eitaa logo
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
361 دنبال‌کننده
205 عکس
76 ویدیو
1 فایل
رمآن حکمـ مرگ🩸 به قلمـ الی🔗 آغآز رمآن : ۱۴۰۵.۲.۳۰ رمآنی از جنس عشق و مآفیآ♟️ مالک: @Faty_021_12 کد نویسندگیمون : 103
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام سلاممم😃 صبحتون بخیر🤍 ببخشیدا من چند روز نبودم😂
🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍 🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:74…🖤 [ویلا] جانا:وای چقد خسته شدم سارا:یعنی الان من فقط نیاز دارم هیچ کس باهام حرف نزنه حامی:سارا سارا:ها حامی:فلافل دو نونه میخوری؟😐 سارا:«بالشو پرت کرد طرفش»خف....هههه شوو گندم:😂 جانا:🤣 [اتاق گندم و حامی] حامی:خوابم میاد😂 گندم:منم😂 حامی:«رفت سمت کمد»بیا توهم لباساتو عوض کن بخوابیـ......... +تق💥 گندم:این چی بود؟! حامی:نمیدونم از بیرون اومد صدا«رفت سمت پنجره» +تققق💥 گندم:حامیییی😳 حامی:یا خدا این چی بود «در اتاق باز شد و جانا پرید داخل» جانا:چیشددد چرا جیغ زدین کی مرد؟😱 سعید:چیشدهه؟! گندم:یه چیزی خورد به شیشه! سارا:شاید پرنده بوده حامی:«پرده رو زد کنار» سعید:چیه؟ حامی:....... گندم:حامی حامی:دمپاییه😑 سارا:چیی؟ گندم:هاا؟ جانا:وایسیددد این دمپایی منهههه حامی:دمپایی تو چرا بایدددد بخوره به پنجره اتاق ماااا جانا:خب من پرتش کردم بیرون! گندم:چراا جانا:چون تو اتاقم یه سوسک دیدم😭 حامی:جانااااااااا جانا:چته خب سوسک بوددد سارا:حالا سوسکه زنده موند؟😂 جانا:نمیدونم بعد پرت کردن دمپایی خودم فرار کردم حامی:خدایا به من صبر بده.... سعید:حالا بیا بریم ببینیم بدبخت هنوز زندست یا شهید شده جانا:من نمیام سعید:وا جانا:وا نداره من نمیام یهو دیدی پرید سمتم منم سکته کردم اونوقت شما باید جواب مامانمو بدین حامی:گ..م شو برو تو اتاقت دختر😑 [اتاق جانا] سارا:کجاست؟ جانا:اونجا بود کنار میز آرایشم حامی:الان که نیست سعید:شاید رفته زیر تخت جانا:نهههه زیر تخت نهههه😭 حامی خم شد و زیر تختو نگاه کرد حامی:نیست جانا:پس کجاستتت همون لحظه از کمد یه صدا اومد جانا:من میدونستم این تنها نیستتت حامی:آره حتما خانوادشم دعوت کرده😐 جانا:بی نمک گندم:حامی باز نکن شاید بهو بپره بیرون حامی:وا پرندس مگه حامی در کمدو باز کردو.....یه چیز کوچولو پرید بیرون جانا:اَااااااا«جیغ» سارا:وایییی سوسکه رفت وایساد وسط اتاق سعید:این چرا اینقد اعتماد به نفس داره؟😐 جانا:بزنیدشششش😭 سارا:من نگاه نمیکنم من نگاه نمیکنم!! حامی:«دمپایی رو برداشت» +تق💥 حامی:تموم شد جانا:مرد؟ حامی:آره😌 گندم:روحش شاد😂 سارا:خب دیگه ایشالا همه چی تموم شد حامی:بسه دیگه بریم بخوابیم جانا:باشه حامی:فقط دیگه چیزی پرت نکنین سمت اتاق ما جانا:قول نمیدم حامی:😐 همه در اومدن تو راهرو برن سمت اتاقاشون که یهو..... چراغا خاموش شد. سارا:چیشد؟! سعید:کی کلیدو زد؟ جانا:هیشکی سارا:بازم شوخی؟ گندم:من که اصلا تکونم نخوردم حامی؟ حامی:باشه آروم باشین...شاید فیوز پریده سعید:آره بابا دقیقا بعد کشتن سوسک فیوز غیرتش فعال شده😐 جانا:عههه مسخره😂 +هووووو سارا:یاخدااااا گندم:نترسین باد بود حامی فلش موبایلشو روشن کرد سعید:یه سوال!در ویلا قفل بود دیگه؟ جانا:قفل بود دیگه؟ سارا:بود؟ حامی:«جدی»من بستمش! سعید:فکر میکنی بستی یا مطمئنی بستی؟ حامی:«با اخم» مطمئنم سارا:شنیدیننن حامی:چیو؟ سارا:آقا یه صدا اومد حامی:از کجا سارا:اونجا... ادامه⃢ دارد...🤍🖤
🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍 🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:75…🖤 حامی:«فلش گوشیشو انداخت جلو» +میوووو گندم:گربس😂 سارا:یعنی چراغام کار اینه؟ حامی کلیدو زد و چراغا روشن شدن جانا:برق رفته بود؟! سعید:نه احتمالا روح سوسک فیوزو زد گندم:😂 جانا:هه هه هه حامی:«گربرو بغل کرد»ببین گربه کوچولو شما قرار نیست بدون اجازه بیای خونه بقیه ها گربه:میو🥺 سارا:چقد نازههههه🥲 جانا:از سوسک بهتره حامی:از بعضیا هم بهتره😒 جانا:به کی تیکه میندازی؟ حامی:به سوسک سارا:😂 یهو صدای تق تق از تو حیاط اومد،صدای پا سارا:بسههههه دیگه میخوایم بخوابیمممم حامی:هیس گندم:چی بود؟ جانا:آقا یه سایه از تو حیاط رد شد دیدین؟! سعید:«یه ماهیتابه برداشت» خیلی خب،اگه قراره بمیریم حداقل شرافتمندانه با ماهیتابه میمیریم! جانا:«جارو رو برداشت»بریم سعید:تو با جارو میخای بزنی یا نظافت کنی؟😐 جانا:تو با ماهیتابه میخوای بزنی یا آشپزی کنی؟ سعید:اوکی من دیگه حرف نمیزنم گربه:میوو سارا:این چرا اینقد آرومهه حامی:بچها یلحظه صدا نکنین ببینم حامی درو باز کرد... یهو یه موجود سفید پرید داخل سارا:وایییییی جانا:«جارو رو پرت کرد هوا»ماماننننن😭 سعید داشت با ماهیتابه هجوم میاورد رو موجود که... حامی:وایساااا نزنننن گندم:این که سگه😂😂 یه سگ خیس جلوشون وایساده بود سعید:هعی نزدیک بود با ماهیتابه برم به استقبالش😑 سارا:یعنی صدای پا مال این بود؟ گندم:«خم شد و سگو ناز کرد»الهی تو از کجا اومدی؟! حامی:«یه نگاه به بیرون کرد»ظاهرا از بیرون اومده شاید در کامل بسته نشده سعید:عه پس اون مطمئنم بستم چی شد؟😐 حامی:ببین الان وقت گیر دادن نیست سارا:چرا امشب همه حیوونات منطقه تصمیم گرفتن بیان ویلای ما؟ یهو سگ یه تکون به خودش داد و همه لباساشون خیس شد سارا:😑😑 سعید:دمت گرم داداش، تکمیل شد!فقط مونده بود آبپاشی ما که اونم انجام شد حامی:«سگو آورد داخل و درو بست»باشه تا صبح بمونه فردا ببینیم برا کیه سارا:الان ما یه گربه داریم،یه سگ داریم،یه سوسک شهید شده داریم سارا:برم یه حوله برا سگ بیچاره بیارم جانا نشسته بود کنار گربه و داشت نازش میکرد حامی تکیه داده بود به اُپن و گندمم کنارش وایساده بود حامی:خب دیگه بریم بخوابیم جانا:اینارو چیکار کنیم؟ حامی:جاشون خوبه تا فردا همین جا بمونن ببینیم فردا چیکارشون میکنیم جانا:باشه حامی:«دست گندم رو گرفت»شب بخیر [اتاق حامی و گندم] +تق💥 گندم:یا علیییی حامی:نترس من بودم😂 گندم:مسخرهههه حامی:قربونت برم نترس😂 گندم:چرا رفتارت با من یجوره با بقیه یه جور دیگه؟! حامی:چون تو فرق داری😌😂 گندم:😂 حامی:اگه دیگه قرار نیست موجود دیگه ای بیاد تو ویلا بگیریم بخابیم گندم:بخواب بخواب😂 ادامه⃢ دارد...🤍🖤
روزت مبارک بهترینن🥺✨