🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸
. . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ⁶ . . .
«خونه حامی »
آرمین : حامی نقشه ات گرفت هیچکس نتونست جن*سارو پیدا کنه
حامی : خوبه ، نفهمیدین کی بوده جاشونو لو داده ؟
آرمین : چرا رفت تو لیست سیاه. به بچه ها گفتم حواسشون بهش باشه
((نویسنده: هرکس بره توی لیست سیاه در آخر کشته میشه ))
حامی : خوبه باید از این به بعد حواستون رو بیشتر جمع کنین
آرمین : اوکیه فقط حامی ، بچه ها زودتر باید راه بیوفتن. داخل بار ها شی*شه هست ممکنه اسیدی بشه .
((نویسنده: اسیدی شدن شی*شه یعنی فاسد بشه ))
حامی : حله! فردا راه میوفتن فقط صبحونه آن رو بخور بریم بیرون بقیه چیزا رو هماهنگ کنم
آرمین : اوکی
. . .
« داخل کافه »
آهو : سلام خیلی خوش اومدین ، چی میل دارین ☺️
مشتری ¹ : لطف کنید یه چیز کیک با یه کاپوچینو
آهو : بلههه (( یادداشت میکنه )) چیز کیکتون چه طعمی باشه ؟
مشتری ¹ : شکلاتی
آهو : چشم ، چیز دیگه ای لازم ندارید ؟
مشتری ¹: خیلی ممنون ، نه .
. . .
آهو : خیلی خوش اومدین چی میل دارید ؟
مشتری ² : عاممم ، من اولین باره میام اینجا انتخاب خیلی سخته خودتون چی پیشنهاد میکنید ؟
آهو : اگه بخوام بهتون پیشنهادی بدم میرم سراغ شیک هامون به نظرم برای اولین بار شیک نوتلا و توتفرنگی مون رو امتحان کنید مطمئنم خوشتون میاد ☺️
مشتری ² : خب اوکیه همونو برام بیارید .
آهو : چشم
« میره داخل آشپزخونه »
آهو : بچه ها سفارش ها رو زودتر آماده کنید ببرم .
بهار : باشه الان آماده میشه
« از پنجره آشپزخونه داخل کافه رو نگاه میکنه »
بهار : وااییی دوباره این دزدگیر اومد ، ایششش 😒😂
آهو : دزدگیر کیه دیگه ؟🤣
بهار : دانیال دیگه ...
آهو : وااا خب بگو دانیال 😳 دزدگیر یعنی چی 😂😂
بهار : من بهش میگم دزدگیر ، مشکلیه؟😂
آهو : بهار ، دانیال اصن پلیس مبارزه با مواد مخدره 😂
بهار : اووو حالا چه فرقی داره ، قاچاق*چی و دزد فرقی ندارن 😂
حالام بیا رو ببین چی میخواد فک کنم حسابی گشنشه
آهو : وایی بهار از دست تووو😂
ادآمه دآرد.
🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸
. . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ⁷ . . .
« صندوق »
آهو : سلام آقا دانیال! از این طرفا 😒
(( نویسنده: آهو از دانیال بدش میاد آخه یکم نچسبه 😂 ))
دانیال : سلااممم دختر خاله خودممم ، هیچی اومدم صبحونه رو اینجا بخورم
آهو : مگه خاله بهت صبحونه نمیده که دم به دقیقه میای اینجا؟
دانیال : والاا مامان که نمیزاره من بدون صبحونه جایی برم ولی خب من دیشب نرفتم خونه ، از سر کار میام اینجا
آهو : آهااا ، لابد دوباره سرگرم یکی از اون پرونده های خیلی هیجان انگیزت هستی 😒 « با ادا »
دانیال : دقیقااا😂
آهو : خیله خب چی کوفت میکنی برات بیارم ؟
دانیال : عههه این چه طرز برخورده ؟
آهو: ببخشید جناب سرگردد ، خب چی میخوای
دانیال: ببین من دیشب شامم نخوردم یچیزی بیار حسابی سیرم کنه
آهو : اووووو خب من کل غذا های این کافه رو بیارم مگه تورو سیر میکنه ؟
دانیال : خب حالا بامزه نشد برو بیار 😒😂
آهو : خیله خب برو بشین تا بیارم برات
« دانیال رفت. »
آهو : هعی خدا یکاری کن فکر منو از کله ی این بنداز بیرون 🤲🏻
« کلانتری، دفتر کار دانیال »
(( دانیال وارد دفتر کارش میشه ، ولو میشه روی صندلی و به پرونده ای که روی میزشه خیره میشه ))
دانیال : باید هرچه سریعتر این پرونده رو حل کنم ، تا همین الانشم سر فرار کردن اون قاچاق*چی لعنتی و کشته شدن اون دختره اعتبارم خدشه دار شده باید یکاری کنم دوباره اعتماد سرهنگ محمدی « مافوق دانیال » رو بدست بیارم
ادآمه دآرد.
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸 . . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ⁷ . . . « صندوق » آهو : سلام آقا دانیال
اول صبحی یه پارتمون نشه؟