🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸
. . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ⁷ . . .
« صندوق »
آهو : سلام آقا دانیال! از این طرفا 😒
(( نویسنده: آهو از دانیال بدش میاد آخه یکم نچسبه 😂 ))
دانیال : سلااممم دختر خاله خودممم ، هیچی اومدم صبحونه رو اینجا بخورم
آهو : مگه خاله بهت صبحونه نمیده که دم به دقیقه میای اینجا؟
دانیال : والاا مامان که نمیزاره من بدون صبحونه جایی برم ولی خب من دیشب نرفتم خونه ، از سر کار میام اینجا
آهو : آهااا ، لابد دوباره سرگرم یکی از اون پرونده های خیلی هیجان انگیزت هستی 😒 « با ادا »
دانیال : دقیقااا😂
آهو : خیله خب چی کوفت میکنی برات بیارم ؟
دانیال : عههه این چه طرز برخورده ؟
آهو: ببخشید جناب سرگردد ، خب چی میخوای
دانیال: ببین من دیشب شامم نخوردم یچیزی بیار حسابی سیرم کنه
آهو : اووووو خب من کل غذا های این کافه رو بیارم مگه تورو سیر میکنه ؟
دانیال : خب حالا بامزه نشد برو بیار 😒😂
آهو : خیله خب برو بشین تا بیارم برات
« دانیال رفت. »
آهو : هعی خدا یکاری کن فکر منو از کله ی این بنداز بیرون 🤲🏻
« کلانتری، دفتر کار دانیال »
(( دانیال وارد دفتر کارش میشه ، ولو میشه روی صندلی و به پرونده ای که روی میزشه خیره میشه ))
دانیال : باید هرچه سریعتر این پرونده رو حل کنم ، تا همین الانشم سر فرار کردن اون قاچاق*چی لعنتی و کشته شدن اون دختره اعتبارم خدشه دار شده باید یکاری کنم دوباره اعتماد سرهنگ محمدی « مافوق دانیال » رو بدست بیارم
ادآمه دآرد.
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸 . . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ⁷ . . . « صندوق » آهو : سلام آقا دانیال
اول صبحی یه پارتمون نشه؟
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
راستی وصل شدن اینترنت این نعمت الهی را به همه شما دوستان تبریک میگویم 😂😂
منم تبریک میگم اونم زیادددد😂
Haamim & ArianfarShabe Akhar.mp3
زمان:
حجم:
3.1M
به نظرم ترکیب آریانفر و حامیم یه ترکیب خداس❤️🩹🍓
قشنگای من ✨
حمایت میکنین از این خوشگل خانم؟
https://eitaa.com/roman_Nabz_zendgi
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
قشنگای من ✨ حمایت میکنین از این خوشگل خانم؟ https://eitaa.com/roman_Nabz_zendgi
دو نفر دیگه میخواد خوشگلا
هدایت شده از اینستاگرام ⬜️
969.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#تگست
✦
╭┈─────── ೄྀ࿐ ˊˎ-
کانال #اینستاگرام
╰┈➤ ⌜ https://eitaa.com/joinchat/2501444687C3b96dff462 ⌟
🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸
. . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ⁸ . . .
«دفتر دانیال »
دانیال : سروان امیری ، سروان امیری ؟
« سروان امیری میاد داخل و سلام نظامی میده »
سروان امیری : بله قربان با بنده کاری داشتید ؟
دانیال: خبری از اون جن*سای داخل کانتینر ها نشد؟
سروان امیری: خیر قربان . بچه ها داخل همه کانتینر ها رو گشتن اما متاسفانه چیزی پیدا نکردن .
« دانیال مشتشو میکوبه روی میز طوری که سروان امیری یه متر از جاش میپره 😂»
دانیال : پیگیری کن ببین کی خبر این جن*سارو داده
سروان امیری: چشم قربان
دانیال: در ضمن خبری از اون باند مافیایی که دنبالشون بودیم نشد؟
سروان امیری: خیر قربان ، نیروی نفوذی که بین شون قرار دادیم میگه چند وقته جلسه ای برگزار نمیکنن و زیاد فعالیتی ندارن .
دانیال : رییسشون چی ؟ نتونستین شناساییش کنین ؟
سروان امیری: خیر قربان فقط در حد چندتا اطلاعاته ما فقط میدونیم رییسشون با خانم نازنین بهادری که همین چند وقت پیش کشته شدن ، در کنار رابطه کاری رابطه عاشقانه هم داشته و خب از وقتی ایشون به قتل رسیدن زیاد خودشو نشون میده . در حال حاضر چیز دیگری از ایشون در دسترس نیست ...
دانیال : خیله خب برو به کارات برس ...
« سروان امیری سلام نظامی میده و میره »
. . .
« فردا صبح »
آرمین: حامی بچه ها رسیدن اسکله ، کشتی میخواد حرکت کنه .
حامی : اوکیه فقط بهشون بگو حواسشون رو جمع باشه رسیدن مقصد بگن تا مشخصات کسی که برای تحویل میاد رو بهشون بگم
آرمین : حله ، فقط ...
حامی : فقط چی ؟
آرمین : هیچی بیخیال ...
حامی : یعنی چی واسه چی حرف تو میخوری ؟
آرمین : ولش کن چیز مهمی نیست
حامی : آرمین ، چی میخوای بگی حرفتو بزن .
آرمین: بچه ها تونستن کسی رو که نازنین رو کش*ته پیدا کنن ...
حامی : چیییی؟ اونوقت تو همچین چیز مهمی رو از من قایم میکنی ؟ حالا کی هست ؟ مشخصاتش چیه ؟
آرمین : سرگرد دانیال نیک زاد .
کسی که مسئول هدایت اون عملیات بوده ...
حامی : خب خیلی خوبه به بچه ها بگو زیر نظرش بگیرن به وقتش میرم سراغش
آرمین: حامی میخوای با کی در بیوفتی ؟ با پلیس؟ میدونی طرف کیه ؟ یه کلانتریه و این سرگرده . اگه بکش*یش نمیتونی قسر در بری
حامی : کی خواست قسر در بره ؟ ببین آرمین اگه نمیدونستی بدون ، من تنها روزی دلم آروم میگیره که انتقام نازنین رو از این مرت*یکه بگیرم دیگه بقیش واسم مهم نی ...
آرمین : خیله خب باشه . فقط خواستم بگم قبلش خوب فکراتو بکن...
حامی : فکرامو کردم . الآنم نمیخوام دیگه راجبش حرف بزنم ...
ادآمه دآرد.