eitaa logo
بیوو چکککک شهههههههههه. ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
381 دنبال‌کننده
205 عکس
72 ویدیو
1 فایل
سلام قشنگا چنل اخطار خورده و دیگه نمیتونیم پارت بدیم همگی داخل چنل زیر عضو شین کسایی که جج رفتیم عضو نشین از چنلاتون لف مبدم همسایه ها عضو شین از این به بعد اونجا فور بدین ادمین ها وقتی عضو شدین به آیدی الی پیام بدین https://eitaa.com/hokmmarg
مشاهده در ایتا
دانلود
اگه میاید بمونید نمیمونید کلا نیاین
رونمایی از پروف جدید امار ۷٠ فقط ۵نفر✋🏻
🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍 🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:51…🖤 چند نفر با چوب اومدن شیشه های ماشینو شکستن و فرار کردن.... باران:😖 علیرضا:خوبی؟؟ علیرضا از ماشین پیاده شد ولی اونا دیگه رفته بودن.. باران:علیرضاااا علیرضا بیا بشین تو ماشینن بیااا [خونه سوگند] سوگند:میلاد میلاد:جانم سوگند:برا فردا برنامه ریختی؟! میلاد:آره دورت بگردم تو نگران هیچی نباش من همشو اوکی کردم فقط تو مراقب خودت و نینی کوچولومون باش سوگند:باشه😂 [ماشین علیرضا] باران:علیرضا تو واقعا نمیخوای زنگ بزنی به پلیس؟ علیرضا:زنگ میزنم......... باران:پس کیی؟! علیرضا:زنگ میزنم...ولی باران:ولی چی علیرضا اومدن شیشه های ماشینتو ریختن رو سرت بعد تو اینجا داری معطل میکنیی علیرضا:دفه اول نیس آخه باران:یعنی چی!! علیرضا:ماجرا داره من وقتی بچه بودم بابام یه قتل انجام داد باران:😐 علیرضا:....که از عمد نبود.... باران:خو چرا نگفتی به من... علیرضا:آخه بعدش بابام اعـ..دام شد ولی خانواده کسی که به قتل رسیده بود دست از سرمون برنداشتن و تازه بدبختی های ما شروع شد...... باران:نکنه ماجرای اینم همونه😑 علیرضا:آره ولی حالا این قضیه باید هر چه زود تر تموم شه من نمیخوام آسیبی به تو برسه باران بیا زود تر عقد کنیم باران:عقد کنیم مثلا اینا مزاحم تو نمیشن؟! علیرضا:چرا ولی میخام هر چی که میشه مال خودم باشی باران:هوفف.... [شرکت] گندم:آقای مهندس وقت داری یه ساعت؟! حامی:من برای شما همیشه وقت دارم! گندم:عیشششش حالم به هم میخوره اینطوری حرف نزن حامییی حامی:وا😐 گندم:بلند شو بریم جلسه داریم حامی:میدونم بریم [بیرون شرکت] گندم و حامی میخواستن سوار ماشین بشن که ماشین علیرضا اینا رسید گندم:یاااا خدااا چیشدههه علیرضا:سلام هیچی بابا😂 حامی:داداش ماشین چرا اینطوریه😳 باران:سلام گندم:سلام چیشده آخهه باران:هیچی بابا چند تا وحـ..شی اومدن شیشه ماشینو شکوندن😒 گندم:وااا حامی:خب شما هم همینجوری وایسادین نگا کردین؟؟😐 علیرضا:خب حالا برات تعریف میکنم..بیاین بریم داخل حامی:ما داریم میریم باران:کجا گندم:جلسه داریم شما برین داخل باران:باشه خدافظ [جلسه] گندم:سلام حامی:سلام منشی:سلام حامی:با آقای باقری جلسه داریم منشی:آقای صالحی درسته؟ حامی:بله منشی:آقا گفتن بهتون بگم این قرارداد فسخه گندم:بلههه؟؟؟؟ منشی:خانوم قرار داد لغو شده حامی:ولی با ما درباره این موضوع هیچ صحبتی نکردن گندم:مگه بچه بازیه ما چند ماهه داریم زحمت میکشیممم منشی:بفرمایید خواهش میکنم حامی:بیا بریم گندم:یعنی چی بریم حامییی حامی:بیا بریم ولش کن [ماشین حامی] گندم:چرا بیخیال شدی حامی ما چند ماهه داریم رو این پروژه کار میکنیممم این همه زحمت کشیدیم بعد حالا اینا اومدن فسخش کردننن!!! حامی:میدونم ولی الان بحث کردن فایده نداره باید بفهمیم چرا لغو شده گندم:آخه بدون هیچ توضیحییی؟؟ حامی:بزار امشب به باقری زنگ میزنم باهاش صحبت میکنم ببینم قضیه چیه عجله نکن.... ادامه⃢ دارد...🤍🖤