📝داستان مجالست مفضل بن عمر با کبوتر بازان و اعتراض برخی از متدینین
🔹نقل شده است که عدّهاى از اهل کوفه به امام صادق علیه السلام نامه نوشتند که مفضّل بنعمر با یک عدّه کبوتر باز و انسانهای نا اهل و کسانی که شراب مینوشند، نشست و برخاست میکند. سزاوار است شما وی را از مجالست با اینگونه افراد منع کنید. امام صادق علیه السلام پس از خواندنِ آن نامه، نامهاى براى مفضّل نوشت و به همانها داد و فرمود این نامه را به مفضل بدهید. آن افراد که در بین آنها زراره، ابوبصیر، محمد بن مسلم و حجر بن زائده حضور داشتند، نامه را به مفضل دادند. مفضل نامه را دید و خندید و برای آنها نامه را خواند که امام صادق علیه السلام نوشته بود: "بسم الله الرحمن الرحیم برای من فلان چیز و فلان چیز را بخر." و هیچ اشاره ای در نامه به درخواست آنها از امام برای توصیه به مفضل نشده بود. نامه را به زراره داد و زراره به محمد بن مسلم داد و همین طور همه با تعجب نامه را خواندند. مفضل گفت نظرتان چیست؟ آنها گفتند: این اشیاء گران قیمت است و پول زیادی لازم دارد. باید پیرامون آن فکر کنیم و در صورت امکان فراهم و جمعآورى نموده به تو دهیم. قصد بازگشت داشتند که مفضل بن عمر آنها را به غذا دعوت کرد و اجازه نداد آنها بروند. تا آنها مشغول خوردن غذا بودند، مفضل نامه امام صادق را برای همان کبوتر بازان خواند و آنها نیز هر کدام به اندازه تواناییشان پولی دادند که در نهایت قبل از تمام شدن غذای آنها، دو هزار دینار و ده هزار درهم جمع شد. مفضل به آنها گفت از من میخواهید اینها را طرد کنم و با آنها نباشم؟ فکر میکنید خدا به نماز و روزه شما محتاج است؟
🔸قال نصر بن الصباح، رفعه، عن محمد بن سنان، أن عدة من أهل الكوفة كتبوا إلى الصادق (ع) فقالوا إن المفضل يجالس الشطار و أصحاب الحمام و قوما يشربون الشراب، فينبغي أن تكتب إليه و تأمره ألا يجالسهم، فكتب إلى المفضل كتابا و ختم و دفع إليهم، و أمرهم أن يدفعوا الكتاب من أيديهم إلى يد المفضل، فجاءوا بالكتاب إلى المفضل، منهم زرارة و عبد الله بن بكير و محمد بن مسلم و أبو بصير و حجر بن زائدة، و دفعوا الكتاب إلى المفضل ففكه و قرأه، فإذا فيه بسم الله الرحمن الرحيم اشتر كذا و كذا و اشتر كذا، و لم يذكر قليلا و لا كثيرا مما قالوا فيه، فلما قرأ الكتاب دفعه إلى زرارة و دفع زرارة إلى محمد بن مسلم حتى دار الكتاب إلى الكل فقال المفضل ما تقولون قالوا هذا مال عظيم حتى ننظر و نجمع و نحمل إليك لم ندرك إلا نراك بعد ننظر في ذلك، و أرادوا الانصراف، فقال المفضل حتى تغدوا عندي، فحبسهم لغدائه و وجه المفضل إلى أصحابه الذين سعوا بهم، فجاءوا فقرأ عليهم كتاب أبي عبد الله (ع)، فرجعوا من عنده و حبس المفضل هؤلاء ليتغدوا عنده فرجع الفتيان و حمل كل واحد منهم على قدر قوته ألفا و ألفين و أقل و أكثر، فحضروا أو أحضروا ألفي دينار و عشرة آلاف درهم قبل أن يفرغ هؤلاء من الغداة، فقال لهم المفضل: تأمروني أن أطرد هؤلاء من عندي، تظنون أن الله تعالى يحتاج إلى صلاتكم و صومكم.
🔗رجال الكشي ص327
#حدیث_روز
@Hadith1398
📝نماز یکشنبه ماه ذی القعدة
🔹از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده که در یکشنبه ماه ذی القعده خطاب به مردم فرمود: ای مردم! کدام یک از شما خواهان توبه کردن است؟ همه گفتند که طالب توبه هستند. پیامبر فرمود: غسل کنید و وضو بگیرید و چهار رکعت نماز بخوانید و در هر رکعت بعد از حمد، سه بار سوره توحید و یک بار سوره فلق و سوره ناس را بخوانید. سپس بعد از نماز 70 بار استغفار کنید و در نهایت بگویید: "لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم" و این دعا را بخوانید: "یا عَزِیزُ یا غَفَّارُ، اغْفِرْ لِی ذُنُوبِی وَ ذُنُوبَ جَمِیعِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ فَإِنَّهُ لا یغْفِرُ الذُّنُوبَ الَّا انْتَ"
سپس پیامبر فرمود: هیچ بندهای از بندگان امت من نیست که این عمل را انجام دهد مگر آنکه از آسمان نداء می آید: ای بنده خدا از ابتدا آغاز کن که توبه تو پذیرفته شده و گناهانت بخشیده شده است. و فرشته دیگری از زیر عرش نداء میدهد: ای بنده خدا بر تو و خانواده و نسلت مبارک باشد و منادی دیگری می گوید: ای بنده خدا دشمنانت روز قیامت از تو راضی میشوند و فرشته دیگری میگوید: ای بنده خدا در حالی که مومن هستی از دنیا میروی و دینت از تو سلب نمیشود و قبرت فراخ و نورانی میشود. و منادی دیگری میگوید: ای بنده پدر و مادرت از تو راضی میشوند هر چند قبلا از تو ناراضی بوده باشند و گناهان پدر و مادر و نسلت نیز بخشیده میشود در حالی که روزی تو در دنیا و آخرت زیاد است. و جبرئیل ندا میدهد: من به همراه فرشته مرگ می آیم تا با تو مدارا کند و مرگ سختی نداشته باشی و روح از جسدت با آرامش جدا شود.
گفتیم ای پیامبر خدا اگر بندهای این عمل را در غیر از این ماه انجام دهد چه؟ فرمود: مثل همین است که گفتم و این را جبرئیل در معراج به من آموخت.
🔸وجدنا ذلك بخط الشيخ علي بن يحيى الخياط رحمه الله و غيره في كتب أصحابنا الإمامية و قد روينا عنه كلما رواه و خطه عندنا بذلك في إجازة تاريخها شهر ربيع الأول سنة تسع و ست مائة فقال ما هذا لفظهرَوَى أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ أَبِي أُمَامَةَ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ خَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَوْمَ الْأَحَدِ فِي شَهْرِ ذِي الْقَعْدَةِ فَقَالَ يَا أَيُّهَا النَّاسُ مَنْ كَانَ مِنْكُمْ يُرِيدُ التَّوْبَةَ قُلْنَا كُلُّنَا نُرِيدُ التَّوْبَةَ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ ع اغْتَسِلُوا وَ تَوَضَّئُوا وَ صَلُّوا أَرْبَعَ رَكَعَاتٍ وَ اقْرَءُوا فِي كُلِّ رَكْعَةٍ فَاتِحَةَ الْكِتَابِ مَرَّةً وَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ وَ الْمُعَوِّذَتَيْنِ مَرَّةً ثُمَّ اسْتَغْفِرُوا سَبْعِينَ مَرَّةً ثُمَّ اخْتِمُوا بِلَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ ثُمَّ قُولُوا يَا عَزِيزُ يَا غَفَّارُ اغْفِرْ لِي ذُنُوبِي وَ ذُنُوبَ جَمِيعِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ فَإِنَّهُ لَا يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا أَنْتَ ثُمَّ قَالَ ع مَا مِنْ عَبْدٍ مِنْ أُمَّتِي فَعَلَ هَذَا إِلَّا نُودِيَ مِنَ السَّمَاءِ يَا عَبْدَ اللَّهِ اسْتَأْنِفِ الْعَمَلَ فَإِنَّكَ مَقْبُولُ التَّوْبَةِ مَغْفُورُ الذَّنْبِ وَ يُنَادِي مَلَكٌ مِنْ تَحْتِ الْعَرْشِ أَيُّهَا الْعَبْدُ بُورِكَ عَلَيْكَ وَ عَلَى أَهْلِكَ وَ ذُرِّيَّتِكَ وَ يُنَادِي مُنَادٍ آخَرُ أَيُّهَا الْعَبْدُ تَرْضَى خُصَمَاؤُكَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ يُنَادِي مَلَكٌ آخَرُ أَيُّهَا الْعَبْدُ تَمُوتُ عَلَى الْإِيمَانِ وَ لَا أَسْلِبُ مِنْكَ الدِّينَ وَ يُفْسَحُ فِي قَبْرِكَ وَ يُنَوَّرُ فِيهِ وَ يُنَادِي مُنَادٍ آخَرُ أَيُّهَا الْعَبْدُ يَرْضَى أَبَوَاكَ وَ إِنْ كَانَا سَاخِطَيْنِ وَ غُفِرَ لِأَبَوَيْكَ ذَلِكَ وَ لِذُرِّيَّتِكَ وَ أَنْتَ فِي سَعَةٍ مِنَ الرِّزْقِ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ يُنَادِي جَبْرَئِيلُ ع أَنَا الَّذِي آتِيكَ مَعَ مَلَكِ الْمَوْتِ ع أَنْ يَرْفُقَ بِكَ وَ لَا يَخْدِشَكَ أَثَرُ الْمَوْتِ إِنَّمَا تَخْرُجُ الرُّوحُ مِنْ جَسَدِكَ سَلًّا [سَلَاماً] قُلْنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ لَوْ أَنَّ عَبْداً يَقُولُ فِي غَيْرِ الشَّهْرِ فَقَالَ ع مِثْلَ مَا وَصَفْتُ وَ إِنَّمَا عَلَّمَنِي جَبْرَئِيلُ ع هَذِهِ الْكَلِمَاتِ أَيَّامَ اللَّهِ رَبِّي [أُسْرِيَ بِي]
🔗اقبال الإعمال ج۱ ص ۳۰۸
#حدیث_روز
@Hadith1398
📝حقوق متقابل والی و مردم
🔹پس، خداى سبحان برخى از حقوق خود را براى بعضى از مردم واجب كرد، و آن حقوق را در برابر هم گذاشت، كه برخى از حقوق برخى ديگر را واجب گرداند، و حقّى بر كسى واجب نمى شود مگر همانند آن را انجام دهد. و در ميان حقوق الهى، بزرگ ترين حق، حق رهبر بر مردم و حق مردم بر رهبر است، حق واجبى كه خداى سبحان، بر هر دو گروه لازم شمرد، و آن را عامل پايدارى پيوند ملّت و رهبر، و عزّت دين قرار داد. پس رعيّت اصلاح نمى شود جز آن كه زمامداران اصلاح گردند، و زمامداران اصلاح نمى شوند جز با درستكارى رعيّت. و آنگاه كه مردم حق رهبرى را اداء كنند، و زمامدار حق مردم را بپردازد، حق در آن جامعه عزّت يابد، و راه هاى دين پديدار و نشانه هاى عدالت بر قرار، و سنّت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پايدار گردد، پس روزگار اصلاح شود و مردم در تداوم حكومت اميدوار و دشمن در آرزوهايش مأيوس مى گردد.
امّا اگر مردم بر حكومت چيره شوند، يا زمامدار بر رعيّت ستم كند، وحدت كلمه از بين مى رود، نشانه هاى ستم آشكار، و نيرنگ بازى در دين فراوان مى گردد، و راه گسترده سنّت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم متروك، هوا پرستى فراوان، احكام دين تعطيل، و بيمارى هاى دل فراوان شود. مردم از اينكه حقّ بزرگى فراموش مى شود، يا باطل خطرناكى در جامعه رواج مى يابد، احساس نگرانى نمى كنند پس در آن زمان نيكان خوار، و بدان قدرتمند مى شوند، و كيفر الهى بر بندگان بزرگ و دردناك خواهد بود.
🔸ثم جعل سبحانه من حقوقه حقوقا افترضها لبعض الناس على بعض فجعلها تتكافأ في وجوهها و يوجب بعضها بعضا و لا يستوجب بعضها إلا ببعض. و أعظم ما افترض سبحانه من تلك الحقوق حق الوالي على الرعية و حق الرعية على الوالي فريضة فرضها الله سبحانه لكل على كل فجعلها نظاما لألفتهم و عزا لدينهم فليست تصلح الرعية إلا بصلاح الولاة و لا تصلح الولاة إلا باستقامة الرعية فإذا أدت الرعية إلى الوالي حقه و أدى الوالي إليها حقها عز الحق بينهم و قامت مناهج الدين و اعتدلت معالم العدل و جرت على أذلالها السنن فصلح بذلك الزمان و طمع في بقاء الدولة و يئست مطامع الأعداء. و إذا غلبت الرعية واليها أو أجحف الوالي برعيته اختلفت هنالك الكلمة و ظهرت معالم الجور و كثر الإدغال في الدين و تركت محاج السنن فعمل بالهوى و عطلت الأحكام و كثرت علل النفوس فلا يستوحش لعظيم حق عطل و لا لعظيم باطل فعل فهنالك تذل الأبرار و تعز الأشرار و تعظم تبعات الله سبحانه عند العباد.
🔗نهج البلاغه خطبه 216
#حدیث_روز
@Hadith1398
📝حقیقت زهد
🔹روایت شده که از حضرت صادق علیه السلام درباره حقیقت زهد در دنیا سوال شد، ایشان فرمودند که خداوند زهد را در قرآن تعریف کرده است؛ لکیلا تاسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتاکم یعنی (این حقیقت را که همه مصائب عالَم در کتابی ثبت شده یادآور شدیم) تا بر نعمتهایی که از دست دادهاید اندوه مخورید و از آنچه خداوند به شما ارزانی کرده، شادمان نشوید (که خدا هیچ متکبر فخر فروشی را دوست ندارد.)
🔸حدثنا محمد بن موسى بن المتوكل قال حدثنا سعد بن عبد الله قال حدثنا القاسم بن محمد الأصبهاني عن سليمان بن داود المنقري عن حفص بن غياث النخعي القاضي قال: قلت للصادق جعفر بن محمد ع ما الزهد في الدنيا فقال قد حد الله عز و جل ذلك في كتابه فقال لكيلا تأسوا على ما فاتكم و لا تفرحوا بما آتاكم
.
🔗امالی شیخ صدوق مجلس90
#حدیث_روز
@Hadith1398
شغل اصحاب.pdf
حجم:
450.2K
📝مشاغل و حِرَف اصحاب و راویان ائمه اطهار علیهم السلام تا پایان غیبت صغری
🖌مجید افلاکیان (کارشناس ارشد تاریخ تشیع موسسه امام خمینی) و مهدی پیشوایی (مدیر پژوهشی گروه تاریخ موسسه امام خمینی)
🔹اشتغال از ضرورتهای زندگی افراد بشر است. شیعیان نیز از این قاعده مستثنا نیستند. سفارش اهل بیت (علیهم السلام) به کسب و کار و نهی از بیکاری و بطالت، از نکات مهم تاثیرگذار در زندگی شیعیان در عصر حضور ائمه اطهار بوده است. شیعیان به شغل و گونهای به کسب روزی حلال اهتمام داشتند که شهرت برخی از آنها به شغلشان است. هرچند به سبب کمبود منابع، دستیابی به شغل تمام اصحاب ائمه دشوار است اما در این نوشتار سعی شده تا با استقرای کافی و بررسی گسترده، به شغل اصحاب امامان و فضای اقتصادی دوره ائمه و وضعیت شیعیان در آن دوره، دست یابد. بر اساس این استقراء یاران و راویان ائمه اطهار، شغلهای متنوعی داشتند که نشان دهنده حضور آنان در عرصه اقتصادی است. از سوی دیگر آنان در کنار شغل و پیشه عادی، حامل علوم و معارف اهل بیت علیهم السلام بودند و بعضی از آنان حافظ هزاران حدیث بودند و حتی برخی از آنان به مرتبه فقاهت و اجتهاد رسیده بودند.
👈متن کامل را در فایل مطالعه کنید.
@Hadith1398
📝کرامتی از حضرت رضا علیه السلام و آثار زیارتشان
🔹در کتاب عیون اخبار الرضا آمده است وقتی امام رضا علیه السلام از نیشابور به طرف خراسان حرکت کردند، نزدیک روستایی به نام حمراء رسیدند. اصحاب عرض کردند هنگام نماز ظهر شده است حضرت پیاده شدند و فرمودند مقداری آب بیاورید. اصحاب عرض کردند: آبی به همراه نداریم. حضرت با دستشان روی زمین به حالت جستجو کردن دست کشیدند و از زمین چشمهای پدیدار شد که ایشان و اصحابشان همگی وضو گرفتند. راویِ این روایت میگوید: هنوز اثر این چشمه در این مکان موجود است. سپس به مکانی به نام سناباد رفتند و به کوهی تکیه دادند که از این کوه مردم سنگ میتراشیدند و با آن ظرف میساختند. حضرت دعا فرمودند: خدایا این کوه را نافع قرار بده و به طعامی که در این ظروف طبخ میشود برکت بده. سپس دستور دادند مقداری از سنگ کوه را برای ایشان تراشیدند و برای ایشان ظرف درست کردند و دستور فرمودند: که همیشه در این ظرف ها برای ایشان غذا طبخ کنند البته حضرت همیشه کم خوراک بودند.
از این روز به بعد مردم به این کوه روی آوردند و برکت دعای حضرت پدیدار شد. سپس حضرت از انجا حرکت کردند و به خانه حمید بن قحطبه طایی رفته و به مقبرهای که قبر هارون در آنجا بود رفتند و با دستشان کنار قبر هارون خطی کشیدند و فرمودند:
💬این جا قبر من خواهد بود و در این جا دفن خواهم شد و خداوند این مکان را محل رفت و آمد شیعیان من و کسانی که دوست دار من هستند قرار خواهد داد. به خدا قسم هر زائری از شیعیان یا محبان من به اینجا بیاید و سلام بدهد خداوند ببخش و غفران و رحمت خودش را بواسطه ی شفاعت ما اهل بیت نصیبش خواهد کرد سپس رو به قبله نماز خواندند و ادعیه ای خواندند دعاهای حضرت که تمام شد به سجده رفتند وسجده ی طولانی کردند راوی می گوید من شمردم حضرت پانصد مرتبه سبحان الله گفتند و برخاستند.
🔸تمِيمٌ الْقُرَشِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ الْأَنْصَارِيِّ عَنِ الْهَرَوِيِّ قَالَ: لَمَّا خَرَجَ الرِّضَا عَلِيُّ بْنُ مُوسَى ع مِنْ نَيْسَابُورَ إِلَى الْمَأْمُونِ فَبَلَغَ قُرْبَ الْقَرْيَةِ الْحَمْرَاءِ قِيلَ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَدْ زَالَتِ الشَّمْسُ أَ فَلَا تُصَلِّي فَنَزَلَ ع فَقَالَ ائْتُونِي بِمَاءٍ فَقِيلَ مَا مَعَنَا مَاءٌ فَبَحَثَ ع بِيَدِهِ الْأَرْضَ فَنَبَعَ مِنَ الْمَاءِ مَا تَوَضَّأَ بِهِ هُوَ وَ مَنْ مَعَهُ وَ أَثَرُهُ بَاقٍ إِلَى الْيَوْمِ فَلَمَّا دَخَلَ سَنَابَادَ أسند [اسْتَنَدَ] إِلَى الْجَبَلِ الَّذِي يُنْحَتُ مِنْهُ الْقُدُورُ فَقَالَ اللَّهُمَّ انْفَعْ بِهِ وَ بَارِكْ فِيمَا يُجْعَلُ فِيمَا يُنْحَتُ مِنْهُ ثُمَّ أَمَرَ ع فَنُحِتَ لَهُ قُدُورٌ مِنَ الْجَبَلِ وَ قَالَ لَا يُطْبَخُ مَا آكُلُهُ إِلَّا فِيهَا وَ كَانَ ع خَفِيفَ الْأَكْلِ قَلِيلَ الطَّعْمِ فَاهْتَدَى النَّاسُ إِلَيْهِ مِنْ ذَلِكَ الْيَوْمِ وَ ظَهَرَتْ بَرَكَةُ دُعَائِهِ ع فِيهِ ثُمَّ دَخَلَ دَارَ حُمَيْدِ بْنِ قَحْطَبَةَ الطَّائِيِّ وَ دَخَلَ الْقُبَّةَ الَّتِي فِيهَا قَبْرُ هَارُونَ الرَّشِيدِ ثُمَّ خَطَّ بِيَدِهِ إِلَى جَانِبِهِ ثُمَّ قَالَ هَذِهِ تُرْبَتِي وَ فِيهَا أُدْفَنُ وَ سَيَجْعَلُ اللَّهُ هَذَا الْمَكَانَ مُخْتَلَفَ شِيعَتِي وَ أَهْلِ مَحَبَّتِي وَ اللَّهِ مَا يَزُورُنِي مِنْهُمْ زَائِرٌ وَ لَا يُسَلِّمُ عَلَيَّ مِنْهُمْ مُسَلِّمٌ إِلَّا وَجَبَ لَهُ غُفْرَانُ اللَّهِ وَ رَحْمَتُهُ بِشَفَاعَتِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ ثُمَّ اسْتَقْبَلَ الْقِبْلَةَ وَ صَلَّى رَكَعَاتٍ وَ دَعَا بِدَعَوَاتٍ فَلَمَّا فَرَغَ سَجَدَ سَجْدَةً طَالَ مَكْثُهُ فَأَحْصَيْتُ لَهُ فِيهَا خَمْسَمِائَةَ تَسْبِيحَةٍ ثُمَّ انْصَرَف
🔗عیون اخبار الرضا ج 2 ص 137
#حدیث_روز
@Hadith1398
📝روایتی از عتاب حضرت رضا علیه السلام به مامون خلیفه عباسی
🔹 نقل شده که هرگاه حضرت رضا عليه السلام خلوت مىكرد تمامى كارگزاران و خدمتكاران خويش را از صغير و كبير گرد خود جمع ميكرد و براى آنان سخن ميگفت و با آنان گفتگو مينمود و انس ميگرفت و هم صحبت مىشد، و روش آن حضرت در هنگام صرف غذا اين بود كه همه را سر يك سفره ميخواند، و همه را حتى تيمارگر اسب و حجامت كُن را سر سفره حاضر ميساخت. ياسر خادم میگويد: روزى ما با حضرت بوديم كه ناگهان صداى قفل درى كه از قصر مأمون به منزل حضرت باز ميشد شنيديم و امام فرمود: برخيزيد و متفرق شويد. ما برخاستيم و مأمون با نامهاى بلند كه در دست داشت وارد شد، حضرت خواست برخيزد و احترام كند، مأمون قسم داد كه شما را به حق پيغمبر صلى الله عليه و آله بلند نشوید. آنگاه آمد و روى حضرت را بوسيد و در مقابلش روى تشك نشست، و نامه را خواند و در آن خبر فتح پارهاى از قريههاى كابل بود و نوشته بود كه ما قلعه فلان را فتح کردیم و چنان و چنين کردیم. وقتی مامون از خواندن نامه فارغ شد، حضرت به او فرمود: آيا فتح قريهاى از قريههاى اهل شرك تو را خشنود مىكند؟ مأمون گفت: آيا در اين فتح، سرور و خوشحالى نيست؟ امام فرمود: اى امير از خدا بترس و احوال امت محمد صلى الله عليه و آله و مأموريتى را كه خدا به تو داده، مراعات کن. سرزمينهایى را كه بر آنها حكومت دارى، ضايع گذاشتهاى و به امورشان رسيدگى نميكنى و آن را به عهده ديگران محول كردهاى، و آنان به خلاف آنچه خدا فرموده، بر اين امت حكومت مىكنند و به كلى از مدينه دار الهجرة غافل شدهاى كه آن مهبط و محل ريزش رحمت و نزول وحى است و اولاد مهاجر و انصار در آنجا مظلوم واقع شدهاند و به آنان مرتب ظلم و ستم مىشود و دادرسى ندارند و كسانى كه بر آنان مسلط ميباشند ملاحظه و رعايت هيچ گونه پيمان و عهدى نه با خدا و نه با خلق نميكنند، و روزگارى بر مردم مظلوم آنجا ميگذرد كه كاملا در مشقت و بدبختى زندگی میکنند و از نفقه و مخارج خود عاجزند، و كسى را پیدا نمیکنند كه از حالشان نزد او شكايت كنند، و دست آنان به تو هم نمىرسد. اى امير از خدا بترس و به امور مسلمانان رسيدگى کن و نظرى به خانه نبوت و مركز مهاجرين و انصار بينداز. آيا نميدانى كه والى و سرپرست مسلمين حكمش حكم عمود خيمه است که هر كس بخواهد میتواند آن را بگيرد؟!
🔸حدثنا حمزة بن محمد بن أحمد بن جعفر بن محمد بن زيد بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب بقم في رجب سنة تسع و ثلاثين و ثلاثمائة قال أخبرني علي بن إبراهيم بن هاشم فيما كتب إلي سنة سبع و ثلاثمائة قال حدثني ياسر الخادم قال: كان الرضا ع إذا كان خلا جمع حشمه كلهم عنده الصغير و الكبير فيحدثهم و يأنس بهم و يؤنسهم و كان ع إذا جلس على المائدة لا يدع صغيرا و لا كبيرا حتى السائس و الحجام إلا أقعده معه على مائدته قال ياسر الخادم فبينا نحن عنده يوما إذ سمعنا وقع القفل الذي كان على باب المأمون إلى دار أبي الحسن ع فقال لنا الرضا ع قوموا تفرقوا فقمنا عنه فجاء المأمون و معه كتاب طويل فأراد الرضا ع أن يقوم فأقسم عليه المأمون بحق رسول الله ص ألا يقوم إليه ثم جاء حتى انكب على أبي الحسن ع و قبل وجهه و قعد بين يديه على وسادة فقرأ ذلك الكتاب عليه فإذا هو فتح لبعض قرى كابل فيه إنا فتحنا قرية كذا و كذا فلما فرغ قال له الرضا ع و سرك فتح قرية من قرى الشرك فقال له المأمون أ و ليس في ذلك سرور فقال يا أمير المؤمنين اتق الله في أمة محمد ص و ما ولاك الله من هذا الأمر و خصك به فإنك قد ضيعت أمور المسلمين و فوضت ذلك إلى غيرك يحكم فيهم بغير حكم الله و قعدت في هذه البلاد و تركت بيت الهجرة و مهبط الوحي و إن المهاجرين و الأنصار يظلمون دونك و لا يرقبون في مؤمن إلا و لا ذمة و يأتي على المظلوم دهر يتعب فيه نفسه و يعجز عن نفقته و لا يجد من يشكو إليه حاله و لا يصل إليك فاتق الله يا أمير المؤمنين في أمور المسلمين و ارجع إلى بيت النبوة و معدن المهاجرين و الأنصار أ ما علمت يا أمير المؤمنين أن والي المسلمين مثل العمود في وسط الفسطاط من أراده أخذه...
🔗 عيون أخبار الرضا عليه السلام ج2 ص 160
#حدیث_روز
@Hadith1398
📝گزارشی از حلم امیرالمومنین علیه السلام
🔹امیرالمومنین از کنار خرمافروشان رد می شدند که کنیزی گریه میکرد. حضرت علت گریه او را جویا شدند.
کنیز گفت: مولای من با درهمی من را برای خرید خرما فرستاد. من نیز از این مرد خرما خریدم و آن را برای ایشان بردم ولی آنها خرما را نپسندیدند. این مرد نیز خرما را پس نمیگیرد.
حضرت به خرمافروش فرمودند: این خادم است و خودش اختیار ندارد. خرما را بگیر و درهم او را بازگردان.
مرد خرمافروش به پا خاست و با مشت به سینه حضرت زد. مردم به او گفتند که او امیرالمومنین است.
نفس مرد به شماره افتاد و رنگش زرد شد. خرما را گرفت و درهم را به کنیز بازگرداند.
خرمافروش به حضرت عرض کرد: یا امیرالمونین از من راضی باشید.
حضرت فرمودند: آنچه من را راضی میکند این است که کار خود را اصلاح کنی.
🔸أنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع مَرَّ بِأَصْحَابِ التَّمْرِ فَإِذَا هُوَ بِجَارِيَةٍ تَبْكِي فَقَالَ يَا جَارِيَةُ مَا يُبْكِيكِ فَقَالَتْ بَعَثَنِي مَوْلَايَ بِدِرْهَمٍ فَابْتَعْتُ مِنْ هَذَا تَمْراً فَأَتَيْتُهُمْ بِهِ فَلَمْ يَرْضَوْهُ فَلَمَّا أَتَيْتُهُ بِهِ أَبَى أَنْ يَقْبَلَهُ قَالَ يَا عَبْدَ اللَّهِ إِنَّهَا خَادِمٌ وَ لَيْسَ لَهَا أَمْرٌ فَارْدُدْ إِلَيْهَا دِرْهَمَهَا وَ خُذِ التَّمْرَ فَقَامَ إِلَيْهِ الرَّجُلُ فَلَكَزَهُ فَقَالَ النَّاسُ هَذَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ فَرَبَا الرَّجُلُ وَ اصْفَرَّ وَ أَخَذَ التَّمْرَ وَ رَدَّ إِلَيْهَا دِرْهَمَهَا ثُمَّ قَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ارْضَ عَنِّي فَقَالَ مَا أَرْضَانِي عَنْكَ إِنْ أَصْلَحْتَ أَمْرَكَ.
🔗مناقب ابن شهرآشوب، ج2، ص 112
@Hadith1398
📝بدیهه سرایی سید حمیری در وصف امیر المؤمنین علیه السلام
🔸ابو الفرج اصفهانی در کتاب اغانی، حکایتی از سید حمیری نقل می کند که حاکی از ارادت سید به امیر المؤمنین علیه السلام و ذوق شعری سرشار اوست.
نقل است که روزی مردم دور سید جمع شده بودند و او برایشان شعر می سرود. سید به مردمی که دورش جمع شده بودند قول داده بود که اگر کسی فضیلتی از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل کند که سید نتواند در همان لحظه آن را تبدیل به شعر کند، اسبش را به همراه چیزهای دیگری به او بدهد.
حاضران، یکی پس از دیگری بخت خود را می آزمودند ولی کسی موفق به تصاحب اسب او نمی شد. یکی از قضایایی که سید در آن هنگام، شعری برایش سرود، از این قرار بود که :
روزی امیرالمؤمنین علیه السلام، می خواستند برای نماز وضو بگیرند که کفش خود را در آورده و به کناری نهادند. در این حال، یک مار داخل این کفش شد. پس از وضو، هنگامی که حضرت بازگشتند تا کفش خود را بپوشند، پرنده ای آمد و کفش امام را بلند کرد و با خود بالا برد و سپس آن را بر زمین انداخت. مار نیز از داخل کفش به بیرون فرار کرد.
سید نیز به سرعت شعری را در خصوص این قضیه سرود و آن را برای مردم خواند و رفت.
اصل قضیه ای که برای امیر المؤمنین اتفاق افتاده است به نقل کتاب بشارة المصطفی لشیعه المرتضی، ص 206 ، چنین است که مار را یکی از دشمنان حضرت که توسط معاویه اجیر شده بود، داخل کفش ایشان انداخته بود. از قضا پس از فرار مار، با درایت امام، آن مرد به سرعت دستگیر شد و قضیه را فاش کرد. امام به اصحاب فرمودند: بدانید که معاویه مرا نخواهد کشت و نمی تواند چنین کند؛ بلکه قاتل من مردی از قبیله ی مراد ( ابن ملجم) است.
🔹قال[السید]: يا معشر الكوفيّين، من جاءني منكم بفضيلة لعليّ بن أبي طالب لم أقل فيها شعرا أعطيته فرسي هذا و ما عليّ.
فجعلوا يحدّثونه و ينشدهم؛ حتى أتاه رجل منهم و قال:
سمع عن عليّ قصة فنظمها: إن أمير المؤمنين عليّ بن أبي طالب رضي اللّه تعالى عنه عزم على الركوب؛ فلبس ثيابه و أراد لبس الخفّ فلبس أحد خفّيه، ثم أهوى إلى الآخر ليأخذه فانقضّ عقاب من السماء فحلّق به ثم ألقاه فسقط منه أسود و انساب فدخل جحرا؛ فلبس عليّ رضي اللّه عنه الخفّ. قال: و لم يكن قال في ذلك شيئا؛ ففكّر هنيهة ثم قال:
ألا يا قوم للعجب العجاب لخفّ أبي الحسين و للحباب
أتى خفّا له و انساب فيه لينهش رجله منه بناب
فخرّ من السماء له عقاب من العقبان أو شبه العقاب
فطار به فحلّق ثم أهوى به للأرض من دون السّحاب
إلى جحر له فانساب فيه بعيد القعر لم يرتج بباب
كريه الوجه أسود ذو بصيص حديد النّاب أزرق ذو لعاب
و دوفع عن أبي حسن عليّ نقيع سمامه بعد انسياب
🔗الاغانی، ج 7، ص 187
#حدیث_روز
@Hadith1398
📝نسبت دادن شرک و نفاق به مسلمان
🔹نقل شده که امام علی علیه السلام هیچ وقت به کسانی که با آنها جنگید، نسبت شرک و نفاق نداد ولی میگفت: آنها برادران ما هستند که علیه ما شورش کردند.
🔸جَعْفَرٌ، عَنْ أَبِيهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ: أَنَّ عَلِيّاً عَلَيْهِ السَّلَامُ لَمْ يَكُنْ يَنْسُبُ أَحَداً مِنْ أَهْلِ حَرْبِهِ إِلَى الشِّرْكِ وَ لَا إِلَى النِّفَاقِ، وَ لَكِنَّهُ كَانَ يَقُولُ: "هُمْ إِخْوَانُنَا بَغَوْا عَلَيْنا"
🔗قرب الاسناد صفحه94
@Hadith1398
هدایت شده از یا صاحب الزمان(عج)
🏴سنت روضه خوانی، میراث ائمه ی هدی علیهم السلام
🔶علی بن اسماعیل تمیمی از پدرش نقل می کند که روزی نزد امام صادق علیه السلام بودم که دربان منزل، برای سید حمیری اذن ورود خواست. امام علیه السلام اجازه دادند.سپس امام صادق علیه السلام دستور دادند پرده ای آویزان کنند تا خانواده ی ایشان در پس آن بنشینند. سید داخل شد، سلام کرد و نشست. امام علیه السلام از او خواستند تا شعری برایشان بخواند. وی نیز شعری سوزناک برای امام حسین علیه السلام خواند که خلاصه ای از مضمون آن چنین است:
به نزد قبر امام سید الشهدا برو و به استخوانهای مطهر ایشان چنین بگو: بعد از آنکه شما را زیر سم اسبان کوفتند، زندگی دیگر لذتی ندارد.
در آنجا قبریست که بدن انسانی پاک را در بر دارد که پدران او نیز پاکان و بهترین مردم بوده اند.هنگامی که به قبر او رسیدی، کمی درنگ کن و اشک بریز مانند عزاداری که روزی دچار مصیبت عزیزترین عزیزانش شده است.لعن خدا بر عمر سعد و شمر که فرزند دختر پیامبرشان را مانند هدف تیراندازی، در معرض تیرها قرار دادند. در حالی که آنان هزاران نفر بودند و ایشان قریب هفتاد نفر. ای چشم، تا زنده ای بر آن جوانمردان اشک بریز و خون گریه کن که این مصیبت شایسته ی خون گریه کردن است.
راوی می گوید: امام را دیدم که اشک هایشان بر صورت مبارکشان جاریست و صدای آه و ناله از خانه بلند بود.
(شعر ترجمه شده، از دیوان سید حمیری، ص 226 برگرفته شده است.)
🔵و ذكر التّميميّ- و هو علي بن إسماعيل- عن أبيه قال: كنت عند أبي عبد اللّه جعفر بن محمد إذ استأذن آذنه للسيّد، فأمره بإيصاله، و أقعد حرمه خلف ستر. و دخل فسلّم و جلس. فاستنشده فأنشده قوله:
امرر على جدث الحسي
ن فقل لأعظمه الزكيّه
آ أعظما لا زلت من
وطفاء ساكبة رويّه
و إذا مررت بقبره
فأطل به وقف المطيّة
و ابك المطهّر
للمطهّر و المطهّرة النّقيّه
كبكاء معولة أتت
يوما لواحدها المنيّة
قال: فرأيت دموع جعفر بن محمد تتحدّر على خدّيه، و ارتفع الصّراخ و البكاء من داره،حتى أمره بالإمساك فأمسك.
📎الاغانی، ج 7، ص 175
📝عنایت شگفت انگیز امیرالمومنین علیه السلام به سید حمیری در هنگام جان دادن
🔷راوی نقل می کند که روزی برای عیادت سید به خانه ی او رفتم. دیدم که حالش بسیار وخیم است و رو به موت نهاده است. غیر از من، تعدادی از همسایه ها نیز آمده بودند که عثمانی مذهب( و ضد شیعه) بودند. ناگهان دیدم در صورت سید، لکه ی سیاهی پیدا شد و لحظه به لحظه بزرگ و بزرگ تر می شد تا اینکه سیاهی، تمام صورت سید را فراگرفت. همه ی اینها در حالی بود که سید مردی خوش چهره و پیشانی بلند بود. چون این اتفاق افتاد، شیعیانی که در آنجا بودند، همه ناراحت شدند. ناصبی ها نیز خوشحال از این اتفاق، شروع به بدگویی از شیعه کردند. از قضا این حالت چندی بیش طول نکشید.
همه دیدند که در همان نقطه ی سیاهی اول، یک نقطه ی روشن پیدا شد و این روشنایی لحظه به لحظه گسترش می یافت تا جایی که تمام صورت سید را روشن و سفید کرد. سید خنده ای کرد و همانجا شعری سرود به این مضمون :
آنها که خیال می کنند علی، دوستدار خود را از مشکلات نجات نمی دهد، در اشتباهند.به خدا داخل بهشت شدم و خداوند نیز از گناهانم گذشت.ای دوستان علی، خوش حال باشید و تا دم مرگ، او را مولای خود بدانید و پس از او نیز فرزندانش را، یکی پس از دیگری .
سپس شهادتین را گفت و به ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام نیز شهادت داد و خودش چشم هایش را روی هم گذاشت. روح او چنان آرام از بدنش جدا شد که انگار شعله ی شمعی بود که خاموش شد.
وقتی این قضیه در میان مردم پخش شد موافقان و مخالفان او، همگی در تشییع جنازه اش شرکت کردند.
🔸حدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَوْنِ بْنِ أَبِي حَرْبِ بْنِ أَبِي الْأَسْوَدِ الدُّؤَلِيِّ، عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَوْنٍ، قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى السَّيِّدِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْحِمْيَرِيِّ عَائِداً فِي عِلَّتِهِ الَّتِي مَاتَ فِيهَا، فَوَجَدْتُهُ يُسَاقُ بِهِ، وَ وَجَدْتُ عِنْدَهُ جَمَاعَةً مِنْ جِيرَانِهِ، وَ كَانُوا عُثْمَانِيَّةً، وَ كَانَ السَّيِّدُ جَمِيلَ الْوَجْهِ، رَحْبَ الْجَبْهَةِ، عَرِيضَ مَا بَيْنَ السَّالِفَتَيْنِ، فَبَدَتْ فِي وَجْهِهِ نُكْتَةٌ سَوْدَاءُ مِثْلُ النُّقْطَةِ مِنَ الْمِدَادِ، ثُمَّ لَمْ تَزَلْ تَزِيدُ وَ تَنْمِي حَتَّى طَبَقَتْ وَجْهَهُ- يَعْنِي اسْوِدَاداً- فَاغْتَمَّ لِذَلِكَ مَنْ حَضَرَهُ مِنَ الشِّيعَةِ، فَظَهَرَ مِنَ النَّاصِبَةِ سُرُورٌ وَ شَمَاتَةٌ، فَلَمْ يَلْبَثْ بِذَلِكَ إِلَّا قَلِيلًا حَتَّى بَدَتْ فِي ذَلِكَ الْمَكَانِ مِنْ وَجْهِهِ لُمْعَةٌ بَيْضَاءُ، فَلَمْ تَزَلْ تَزِيدُ أَيْضاً وَ تَنْمِي حَتَّى أَسْفَرَ وَجْهُهُ وَ أَشْرَقَ، وَ افْتَرَّ السَّيِّدُ ضَاحِكاً، وَ أَنْشَأَ يَقُولُ:
كَذَبَ الزَّاعِمُونَ أَنَّ عَلِيّاً لَنْ يُنْجِيَ مُحِبَّهُ مِنْ هَنَاةٍ
قَدْ وَ رَبِّي دَخَلْتُ جَنَّةَ عَدْنٍ وَ عَفَا لِي الْإِلَهُ عَنْ سَيِّئَاتِي
فَأَبْشِرُوا الْيَوْمَ أَوْلِيَاءَ عَلِيٍ وَ تَوَلَّوْا عَلِيّاً حَتَّى الْمَمَاتِ
ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ تَوَلَّوْا بَنِيهِ وَاحِداً بَعْدَ وَاحِدٍ بِالصِّفَاتِ
ثُمَّ أَتْبَعَ قَوْلَهُ هَذَا:" أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حَقّاً حَقّاً، وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ حَقّاً حَقّاً، أَشْهَدُ أَنَّ عَلِيّاً أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ حَقّاً حَقّاً، أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ" ثُمَّ أَغْمَضَ عَيْنَيْهِ بِنَفْسِهِ، فَكَأَنَّمَا كَانَتْ رُوحُهُ ذُبَالَةً طَفِئَتْ، أَوْ حَصَاةً سَقَطَتْ... فَانْتَشَرَ هَذَا الْقَوْلُ فِي النَّاسِ، فَشَهِدَ جَنَازَتَهُ وَ اللَّهِ الْمُوَافِقُ وَ الْمُفَارِقُ.
🔗امالی طوسی، ص 627
@Hadith1398