440.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه ناشناسمون نشه تا خاله الی پارت تایپ میکنه ؟
بیاین خاله الی رو از دلتنگی در بیارین🫀🤍✨🫂💞
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_r5aoc7q&btn=Hokm.marg
بدویین
🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸
. . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ²⁰ . . .
« فردا صبح ، کافه »
بهار : آهو چته باز ؟ اخمات تو همه چرا؟
آهو : هیچی سر به سرم نزار امروز اصن رو مودش نیستم
+ وا واسه چیییی
- ولش کن گفتنش فایده ای نداره
+ وا خب بگو تا بتونم یه کاری کنم برات
- هیچکس نمیتونه هیچ کاری واسه من بکنه بهارر ، درد من که یکی دوتا نیست
+ یعنی چی؟ خو مثل آدم حرف بزن ببینم چی میگی
- هیچی خاله گرامی زنگ زده بوده میخواسته واسه شاه پسرش بیاد خواستگاری من !
+ راست میگییی😳
- به جون بهار
+ حاجی این چقدر کنه اس چرا ول نمیکنههه
- من چمیدونم ، فک کرده چون من بی کس و کارم و بابا بالا سرم نیس دلمو به اون خوش میکنم و اونم میتونه از خودش هر تصمیمی میخواد بگیره
+ عجبببااا، حالا چیکار کردی؟
- هیچی به مامانم گفتم کنسلش کنه ، گفتم من بمیرم زن اون یال*قوز نمیشم
+ یال*قوز 😂😂😂
- والااا😂
+ به نظرت با این حرفت ولت میکنه ؟
- فکککک نکنم ، ولی خب نمیتونه هم مجبورم کنه زنش بشه
(( آهو و بهار گرم حرف زدن بودن که یهو صدای داد یه نفر داخل کافه میپیچه ، یه نفر با صدای عصبانی و رگه دار اسم آهو رو صدا میکنه ))
+ آهووووو ، کجاییی ، آهووووو
آهو : یا ابلفضلللل این کدوم دیوونه ایه دیگه
بهار : هرکی که هست با تو کار داره
- بزار برم ببینم کیه کافه رو گذاشته رو سرش .
(( بهار و آهو با همدیگه از آشپزخونه میان بیرون ، آهو چشمش میوفته به دانیال که با چشمای خون گرفته جلوش وایساده و از شدت خشم نفس نفس میزنه)))
آهو : هووو دانیال چه خبرته اینجا رو گذاشتی رو سرت ، آبرو حالیت نیس؟
دانیال: با من از آبرو حرف نزن که خندم میگیره 😏
بهار : وااا آقا دانیال چتونه ، آبروی خودتون براتون مبهم نیست حداقل به فکر آبروی آهو باشین 😒
دانیال : شما حرف نزن ، من طرف حسابم آهوعه .😡
- هوووو درست صحبت کن ، درضمن من طرف حسابی با جنابعالی ندارم 🙅🏻♀
+ چرا داری ! تا جواب منو ندی ولت نمیکنم ، باید تکلیف منو روشن کنی!🙎🏻
- جوابتو دادم تکلیفتم روشن کردم ، نه ! نه ! نه!
+ واسه چی نه؟ هااا ؟ جواب بده ! واسه چی؟ مگه من چمه که انقد لج به لج من میزاری ؟
- بگو چت نیست ؟ ها اعصاب مصاب که تعطیل ، همیشه ام فک میکنی همه چیو صاحب بشی ، نه عزیزم منو نمیتونی صاحب بشی ، فکرم نکن چون بیکس و کارم به تو پناه میبرم ، من گوشه خیابون بمیرم بهتر از اینه که زن تو بشم
الآنم هرررییی بیرون دیگه ام نمیخوام چشمم تو چشت بیوفته
+آهو ، با من این کارو نکن! من ، من خیلی دوستت دارم !
- هه واییی چقد دلم سوخت ، برو بیرون الکی مظلوم بازی هم در نیارررر
(( دانیال یه نگاهی به آهو میکنه ، سرشو میندازه پایین و از کافه میزنه بیرون ))
بهار : فک کنم شرش کم شد دیگه
آهو : خدا از دهنت بشنوه ...
ادآمه دآرد.
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸 . . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ²⁰ . . . « فردا صبح ، کافه » بهار : آهو
اووو آهو خانوم عصبی میشههه😂
آفرینننن آهو کار خوبی کردیییی
عالی بودد
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
اووو آهو خانوم عصبی میشههه😂 آفرینننن آهو کار خوبی کردیییی عالی بودد
آهو پخت و پز میکند 😂