هدایت شده از 𝑹𝒐𝒎𝒂𝒏 𝑲𝒉𝒐𝒓𝒔𝒉𝒊𝒅𝒐 𝑴𝒂𝒉
فصل دوم رمــان خـــــورشـــد و مـــاه
قسمت هایی از رمان:
آرتا :اومدم دنبالت که بیای خونه که حواسم بهت باشه
_
رویا:همون مرد غریبه ای که داری درموردش صحبت میکنی، تموم زندگی منه، که تو به اندازه یه تارموش برای من ارزش نداری!
_
قول هارو مامانم داده، نه من.
_
آرتا:میخوام... مامان بچم باشی رویا
_
رویا:تو نمی فهمی.... من چرا میرم پیشش؟ اون... اون الان به من نیاز داره
_
حامی:رویا
+بهش قول بچه دادی؟
_
آرتا:تو جایی نمیری رویا
_
شروین:من سر قولم بودم رویا حالا نوبت توعه
_
رویا:میگم حامی
+ به نظرت وقتش نیست که جانا یه پناه داشته باشه؟
_
حامی:خیلییی خوشحال شدم از اشناییتون رها خانوم
_
حامی:واقعا فکر کردین من نفهمیدم هم دیگه رو دوست دارین؟
_
حامی:قسم میخورم حتی خودمم نمیدونم قضیه چیه.
_
ادامه ی رمانو اینجا بخون🙂
@roman_haamimm
حکم مرگ
وقتی گذشته ، سایه آینده را میبلعد...
💔❤️🩹
حامی، سردترین رهبر مافیا، زخمی عمیق از مرگ «معشوقهی پیشین»اش داشت؛ کسی که به دست پلیسی که پسرخاله آهو بود، جان باخت. این مرگ، نفرت و تنهایی او را کامل کرد.
تا اینکه آهو وارد زندگیاش شد.
آهو، دختر بیآلایشی که نه از جنگ خبر داشت و نه از قهر و قتل. اما سرنوشت تلخی در انتظارش بود...
حامیم ناگهان متوجه میشود آهو تنها فامیل پلیسی است که معشوقهاش را کشته است.
عشق در میان نفرت ریشه دواند؟ یا انتقام؟
وقتی آهو در این بازی خونین قربانی میشود، حامیم چه واکنشی نشان میدهد؟ انتقامی خونین یا عاشقی ابدی؟
📖 رمانی جنایی و عاشقانه که قلبتان را به درد میآورد.
https://eitaa.com/Hamim16
🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸
. . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ¹⁹ . . .
(( آهو هاج و واج به مامانش نگا میکنه ))
آهو : خواستگاری واسه کی؟
طاهره خانوم : واسه من ! من میخوام زن دانیال بشم
+ مامان جدی حرف میزنم
- واااا خو واسه تو دیگههه
+ بیخود ، زنگ بزن بگو نیان
- واااا یعنی چیی
+ من زن دانیال نمیشم همین و بس
- عههه اون وقت زن کی میخوای بشی؟حیدر کیسه کش لابد ؟
(( نویسنده: طاهره خانم والا من حیدر کیسه کش رو نمیشناسم ولی قراره دادامت آقا حامی بشه هااا))
+ مامان ، ببین من و دانیال از بچگی با هم بزرگ شدیم ، درست
دانیال پسر خالمه ، درست
تو دوست داری اون دامادت بشه ، درست
ولی همه اینا دلیل نمیشه که من زن دانیال بشم ، نظر من هست، مگه نه؟زنگ بزن به خاله بگو فکر یه زن دیگه کنه واسه دانیال چون نظر آهو منفیه
- یعنی چی آهو ، من به خالت قول دادم ،دانیال با هزار تا آرزو داره میاد خواستگاری تو
+ بیخود با هزار تا آرزو میاد ، این آتیشم از اول تو و خاله روشن کردین ، اگه همش در گوشش نمیخوندین آهو، آهو دختر خالته ، آهو جز تو پناهی نداره و از این حرفا ، الان ایشون تو فکر من نبود
- آهو ، یکم فکر کن ، کی بهتر از پسر خالت ، که هم آشناس هم قابل اطمینان ، تو که پدر بالا سرته نه چیزی این بهتره واست که زن دانیال بشی تا یه غریبه
+ وااااییی مامان دوباره حرف خودتو میزنی که آقا دانیال پسر خاله من ، درست
من نمیخوام زنش بشممم
همین ،تموم. دیگه ام حرفی در این باره نمیخوام بشنوم
- حالا جواب خالتو چی بدم؟
+ هیچی بگو اصن آهو اجاقش کوره ، چمیدونم بگو اصن میخوام آهو قصد ازدواج نداره
- عجببب ، چشم آهو خانم ، ولی یه روزی پشیمون میشیاااا
+ اصن من دلم میخواد پشیمون بشم خوبه ؟
(( آهو بلند میشه میره داخل اتاقش و درو محکم میکوبه))
. . .
«خونه حامی »
(( حامی داخل اتاقش ، روی تختش نشسته و به عکسی که امروز یواشکی از آهو گرفته خیره شده ، عکس از نیم رخ آهوعه وقتی داشت سفارش یه مشتری دیگه رو مینوشت ))
حامی « خطاب به عکس»: چرا آنقدر برام عزیز شدی ؟ چرا نمیتونم یه لحظه از فکرت بیام بیرون ؟ کاش می تونستم بیام جلوت وایسم و همه چیو لو بدم ، حسمو ، زندگیمو ، رازامو و...
کاش میشد خودت همه چیو از داخل چشمام بخونی کاش عاشق شدن انقد سخت نبود ...
(( یه نفر در میزنه ، حامی سریع گوشیشو خاموش میکنه ))
+ بیا تو
آرمین : حامی ، میگما بچه ها راه افتادن ، از بابت جنسام خیالت راحت تحویل دادن و طرفم تست کرده راضی بوده
+ خب خوبه
- یچیزیم هست که باید نشونت بدم
+ چی؟
(( آرمین گوشیشو روشن میکنه و عکس یه نفرو میاره و میده دست حامی))
- اینم اونی که میخواستی ...
+ این کیه
- قاتل نازنین
+ اینه پسسس...
(( با دقت به عکس دانیال خیره میشه ))
+ خوبه بفرستش برای من ، به بچه هام بگو خوببب مواظبش باشن ، به زودی میرم سراغش ...
ادآمه دآرد.