eitaa logo
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
349 دنبال‌کننده
217 عکس
88 ویدیو
1 فایل
رمآن حکمـ مرگ🩸 به قلمـ الی🔗 آغآز رمآن : ۱۴۰۵.۲.۳۰ رمآنی از جنس عشق و مآفیآ♟️ مالک: @Faty_021_12 کد نویسندگیمون : 103
مشاهده در ایتا
دانلود
گریه نکن که سرنوشته گر مرا از توی خر که پارت و نمیزاری جدا کرد😂😂 🖤🩸 الی : جونننن ما چه شاعرایی تو چنل داریم 😂😂
پارت و میزاری یا تبدیل به پارتت کنم؟😂😂😂 🖤🩸 الی : میزارم قشنگم 🍓
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
پارت و میزاری یا تبدیل به پارتت کنم؟😂😂😂 🖤🩸 الی : میزارم قشنگم 🍓
راست میگع نزاری خودم میام🦦 الان هم باغ هستیم تا اصفهان ۲ ساعت بیشتر راه نیس😀
برییم واسه یزید بازییی😂
خوشگلای ناناسم روزتون مبارک 🍓✨🫂
🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸 . . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ³⁵ . . . « خونه آهو » (( آهو در خونه رو باز می‌کنه ، کفشاشو درمیاره و می‌ره داخل ، وارد سالن که میشه یهو با دانیال و مامانش روبه رو میشه ...)) دانیال : سلام خاله : سلاممم ،اهو خانم ، خوبی ؟« با لحن نیشدار » (( نویسنده: کاش حامی الان اینجا بود اینارو یه دست کتک می‌زد 😂)) (( آهو به هیچکدوم جواب نمیده و می‌ره سمت اتاقش ، دانیال می‌ره دنبالش )) دانیال : عههه آهو ؟ سلام کردمااا ! آهو : لابد دلم نخواست جوابتو بده + دلم نخواست یعنی چی آهو ؟ -یعنی دوست ندارم جوابتو بدم، یعنی میلی به حرف زدن با جنابعالی ندارم. (( مامان دانیال از روی مبل بلند میشه و پشت پسرش وایمیسه )) خاله : آهو جان ،این حرفا یعنی چی ؟ ها ؟ ما تاحالا چه هیزم تری به تو فروختیم که با ما اینطوری رفتار می‌کنی ؟ آهو : خاله جان ، شما هیچ هیزم تری به من نفروختین . + پس مشکلت چیه ؟ - مشکلم ؟ می‌خواین بدونین ؟ مشکل من این پسر شماس + پسر من مشکلته ؟ -بله ، پسر شما کلا واسه من مشکله ، ببین خاله ، پسر شما تاحالا چند بار به بنده گفته که به من علاقه داره و قصدش ازدواجه و منم با نهایت ادب ردش کردم ، حالا به هر دلیلی … ولی این آقا پسر شما نمی‌خواد از رو بره ماشاالاااا رو که چه عرض کنم سنگ پای قزوینه و الآنم من تنها چیزی که از شما می‌خوام ، تنها درخواستم اینه که جلو پسرتو بگیری ، چون من به ایشون نه علاقه ای دارم ،نه دلم میخواد باهاشون ازدواج کنم + آهو ،حرف آخرت همینه ؟ - من همیشه حرف آخرم همین بوده … ((‌ خاله دست دانیالو میگیره .)) + بیا دانیال ، بیا بریم ، چقدر بهت گفتم بیخودی خودتو خوار و زار این دختر نکن ، چقدر گفتم این دختر تورو نمی‌خواد ،دست از سرش بردار ، حتما باید اینجوری تو روت وایمیساد ؟ (( خاله می‌ره سمت مبل ،کیفشو بر میداره و روسریشو سرش می‌کنه ، در همین حال مامان آهو هم سعی می‌کنه نگهش داره ، دانیال صورتشو بر می‌گردونه سمت آهو ...)) دانیال: آهو اینجوری خردم نکن ، من بدون تو نمیتونم … آهو : برو دانیال ، من حرفام عوض نمیشه ، من و تو از هیچ نظر به هم نمی‌خوریم . (( آهو در رو روی دانیال می‌بنده ، دانیال چند دقیقه پشت در اتاق آهو وایمیسه و بعد به همراه مامانش از اونجا می‌ره …)) ادآمه دآرد.