eitaa logo
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
357 دنبال‌کننده
212 عکس
76 ویدیو
1 فایل
رمآن حکمـ مرگ🩸 به قلمـ الی🔗 آغآز رمآن : ۱۴۰۵.۲.۳۰ رمآنی از جنس عشق و مآفیآ♟️ مالک: @Faty_021_12 کد نویسندگیمون : 103
مشاهده در ایتا
دانلود
لف ندین الان پارت میدممممم😭
🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸 . . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ⁶ . . . «خونه حامی » آرمین : حامی نقشه ات گرفت هیچکس نتونست جن‍*سارو پیدا کنه حامی : خوبه ، نفهمیدین کی بوده جاشونو لو داده ؟ آرمین : چرا رفت تو لیست سیاه. به بچه ها گفتم حواسشون بهش باشه ((نویسنده: هرکس بره توی لیست سیاه در آخر کشته میشه )) حامی : خوبه باید از این به بعد حواستون رو بیشتر جمع کنین آرمین : اوکیه فقط حامی ، بچه ها زودتر باید راه بیوفتن. داخل بار ها شی‍*شه هست ممکنه اسیدی بشه . ((نویسنده: اسیدی شدن شی‍*شه یعنی فاسد بشه )) حامی : حله! فردا راه میوفتن فقط صبحونه آن رو بخور بریم بیرون بقیه چیزا رو هماهنگ کنم آرمین : اوکی . . . « داخل کافه » آهو : سلام خیلی خوش اومدین ، چی میل دارین ☺️ مشتری ¹ : لطف کنید یه چیز کیک با یه کاپوچینو آهو : بلههه (( یادداشت می‌کنه )) چیز کیکتون چه طعمی باشه ؟ مشتری ¹ : شکلاتی آهو : چشم ، چیز دیگه ای لازم ندارید ؟ مشتری ¹: خیلی ممنون ، نه . . . . آهو : خیلی خوش اومدین چی میل دارید ؟ مشتری ² : عاممم ، من اولین باره میام اینجا انتخاب خیلی سخته خودتون چی پیشنهاد میکنید ؟ آهو : اگه بخوام بهتون پیشنهادی بدم میرم سراغ شیک هامون به نظرم برای اولین بار شیک نوتلا و توت‌فرنگی مون رو امتحان کنید مطمئنم خوشتون میاد ☺️ مشتری ² : خب اوکیه همونو برام بیارید . آهو : چشم « می‌ره داخل آشپزخونه » آهو : بچه ها سفارش ها رو زودتر آماده کنید ببرم . بهار : باشه الان آماده میشه « از پنجره آشپزخونه داخل کافه رو نگاه می‌کنه » بهار : وااییی دوباره این دزدگیر اومد ، ایششش 😒😂 آهو : دزدگیر کیه دیگه ؟🤣 بهار : دانیال دیگه ... آهو : وااا خب بگو دانیال 😳 دزدگیر یعنی چی 😂😂 بهار : من بهش میگم دزدگیر ، مشکلیه؟😂 آهو : بهار ، دانیال اصن پلیس مبارزه با مواد مخدره 😂 بهار : اووو حالا چه فرقی داره ، قاچاق‍*چی و دزد فرقی ندارن 😂 حالام بیا رو ببین چی میخواد فک کنم حسابی گشنشه آهو : وایی بهار از دست تووو😂 ادآمه دآرد.
سلام عصرتون بخیرر
تایم فدای آقای صالحی و شما ها ❤️❤️🤍
پیامارو پاک میکنم چون چنل شلوغ میشه و پارت ها گم میشن.!
دعوا هم نکنید دخترا
سلامممم صبحتون به قشنگی آقای صالحی 🌝✨
امروز جبرانی دیروز دوتا پارت داریم
🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸 . . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ⁷ . . . « صندوق » آهو : سلام آقا دانیال! از این طرفا 😒 ((‌ نویسنده: آهو از دانیال بدش میاد آخه یکم نچسبه 😂 )) دانیال : سلااممم دختر خاله خودممم ، هیچی اومدم صبحونه رو اینجا بخورم آهو : مگه خاله بهت صبحونه نمیده که دم به دقیقه میای اینجا؟ دانیال : والاا مامان که نمیزاره من بدون صبحونه جایی برم ولی خب من دیشب نرفتم خونه ، از سر کار میام اینجا آهو : آهااا ، لابد دوباره سرگرم یکی از اون پرونده های خیلی هیجان انگیزت هستی 😒 « با ادا » دانیال : دقیقااا😂 آهو : خیله خب چی کوفت می‌کنی برات بیارم ؟ دانیال : عههه این چه طرز برخورده ؟ آهو: ببخشید جناب سرگردد ، خب چی میخوای دانیال: ببین من دیشب شامم نخوردم یچیزی بیار حسابی سیرم کنه آهو : اووووو خب من کل غذا های این کافه رو بیارم مگه تورو سیر می‌کنه ؟ دانیال : خب حالا بامزه نشد برو بیار 😒😂 آهو : خیله خب برو بشین تا بیارم برات « دانیال رفت. » آهو : هعی خدا یکاری کن فکر منو از کله ی این بنداز بیرون 🤲🏻 « کلانتری، دفتر کار دانیال » (( دانیال وارد دفتر کارش میشه ، ولو میشه روی صندلی و به پرونده ای که روی میزشه خیره میشه )) دانیال : باید هرچه سریعتر این پرونده رو حل کنم ، تا همین الانشم سر فرار کردن اون قاچاق‍*چی لعنتی و کشته شدن اون دختره اعتبارم خدشه دار شده باید یکاری کنم دوباره اعتماد سرهنگ محمدی « مافوق دانیال » رو بدست بیارم ادآمه دآرد.
یه سوال دهنمو درگیر کرده؟