند. 🔺قسم دوم: انکار عالمانه؛ یعنی شخصی حق را انکار کند در حالی که به حقانیت آن علم دارد. خداوند درباره این گروه می‌گوید: «آنها از روی کبر و ظلم حق را انکار کردند در حالی که به حقانیت آن یقین داشتند. پس لعنت خدا بر .» (نمل، 14) 🔸ناسپاسی نعمت‌ها این کفر در قرآن از قول نقل شده: «این فرمانروایی ناشی از فضل خداوند است تا برای به واسطه آن امتحان کند که آیا شاکرم یا کافر؟ هر کس که شکر نعمت کند، فقط به نفع خودش عمل کرده و کسی که کافر شود، به خداوند ضرری نمی رساند چرا که خداوند بی نیاز و کریم است.» (نمل، 40) و [همچنین:] «اگر شکرگزاری کنید، نعمت‌ها را برای شما زیادتر می‌کنم و اگر کافر شوید و ناسپاسی کنید، قطعاً عذاب من دردناک است!» (ابراهیم، 7) 🔹ترک دستور خداوند این در قرآن چنین ذکر شده: «و به یاد آورید زمانی را که از شما پیمان گرفتیم که خون یکدیگر را نریزید و یکدیگر را از شهر و دیارتان بیرون نکنید و شما به آن پیمان پایبندی خود را اعلام کردید ولی یکدیگر را به قتل می رساندید و همدیگر را از شهر و دیارتان بیرون می‌کردید... آیا به بخشی از کتاب مومن و به بخشی دیگر کافر می‌شوید؟!» (بقره، 84) 🔸برائت و بیزاری از افراد این همان کفری است که خداوند از نقل می‌کند که به قومش گفت: «به شما کافر شدیم و بین ما و شما دشمنی و بغض حاکم شد تا زمانی که [به پایبندی خود را اعلام کنید و] تنها به خدا ایمان بیاورید.» (ممتحنة، 4) 🔗با تلخیص از کافی، ج2، ص389 @Hadith1398
📝 🔹نقل شده که شخصى در حضور عليه السّلام گفت: استغفر اللَّه! امام به او فرمود: مادرت بر تو بگريد! مى دانى معناى چيست؟! استغفار درجه والا مقامان است، و داراى شش معنا است؛ اوّل: پشيمانى از آنچه گذشت، دوّم: تصميم به عدم بازگشت، سوم: پرداختن حقوق مردم چنانكه خدا را پاك ديدار كنى كه چيزى بر عهده تو نباشد، چهارم: تمام واجب هاى ضايع ساخته را به جا آورى، پنجم گوشتى كه از حرام بر اندامت روييده، با اندوه فراوان آب كنى، چنانكه پوست به استخوان چسبيده گوشت تازه برويد ششم: رنج طاعت را به تن بچشانى چنانكه شيرينى گناه را به او چشانده بودى، پس آنگاه می‌توانی بگویی استغفر اللَّه! 🔗نهج البلاغه، حکمت417 @Hadith1398
کلامُکم نور (گفتگوهای روایی)
📝#معنای_استغفار 🔹نقل شده که شخصى در حضور #امام_علی عليه السّلام گفت: استغفر اللَّه! امام به او فرمو
🔻متن عربی حدیث: و قَالَ ع لِقَائِلٍ قَالَ بِحَضْرَتِهِ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ أَ تَدْرِي مَا الِاسْتِغْفَارُ الِاسْتِغْفَارُ دَرَجَةُ الْعِلِّيِّينَ وَ هُوَ اسْمٌ وَاقِعٌ عَلَى سِتَّةِ مَعَانٍ أَوَّلُهَا النَّدَمُ عَلَى مَا مَضَى وَ الثَّانِي الْعَزْمُ عَلَى تَرْكِ الْعَوْدِ إِلَيْهِ أَبَداً وَ الثَّالِثُ أَنْ تُؤَدِّيَ إِلَى الْمَخْلُوقِينَ حُقُوقَهُمْ حَتَّى تَلْقَى اللَّهَ [عَزَّ وَ جَلَ‏] أَمْلَسَ لَيْسَ عَلَيْكَ تَبِعَةٌ وَ الرَّابِعُ أَنْ تَعْمِدَ إِلَى كُلِّ فَرِيضَةٍ عَلَيْكَ ضَيَّعْتَهَا فَتُؤَدِّيَ حَقَّهَا وَ الْخَامِسُ أَنْ تَعْمِدَ إِلَى اللَّحْمِ‏ الَّذِي نَبَتَ عَلَى السُّحْتِ فَتُذِيبَهُ بِالْأَحْزَانِ حَتَّى تُلْصِقَ الْجِلْدَ بِالْعَظْمِ وَ يَنْشَأَ بَيْنَهُمَا لَحْمٌ جَدِيدٌ وَ السَّادِسُ أَنْ تُذِيقَ الْجِسْمَ أَلَمَ الطَّاعَةِ كَمَا أَذَقْتَهُ حَلَاوَةَ الْمَعْصِيَةِ فَعِنْدَ ذَلِكَ تَقُولُ أَسْتَغْفِرُ اللَّه‏! @Hadith1398
📝بررسی ادله شهادت پیامبر (بخش اول) 🖌مهدی سیمایی 🔹برای اثبات شهادت پیامبر به سه دسته روایات استناد می‌شود. دسته‌ی اول روایاتی که ائمه علیه السلام گفته‌اند: "ما منّا الّا مقتولٌ او مسمومٌ؛ هیچ یک از ما نیست الا اینکه یا به قتل می‌رسد یا به سم می‌میرد." (صدوق، عیون اخبار الرضا، ج2 ص203 و 287 و 256. مشابه آن صدوق، امالی، ص120؛ خزاز قمی رازی، کفایة الاثر، ص227 و 162؛ صفار، بصائر، ج1، ص503) برخی از روایات این دسته تفاوت اندکی در تعبیر دارد، مثل آنکه می‌گوید: "ما منّا الا مقتولٌ." یا در خبر بصائر آمده است: "ما من نبیٍّ و لا وصیٍ الّا شهیدٌ." 🔹دسته دوم روایاتی است به موجب آن پیامبر بعد از جنگ خیبر با گوشتی که زنی یهودی طبخ کرده بود، مسموم شدند. (صدوق، امالی، ص224؛ طبرسی، الاحتجاج، ج1، ص224؛ تفسیر منسوب به امام حسن عسکری، ص 177-180؛ مجلسی، بحار الانوار، ج17، ص406) 🔹دسته سوم روایاتی است که می‌گوید عایشه و حفصه پیامبر را مسموم کردند. (عیاشی، تفسیر عیاشی، ج1، ص200؛ تکرار در: مجلسی، بحار الانوار، ج28، ص21) 🔷بررسی سندی روایات "ما منا الا مسموم او مقتول" 🔸روایات دسته اول، با دو سند جداگانه در عیون اخبار الرضا، با دو سند و متن دیگر در کفایة الاثر و با چهارمین سند در بصائر الدرجات نقل شده است. سند نخستی که شیخ صدوق در عیون آورده است در غایت ضعف است. در این سند، تمیم بن عبدالله بن تمیم القرشی از روایان ضعیف شمرده شده است. (ابن غضائری، رجال، ص45؛ ابن داود، رجال، ج2، ص435) تمیم این روایت را از پدرش نقل می‌کند که نامی از وی در کتب رجالی نیست. احمد بن علی الانصاری، راوی بعدی این سند، نیز مجهول است. 🔸سند دومی که شیخ صدوق برای روایتی به نقل از امام رضا علیه السلام آورده، معتبر و خالی از ضعف‌های سندی است. کفایة الاثر دو سند اختصاصی برای روایت نقل می‌کند. هر دو سند وی مجددا در نهایت ضعف است. در سند نخست وی، چهار راوی ناشناخته و مجهول وجود دارد (خزاز قمی رازی، کفایة الاثر، ص162) و در سند دوم نیز پنج راوی ناشناخته و مجهول وجود دارند؛ و فقط دو راوی شناخته شده، محمد بن وهبان و جنادة بن ابی امیة، در میانه سند واقع شده‌اند. 🔸حدیثی که در بصائر الدرجات آمده است برای دسته دوم نیز قابل استناد است. خلاصه روایت آنکه، پیامبر هنگام وفات فرمودند: "این اثر تکه‌گوشت‌های مسموم خیبر است و همه پیامبران و اوصیا شهید می‌شوند." (صفار، بصائر، ج1، ص503) سند حدیث بصائر نیز به دلیل وقوع راویان واقفی به ویژه علی بن ابی حمزة بطائنی که اهل جعل حدیث بوده، پذیرفتنی نیست. 🔷بررسی محتوایی روایات "ما منا الا مسموم او مقتول" 🔸نقد دیگری که به تمامی روایات "ما منا الا مسموم او مقتول" وارد است، نقد دلالی است. توضیح آنکه بر فرض اعتبار و قبول روایت فوق، مشخص نیست مراد از "منّا" در کلام معصوم چه کسانی هستند. آیا مراد از "منّا" اهل بیت علیهم السلام هستند؟ یعنی پیامبر، حضرت زهرا، امام علی و حسنین علیهم السلام. آیا مراد از منا تمامی ائمه هستند؟ یا آنکه مراد تمامی بنی هاشم عصر حضور است؟ 🔸نتیجه آنکه، خبر واحد "ما منا الا مسموم او مقتول" از جهت دلالت مجمل است و دیگر ادله تاریخی و حدیثی نیز معنای آن را تایید نمی‌کند. همچنین، خبر واحدی در این درجه از اعتبار نمی‌تواند چنین امر مهمی را در تاریخ ثابت کند. 🔗با تلخیص از کتاب مشهورات بی اعتبار ص212 @Hadith1398
📝بررسی ادله شهادت پیامبر (بخش دوم) 🖌مهدی سیمایی 🔷مسمومیت پیامبر به دست زن یهودی 🔹خلاصه اخبار مزبور آن است که وقتی پیامبر، بعد از فتح خیبر، از آنجا برمی‌گشت، یکی از زنان یهودی گوشتی مسموم به زهری قوی را به حضرت رسول هدیه کرد. پیامبر به اصحاب تعارف کرد و شروع به خوردن کردند که گوشت به صدا درآمد و گفت: "ای پیامبر! مرا نخور، که من مسمومم؛ و پیامبر به اصحاب اعلام کرد که از گوشت نخورند." (از متن روایت چنین برمی‌آید که اصحاب صدای گوشت را نشنیده‌اند و پیامبر به آنها اطلاع داده است.) اما بشر بن براء بن معرور، که زودتر شروع به خوردن کرده بود، همان جا به احتضار افتاد و از دنیا رفت. (در تفسیر منسوب به امام حسن عسکری، براء بن معرور آمده است، و در برخی منابع مانند امالی کسی از گوشت نخورده است.) پس پیامبر زن یهودی را خواست. زن یهودی گفت: "با خودم گفتم من این گوشت مسموم را به محمد می‌دهم. اگر محمد پادشاهی باشد که امتی را از دست او راحت کرده‌ام و اگر پیامبر باشد به او وحی شده و نخواهد خورد." 🔶بررسی سندی و متنی روایات مسمومیت پیامبر به دست زن یهودی 1️⃣در روایات و نقل‌های تاریخی این واقعه چند اضطراب و تعارض نهفته است. در برخی از نقل‌ها آمده است پیامبر از گوشت مسموم نخورد.(طبرسی، الاحتجاج، ج1، ص224؛ مجلسی، بحار الانوار، ج17، ص295) فقط در نقل منفرد بصائر الدرجات آمده است که پیامبر از آن تناول کرد و در پایان عمر نیز به اثر آن گوشت مسموم اشاره کرد. (صفار، بصائر الدرجات، ج1، ص503) 2️⃣تعارض دوم آن است که در برخی روایات آمده است فردی قبل از پیامبر از آن گوشت مسموم تناول کرد. (تفسیر منسوب به امام حسن عسکری، ص177-188؛ در بسیاری از منابع تاریخی عامه آمده است که بشر بن براء بن معرور از گوشت مسموم در خیبر خورد و همان زمان یا یک سال بعد از دنیا رفت؛ باید پرسید که این چگونه سم قوی‌ای بود که بعد از یک سال براء و بعد از سه سال و نیم پیامبر را می‌کُشد؟ نک.: ابن کثیر دمشقی، البدایة و النهایة، ج4، ص210؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج1، ص549؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج1، ص167) اما در غالب روایات فوق چنین چیزی نقل نشده و در همان ابتدا گوشت به صدا در آمده است. (صدوق، امالی، ص224؛ طبرسی، الاحتجاج، ج1، ص224) 3️⃣روایت منقول در تفسیر منسوب به امام حسن عسکری، علاوه بر فقدان سند و ضعف منبع، اشکالات محتوایی دارد. در روایت فوق، بر خلاف دیگر روایات، آمده است که فردی قبل از پیامبر از گوشت تناول کرد. نام این شخص، براء بن معرور انصاری است. در حالی که براء، که از اعضای بیعت عقبه اول است، (ابن اثیر، اسد الغابة، ج4، ص238) یک ماه پیش از هجرت پیامبر به مدینه از دنیا رفت (ابن حجر عسقلانی، الاصابة، ج1، ص415؛ ابن کثیر دمشقی، البدایة و النهایة، ج3، ص167) و هنگامی که پیامبر وارد مدینه شد بر سر قبر او رفت و برایش دعا کرد. اما ماجرای فوق مربوط به سال هفتم هجرت است! البته در برخی از منابع تاریخی عامه آمده است که در خیبر، بشر، پسر براء بن معرور، از گوشت مسموم خورد و از دنیا رفت. اما در روایت فوق، احتمال تصحیف و سقط بشر را نمی‌توان داد. زیرا در متن طولانی روایت، مطالب فراوانی درباره براء بن معرور آمده است که معلوم است مراد خود براء بوده و ناقل یا جاعل اصلا از ابتدا متوجه بشر بن براء نبوده است. 4️⃣به صورت کلی رخ دادن معجزه اعلام مسمومیت گوشت به پیامبر با خوردن از آن تنافی دارد. اگر پیامبر از آن گوشت می‌خورد، دیگر محلی برای سخن زن یهودی نبود که: "با خودم گفتم من این گوشت مسموم را به محمد می‌دهم. اگر محمد پادشاهی باشد که امتی را از دست او راحت کرده‌ام و اگر پیامبر باشد به او وحی شده و نخواهد خورد." به ویژه آنکه، مطابق برخی روایات، پیامبر دعایی به گوشت خواند و سپس خود و اصحاب از آن تناول کردند و این رخداد سبب ایمان آوردن آن زن یهودی شد. (صدوق، امالی، ص224) 5️⃣روایت ماجرای زن یهودی و هدیه دادن گوشت سمی به پیامبر بدون اینکه پیامبر از آن گوشت تناول کنند، فقط در یک منبع متقدم و معتبر، یعنی خصال صدوق، و البته با سندی ضعیف آمده است. اما روایت مبنی بر مسمومیت پیامبر به وسیله آن گوشت، فقط در بصائر الدرجات آمده که علاوه بر مشکلات سندی، محتوای آن نیز با دیگر روایات و اخبار تاریخی معارض است. 🔗با تلخیص از کتاب مشهورات بی اعتبار ص214 @Hadith1398
📝بررسی ادله شهادت پیامبر (بخش سوم) 🖌مهدی سیمایی 🔷مسمومیت پیامبر به دست عایشه و حفصه 🔹برای اثبات شهادت پیامبر به وسیله سمی که دو تن از همسرانشان، عایشه و حفصه، به ایشان خوراندند، فقط به دو روایت استناد می‌شود. روایت نخست، خبری است که به صورت مرسل در تفسیر عیاشی آمده است (عیاشی، تفسیر عیاشی، ج1، ص200؛ تکرار در: مجلسی، بحار الانوار، ج28، ص21) و به دلیل ضعف سند و انفراد در نقل اعتباری ندارد. روایت دوم، خبری در منابع عامه است که به حدیث "لدود" معروف شده است. 💬خلاصه این داستان آن است که: در روزهای آخر عمر پیامبر که دوران شدت بیماری و حالت اغمای ایشان بوده است، همسران و اطرافیان تصمیم می‌گیرند داروی تلخی به نام لدود که به مریضان سینه پهلو داده می‌شد، به دهان ایشان ریخته شود. (طبق برخی نقل‌ها) پیامبر بعد از آنکه به هوش آمد و احساس کرد دارو به دهانش ریخته شده است، عصبانی شد و قسم خورد که باید به دهان تمام کسانی که در آنجا نشسته‌اند، جلوی چشم ایشان از این دارو ریخته شود، به جز عباس عمویشان. پس به دهان همگی از لدود ریخته شد و با اینکه میمونه از همسران پیامبر اصرار کرد که من روزه هستم، اما به دهان او نیز ریختند. 🔸روایات فوق، اولاً به دلیل اضطراب و تعارض این روایات با همدیگر، ثانیاً نقل نشدن این روایات در منابع شیعی، ثالثاً، سند غیر صحیح در منابع عامه، رابعاً، مخالفت با شان معصوم، یقینا ساختگی و از اعتبار ساقط است. ضمن آنکه این روایات، بر فرض پذیرش، هیچ گونه دلالتی بر مسمومیت پیامبر ندارند. زیرا به موجب دستور اکید ایشان، همه اهل خانه در جلوی چشمان ایشان از همان دارو خوردند. آیا همگی مسموم شدند؟! بر فرض آنکه پیامبر را مسموم کرده باشند، اصلاً به چه دلیل عایشه با چنین خبری را نقل کند که ممکن است عده‌ای اصل آن را متوجه شوند؟ 🔶نتیجه: هیچ روایت معتبری مبنی بر شهادت پیامبر وجود ندارد. بر خواننده آگاه پوشیده نیست که نفی شهادت از پیامبر خلاف ضرورت دین و مذهب نیست و به کفر و سب النبی نمی‌انجامد. عالم بزرگ شیعه، شیخ مفید، در کتاب خویش درباره اینکه کدام یک از ائمه علیهم السلام به شهادت رسیده‌اند، می‌نویسد: 💬و اما سخن شیخ صدوق مبنی بر آنکه پیامبر و ائمه مسموم یا مقتول از دنیا رفته‌اند، بخشی از ثابت شده و بخشی از آن ثابت شده نیست. قدر یقینی آنست که امام علی، امام حسن و امام حسین علیهم السلام به قتل رسیده‌ و امام کاظم علیه السلام مسموم از دنیا رفته است. درباره امام رضا علیه السلام نیز گرچه مشکوک است اما احتمال قوی مسمومیت ایشان است. اما درباره دیگر ائمه، راهی برای علم و یقین به اینکه به شهادت رسیده‌اند وجود ندارد. (مفید، تصحیح الاعتقاد، ص131-132) 👈🏻البته راقم این سطور با عموم سخن شیخ مفید درباره دیگر ائمه موافق نیست و فقط در مقام بیان این نکته خطیر است که نفی استدلالیِ موضوعاتی مانند شهادت پیامبر، کفر و الحاد، و توهین به مقام شامخ آن حضرات نیست. بلکه بزرگانی مانند شیخ مفید و بسیاری دیگر درباره دیگر امامان نیز چنین سخنانی می‌گویند. مهم آن است که هیچ فردی جز ائمه اطهار علیهم السلام عصمت ندارد. همان گونه که شیخ مفید سخن شیخ صدوق را درباره شهادت همگی ائمه رد کرده اس، دیگرانی نیز می‌توانند سخن یکی از آن دو بزرگ شیعه را بپذیرند یا نقد کنند. 🔗با تلخیص از کتاب مشهورات بی اعتبار ص216-221 @Hadith1398
🔻آخرین کلام بر بالای منبر: نگذارید اقویاء، ضعفاء را ببلعند! 🔹از علیه السلام نقل شده که فرمودند: خبر نزديكى وفات پيامبر به او داده شد، در صورتى كه صحيح و سالم بود و هيچ دردى نداشت. و اين خبر را جبرئيل به او ابلاغ كرد. پس نداى «نماز جماعت» داد، و به مهاجران و انصار فرمود كه همه سلاح بردارند؛ و چون مردم جمع شدند، پيامبر بر منبر بالا رفت و خبر مرگ خود را به ايشان داد. 🔹سپس فرمود: «خدا را به ياد آن كسی مى‌آورم كه پس از من، در ميان امت والى و گردد. مبادا با مسلمانان نامهربانى كند، بلكه بايد بزرگانشان را محترم شمارد، و بر رحم آورد، و ايشان را بزرگ دارد، و به آنان زيان نرساند تا خوار شوند، و مسلمین را به فقر گرفتارشان نكند تا كافر گردند، و در خانه خود را به روى آنان نبندد تا توانایان و اقویاء، ضعفاء و ناتوانان را ببلعند؛ و به هنگام لشكر كشى سختى بر آنان روا ندارد، تا نسل امت قطع گردد». و فرمود: «ابلاغ كردم و خير شما را گفتم، خود گواه باشيد!» امام صادق فرمود: «اين آخرين سخنى بود كه پيامبر بر روى منبر خود فرمودند». 🔗الكافی، ج‏1 ص 406 @Hadith1398
کلامُکم نور (گفتگوهای روایی)
🔻آخرین کلام #پیامبر بر بالای منبر: نگذارید اقویاء، ضعفاء را ببلعند! 🔹از #امام_صادق علیه السلام نقل
متن عربی حدیث: عدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ حَمَّادٍ وَ غَيْرِهِ عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ الصَّيْرَفِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ نُعِيَتْ إِلَى النَّبِيِّ ص نَفْسُهُ وَ هُوَ صَحِيحٌ لَيْسَ بِهِ وَجَعٌ قَالَ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ- قَالَ فَنَادَى ص الصَّلَاةَ جَامِعَةً وَ أَمَرَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارَ بِالسِّلَاحِ وَ اجْتَمَعَ النَّاسُ فَصَعِدَ النَّبِيُّ ص الْمِنْبَرَ فَنَعَى إِلَيْهِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ قَالَ أُذَكِّرُ اللَّهَ الْوَالِيَ مِنْ بَعْدِي عَلَى أُمَّتِي أَلَّا يَرْحَمُ عَلَى جَمَاعَةِ الْمُسْلِمِينَ فَأَجَلَّ كَبِيرَهُمْ وَ رَحِمَ ضَعِيفَهُمْ وَ وَقَّرَ عَالِمَهُمْ وَ لَمْ يُضِرَّ بِهِمْ فَيُذِلَّهُمْ وَ لَمْ يُفْقِرْهُمْ فَيُكْفِرَهُمْ وَ لَمْ يُغْلِقْ بَابَهُ دُونَهُمْ فَيَأْكُلَ قَوِيُّهُمْ ضَعِيفَهُمْ وَ لَمْ يَخْبِزْهُمْ فِي بُعُوثِهِمْ فَيَقْطَعَ نَسْلَ أُمَّتِي ثُمَّ قَالَ قَدْ بَلَّغْتُ وَ نَصَحْتُ فَاشْهَدُوا وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع هَذَا آخِرُ كَلَامٍ تَكَلَّمَ بِهِ رَسُولُ اللَّهِ ص عَلَى مِنْبَرِهِ. @Hadith1398
📝روایاتی از علیه السلام 🔻 از مخلوق در معصیت خالق جائز نیست دوستی با دوستان خدا و دشمنی با دشمنان خدا و پیشوایانشان واجب است. نیکویی کردن با و لازم است حتی اگر آن دو مشرک باشند، [ولی] در معصیت خداوند نباید آنها را اطاعت کرد؛ چون هیچ حق اطاعتی از مخلوق برای کردن خالق وجود ندارد. (عیون اخبار الرضا، ج2، ص124) 🔻فتنه‌ای شدیدتر از ! «از کسانی که اظهار محبت به ما اهل بیت می‌کنند، کسانی هستند که آنها از شدیدتر است. راوی می‌گوید پرسیدم به چه دلیل؟ امام فرمود: به دلیل دوستی با دشمنان ما و دشمنی با دوستان ما! وقتی چنین باشد، حق و باطل با یکدیگر مخلوط شوند و شناخت حقیقت مشکل شود و از تشخیص داده نمی‌شود.» (وسائل الشیعة، ج16، ص179 و بحار الانوار، ج72، ص391) 🔻اهمیت بكوشيد كه زمانتان را به چهار بخش تقسيم كنيد: زمانى براى مناجات با خدا، زمانى براى تأمين زندگی، زمانی برای معاشرت با برادران و معتمدان تان (کسانی که عيب هايتان را به شما مى شناسانند و باطنشان برای شما خالص است) و زمانی براى كسب لذّت هاى حلال! با بخش چهارم توانايى انجام دادن سه بخش ديگر را به دست مى آوريد. (تحف العقول، ص409) 🔻داستان زنی که در هنگام قحطی، داده بود چندین سال در ميان قحطى ایجاد شد. زنى لقمه نانى داشت، آن را به دهان برد تا بخورد، فقيرى گفت: اى كنيز خدا! گرسنه‌‏ام! زن با خود گفت: در اين دوران قحطى، صدقه مى‌‏دهم. و آن لقمه را از دهان بيرون آورد و به فقير داد. اين زن كودكى خردسال داشت كه براى جمع آورى هيزم به صحرا رفته بود. گرگى آمد و او را ربود. زن شیون کشید و به دنبال گرگ رفت. خداوند جبرئيل را فرستاد و جبرئيل آن كودك را از دهان گرگ بيرون كشيد و به مادرش باز داد و به او گفت: آيا به لقمه‌ای در ازاء لقمه دیگر راضی شدی؟! 🔻اعتراض به حکمرانی مامون خبر فتح بخش‌هایی از سرزمین كابل را برای حضرت رضا خواند، حضرت به او فرمود: آيا فتح قريه‌اى از قريه‌هاى اهل شرك تو را خشنود مى‌كند؟ مأمون گفت: آيا در اين فتح، سرور و خوشحالى نيست؟ امام فرمود: سرزمين‌هایى را كه بر آنها حكومت دارى، ضايع گذاشته‌اى و به امورشان رسيدگى نمي‌كنى و آن را به عهده ديگران محول كرده‌اى، و آنان به خلاف آنچه خدا فرموده، بر اين امت حكومت مى‌كنند و به كلى از مدينه دار الهجرة غافل شده‌اى و روزگارى بر مظلوم آنجا مي‌گذرد كه كاملا در مشقت و بدبختى زندگی می‌کنند و كسى را پیدا نمی‌کنند كه از حال‌شان نزد او شكايت كنند...آيا نمي‌دانى كه والى و سرپرست مسلمين حكمش حكم عمود خيمه است که هر كس بخواهد می‌تواند آن را بگيرد؟! (عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج2، ص 160) @Hadith1398